جیلانی لبیب از ما و من ها

 

جیلانی لبیب

 

 

زین دو هزاران من و ما ای عجبا، من چه منم

گوش بنه عربده را،  دست منه بر دهنم

مولوی

 

از ما و من ها


حرف سر ما ومن است.

 این “ما” ی که در رگ و شریان اغلب  ما شرقی  ها کم و بیش جریان دارد، به مثابه  فریاد ناتوانی  جامعۀ که می کوشد بدینگونه  با نیازمندی های فردیت گرایی شهروندش کنار بیاید و این منی که گهی با افتخار و غرور تکذیب و نفی می گردد، تا مگربا اینگونه " ما "،  لمس و درک هؤیت فرد نیز میسر بشود.

در دنیای “متمدن” غرب که “فردیت سالاری” تحمیلی، گاهی حتی “من “ را  نیز  زیر سؤال قرار می دهد، اغلب زمانی به “ما” توسل جسته می شود که قدرت و توان مقابلۀ فردی منفی و بی اثر بشمار آید.

با من ، فرد ، هؤیت اجتماعی وحقوقی پیدا می نماید و با ما، پذیرش مسؤلیت فردی، درقبال اعمال انجام شده به کمترین میزان ممکنِ نزول می رسد.

برای  بدست آوردن ما، حصول و وصول من، حتمی بنظر می رسد. تنها با اینگونه مای من است که  من در ما ادغام و محو نمی شود، آری هم ما تجسم می یابد و هم من هویدا باقی می ماند.

شهروند اروپا برای ما شدن نخست خویشتن را دریافت.

بدون این من شدن های دوباره وچند باره، پس از ما نمودن های هؤیت زدا، شهروند اروپا،شاید نمیتوانست "ما گشتن" شخصیت حقوقی فرد را به شیوۀ که گذشت در جامعۀ امن و مطمئن تجربه بنماید.

چه بسا که این فریاد نیاز  "ما گشتن" ها  در ما شرقی ها و جنگ زدگان سراسر دنیا، بازتابگر من نبودن های ماست، بدون اینکه ما را تعریف کرده باشیم، در وی پناه می جوئیم، گریزراهی از دریافت دشوار " من " های که سخت به آن نیازمندیم.

در "من" ، احساس مسؤلیت فردی هست، در فردی دارای شخصیت حقوقی ، برابر عملی انجام شده، با ما ، فرار ازین مسؤلیت به اوج  خویشتن می رسد.

شهروند جهان شرق، فرد  دنیای نابسامان پا برهنگان و آشفته حالان سراسر گیتی، نیاز به من بودن را بایستی بیشتر و افزون تر احساس کند، از محاکمۀ دیروز بنام امروز ، بخاطر فردا نهراسد تا بتواند ، روزی ازسر،  به گونه یی والاتر وانسانی تر، ساختار  “ما “ را  اثر پذیر خود گرداند.

 

هم من منم، هم تو، توئی، هم تو منی

نه من منم، نه تو، توئی، نه تو منی

من بی تو ، چنانم ای نگار ختنی

کاندر غلطم، که من منم، یا تو منی

مولوی

 

پرورش  و شکوفایی این من و ما را شاید تنها بتوان در نظام مردم سالاری که خود بنابر نیاز هر جامعۀ بایستی جداگانه  تعریف بشود لمس کرد، انجمنی که نه هراسی از ما شدن ها را  داراست و نه هم ترسی از محو  و نیستی  منِ خویشتن را.

ظهور این منِ نهفته، هر زمانی در چنین جامعۀ میسر خواهد بود، که این "ما " خواسته  و پرداختۀ فردیتی است  با توانایی گزینش من و ما ، بدون محدودیتی تقویمی و گهنامه یی.

مسؤولیت روشنفکر پاکدامن شرق  و همۀ "من گمگشتگان" گردون، شاید  در راهیابی چنین رسالتی نهفته باشد.

 

پیر منم جوان منم تیر منم کمان منم

یار مگو که من منم ، من نه منم ، نه من منم

گفت برو تو شمس دین، هیچ مگو ز آن و این

تا شودت گمان یقین ، من نه منم ، نه من منم

مولوی

پایان

/ 0 نظر / 71 بازدید