مصاحب نا آشنا جیلانی لبیب

جیلانی لبیب

 

مصاحب نا آشنا

از دیار پالتاک

 

پالتاک جهانی است مجازی

برای دوستانی نا آشنا ، آشنایی های غیر حقیقی ....

با نام های به عاریت گرفته شده.

درین دنیای مجازی ها، دراندرون اطاق های تخیلی، به کمتر مصاحبی می توان اعتماد نمود.

با یک نام مستعار دوست تو هستند، با اسمی و رسمی دیگر، رقیبت.

با یک نام هم اندیشت و با اسمی دیگر، بدخواه تو.

پردۀ حائلی از انبوه مجازی ها، ایجاد دوستی صمیمانه را میان دو نفر مانع می گردد.

 پالتاک، ابزاری ارتباطی با اینترنیت، برای گفتگو، دیدار، ارسال پیام، مطلب، برگزاری سخنرانی وایجاد گفتمان...می باشد،

 با نام های مجازی .

  پا به عرصه  گذاشته گان پالتاکی  با هؤیت اصلی خویشتن، اندک شمارهستند.

 شاید هم ، هنجاری معین و آشکار مانع عدم شناخت ٱنها می شده است. 

گرد هم آمدگان پالتاک به دور هم محدودند. اغلب همه می دانند که دیگری چه خواهد گفت.

آری، بیشتر از همه،این نکته، بهره ایست از شناخت درسازماندهی های دور و نزدیکِ با یکدیگر . 

 با این همه، به گونۀ ، همه فریاد گر درد مشترکی بنام میهن ، فردای نامعلومش و دوری ازو هستند.

گهی غمشریک  یکدیگرند و زمانی قسمت کُن شادی های هم...

“ستایش”، با صدای سنگین و متین، واژه های آرام وهر از گاهی متلاطم... انسانی بود که شیوۀ بیانش موجب آزار هیچ کسی در پالتاک نمی شد.

“ستایش” مدتی مدید درین جهان مجازی، برای سخنان خلسه آمیزِ زیادش، نوبتی نگرفته بود...

شبی درجمع و جوش  گغت و شنود حرف های تکراری روی موضوع آیندۀ کشور در اطاق شلوغ ”سلام هموطن”،  نامی مستعار، پیام آور رخت بریستن "ستایش" از جهان مجازی ها و پیوستنش به دنیای ابدیت گردید.

 پیشنهاد خانمی فرهیخته هم با یک دقیقه سکوت، ادای احترام وی را در پی داشت  .

“ستایش” را که در فهرست دوستانم درج است، هرگز پاک نخواهم نمود.

 گاهی هم  تنها صداست که می ماند، صدای آمیخته با غم و اندوهی که ستایش برای گریز ازو ، به آنچه که  خلسه ببارآورد،  پناه برده بود...

ستایش دیگر نوبت نمی گیرد تا درد  دلی بکند از نامردمی ها و زندگی در غربت و شکایتی سر بدهد از گذشته ها و دوستان دور یا نزدیک خویشتن...

“ستایش” رنج ها و بسی از سخنانش  را با خود به گور برد. تنهای تنها... در انزوای محض...

آری ، نجیب الله سحابی دیگر در میان ما نیست...

روانش شاد!

/ 0 نظر / 24 بازدید