جیلانی لبیب یادبودی از: نادر نادرپور

 

جیلانی لبیب

یادبودی از:

 نادر نادرپور


صنف هشتم مکتب بودیم که استاد ادبیات ما، شعر های حافظ، سعدی، سنایی و جامیِ یافت شده در لابلای کتاب قرائت فارسی برای صنف هشتم را، به ما شاگردان خویش، تعبیر و تفسیر می نمود.

گهگاهی، پس از قراری پیشین، در صبح های بهاری لطیف  بهشت آسا، یکساعت زودتر مدرسه می رفتیم و با این فرهیختۀ دانشمند،  که خود  شاعر و ادیب توانای معاصر کشور ما هستند، در زیر شکوفه های درختان اکاسی، می نشستیم و برای سخنان بیشتر از شعر و ادب  شان ، که راهنمای برای زندگی آینده بودند، سراپا هوش می شدیم و گوش!

هرچند کتابخانۀ شهر ما ، با ویژگی های جغرافیایی خودش، اغلب شماره های جدید روزنامه ها، جریده ها و مجله های فارسی زبان ایران را از یغما  و سخن گرفته تا سپید و سیاه و اطلاعات هفتگی، تازه و به وقت بدست می آورد ، کمتر چکامۀ شاعران نوپرداز ایران اما ورد زبانها می گردید. درین میان غزلسرایانی همچون شهریار،  رهی معیری و عماد خراسانی  جایگاه خودشان را داشتند.

شعر امروز، هنوز کمتر میان جامعۀ ادبی شهر مان راه یافته بود و اگر کسی به سرایش چکامۀ نو امروزی می پرداخت ، میکوشید با بیان بحر و وزن عروضی وی در محفلی مناسب، سرودنش را  توجیه کرده باشد.

در آن زمان بیشتر از همه دوچامۀ نو،  زبانزد جوانان مکتبی شهر ما گشته بود و مظهربیان شعرامروز:  چکامۀ “انگور” از نادرنادرپور و شعر کوچۀ فریدون مشیری.

نخستین به دلیل نشرش در کتاب مضمون فارسی و دومی بخاطر تمثیل نقاشی شدۀ زیبا، از طبیعت یک شب بهاری و دوستداران دیکلمه گر وی در محفل های ادبی. احمد ولی هم شعر “رفتم مرا ببخشِ” فروغ را با صدا ی دلپذیرش، آهنگی ساخته بود ، همچنانکه جلیل زلاند “دختر کنار پنجره” یی این زودرفته از جهان را.“عجب صبری خدا دارد” از معینی کرمانشاهی، به عنوان  تصنیف یک ترانه بیشتر مطرح بود. در آن روز ها، سرودۀ “پیکر تراش پیر” نادرپور نیز نمونۀ از شعر امروز بشمار می  رفت.

بدینگونه نادر پور  از چکامه سرایانی که با پیوند تار و پود سخن معاصر و کهن، توانمندانه پیروان و هواخواهانی داشت، نماد و مظهری بحساب می آمد در در میان شاعران امروز حوزۀ زبان و ادبیات پارسی دری.

با وجود اینکه مهمترین و زیباترین چکامه های عاشقانۀ قابل لمس، غزلواره های خواهش های انسانی و نفسانی  را تا حالا هیچ کسی به زیبایی نظامی گنجوی نسروده است، وقتی برای نخستین بار به  شعر “سفره” یی نادر پور از دفتر شعری سرمۀ خورشیدش  آشنا گردیدم، تصور عاشقی خیال پرداز برایم مجسم گردید  در شامگاهان یک زمستان ِسردِ همه جا پوشیده با برف، تماشاگر ِنزدیکِ دوشیزۀ زیبای روستایی در کنار تنوری داغ، که نان می پزد  : !

خمیر گرم اندام ترا در دست می ورزم.

دوپستان تو توتک های شیرین است

تنور داغ آغوشم دهان از شوق وا کرده

که این یک توتک ماهست و آن  یک توتک خورشید

خدایا سفرۀ بیرنگ ما امشب ، چه رنگین است

********

سالیان زیادی از آن زمان سپری شدند، بخش نه چندان کمی از روشنفکران میهن مولوی و جامی مهاجر و آواره و سرزمین پژواک و خلیلی ویران گردیدو نابسامان.....

روزی با دوستی عزیز کهتوانسته بود دیوان اشعار بیدل چاپ کابل را پس از محو ده ها مشکل ایجاد شده در سرزمین سنایی و انصاری بالاخره همراهش به شهر کوزت و ویکتور هوگو بیاورد و گهگاهی، با غزل های میرزا عبدالقادر بیدلدهلوی، طومار تن فوسود روزگار را به دست آرامش شب می تنید، از دیار غربت گفتیم و شعر مقاومت.  

در شبی  چنان که خروس های همسایگان تازه وارد افریقایی خانه اش واقعِ نبشِ جادۀ معروف سان ژرمن ، هنوز به وقت الجزایر در پاریس، نابهنگاماذان می دادند ، این مهربانِ شیفتۀ هنر و ادب ازنادر نادرپور داد سخن سر داد  و افزودوی مدتیست  در پاریس بسر می برد و نخستین اثر چاپ فرانسه اش  روی میز دانشجویان ایرانی دانشگاه سوربون به فروش می رسد.

نشراین دفتر شعری نادرپور با نوا و هوای دیگری، بازتابگر درد های نهفته و تا آنزمان به شیوه هنوز نگفتۀ شعر نو در میان چکامه سرایان غربت گزینِ کشور ایران شد. حساب آثار دوراز میهن بسربردگانی همچون ژاله اصفهانی، نصرت رحمانی، سیاوش کسرایی و ابوالقاسم لاهوتی از نادر نادرپور جدا می باشد.  

نادرپور بدون وابستگی حزبی،  با چاپ  این دفتر بنام صبح دروغین فریادگر ناامیدی های  گردید کهسکوت محض گلوی روشنفکران ایرانیرا همچون وی شیوا و رسا بدینگونه کسی واژه  نگردانیده بود:

ای آفتاب روشن غمگین!

ویرانه ها هنوز به نور تو تشنه اند

دَر بسته دار بر شبِ فرجام ناپذیر

بعد از چنان طلوع، غروبت حرام باد

صبحی اگر نماند،  به شب نیز گو بمیر!

********

  نادرپورهفت سال پس از نشر صبح دروغین، و اقامت دوساله در اتازونی، با نشر مجموعۀ شعری دیگرش بنام خون و خاکستر ممثل رنج  و درد میلیون ها انسان خموش سرزمین ایران شد و نجوای نیاز آزادی آنها را سر داد. کمتر شاعری پس از نادرپور توانسته و یا خواسته است  چنین بگوید که اومی سراید:

بگذار تا سپیده دم روز انتقام،

وقتی که سر برآوری از خواب صبحگاه

پیر و جوان و خرد و کلان نعره برکشند

کای دیو دل سیاه!

مرگت خجسته باد بر انبوه  مرد و زن،

نامت زدوده باد ز طومار سال و ماه...

نادرپور در اضلاع متحدهماه یکبار، سخنش را بوسیلۀیکی ازشبکه هایفراوان سیمای ایرانیان در آمریکای شمالی با دیگران قسمت نمود؛ازغربت گفت ؛ زآنچه که نباید می شد و میتواند نباشد ها.

نادرپور با درک غنای شعر و ادب بیش از هزار سالۀ حوزۀ فرهنگی زبان و ادبیات فارسی، توانست  با ایجاد پیوندی متین، میان سخن گذشته و امروز، الف و انس غزل و قصیده را با واژه و تصویر معاصر مهیا سازد و راهروو پیشگام بخشی از شاعرانی بشود که با شیوۀ وی ، نغمه سرای چکامۀ نو در افغانستان گردیدند. نادرپور در همۀ نه دفتر شعری بجامانده از خود بنام های چشمها و دستها، دختر جام، شعر انگور، سرمۀ خورشید، گیاه و سنگ نه، آتش، از آسمان تا ریسمان، شام بازپسین، صبح دروغین و خون و خاکستر به این پیوستگی دیرینه و حال زبان و بیان در چکامه و ادب  وفادار باقی ماند

شاید همین دلیل نیز بوده باشد که  نادر نادرپور، به ویژه توانسته بود زودتر و بیشتر از همه بشمولفریدون مشیری،  فروغ فرخزادمنتقل احساسات بدون واسطۀ شعرامروز در شهر و دیار ما،افغانستان رؤیایی آن دوران گردد.

 

یادداشت :

برای نگاشتن مطلب  به ویژه از سه دفتر شعری نادرپور بنام هایسرمۀ خورشید، انتشارات مروارید، چاپ چهارم، تهران،۲۵۳۶ ،صبح دروغین و خون و خاکستر نشر شرکت کتاب، لوس آنجلس، ۱۳۶۷هجری خورشیدیبهره برده ام.

پایان

/ 0 نظر / 54 بازدید