نجوا
سرودِ شعر و ادب

 

جیلانی لبیب

 

از شخصیت تا هویت

 

 قصۀ معروفی است از مردی بنام  پسافو Psapho  در قارۀ افریقا . وی تعدادی طوطی خریده و به همه آموزش داده بود که بگویند پسافو خداست! برای برخی از مردم خوش باور و ساده دل هم وقتی از شاخه های درختان،  لب بام ها و هر جای دیگری که این را می شنیدند، نمیتوانست دلیل موجه تری  وجود داشته باشد !  ۱

 و بدینگونه بود که پسافو مرد، اما خدا نشد!!!  

بخش معینی از نوشته  های امروز در رسانه های کشور ما را ادبیاتی میتوان نامید ، توجیهی. منظور تعالی کلام  از ادبیات درینجا نیست، بلکه هدف تنها نوشتار ها می باشد. درین گونه مقالات، داستان ها و اشعار کوشش می گردد تا برخی از  زندگینامه ها  منزه بازتاب بیابند،  اشتباهات، کردار ها، رفتار ها و پندار های ناهنجار تبرئه گردند و کسانی  نیز بزرگ جلوه داده شوند تا اینکه شاید نویسنده بتواند در پرتو جلال ساخته و بافتۀ خویشتن، خود را دوباره  تعریف کرده باشد.

در ادبیات بیش از سه دهۀ اخیر میهن ما بسا که برجهان ادب و  چکامۀ سه هزار ساله  جفا گردیده است. عدۀ درین دوران، سنگ های بیگانه پرستی را  تحت عنوان همت برادرانه ،  بر سینه ها کوبیده و کسانی هم بشر ستیزی را زیر نام وطن  خواهی  و باورگرایی ستوده اند.  دورۀ آشفتگی ها  پس از زمان مقاومت در برابر نیروی بیگانه، عهد جنایت ها علیه بشریت همزمان با  عصر دربدری و نابسامانی های تا هنوز دوامدار، پیوسته  ادب  و چکامه را در کوچه پسکوچه های سرخرودها ولشکرگاه ها و همه جای میهن زیر بار معیار ها و هنجار های  سیاسی و اندیشواری خویش جهت بخشیده اند.

توجیه یک جنایت توسط جنایت دیگر، تحریک  برای جلب هدف های گاهی حتی پلید و شوم و نشر شعار جای سخن، مضمون برخی از آثار این دوران ادبی ما را تشکیل داده است.

شاید امروز یا فردا و شاید هم پس فردا...بالاخره  روزی فرا می رسد که چنین نوشته های زیر محک نقد ادبی- اجتماعی بصورت واقعبینانه اش در زیر ذره بین وجدان ادبی - سیاسی ارزشیابی گردند.

   Louis-Ferdinand Celine  لویی فردینان سلین، ۱۸۹۴-۱۹۶۱میلادی داستان نویس معروف فرانسه  با آثاری همچون  سفر به انتهای شب، مرگ قسطی، دسته دلقک‌ها، معرکه و قصر به قصر، که از هیتلر و حکومت دست نشانده اش در فرانسۀ اشغال شده پشتیبانی می نمود و یهودی ستیزی را می ستود، پس از ختم جنگ دوم جهانی محاکمه گردید. ۲

ازرا وستون لومیس پاوند Ezra Weston Loomis Pound ،

۱۸۸۵- ۱۹۷۲میلادی  نویسندۀ آثار آواز، راهنمای فرهنگ ، ذات خویش ، ترانه‌ها یا سروده ها ، نور خاموش ، تصویرگران ، ضربات متقابل، انگیزش‌ها، گفتارهای ادبی، شخصیت‌ها، شادمانی‌ها یا شادی ها و لوسترا، نیز بعد از پایان جنگ دوم جهانی  به دلیل نشر آثار نژاد پرستانه و بشر ستیزخویش، دادرسی گردید و به زندان رفت.  ۳

عدم موفقیت کمیسیون حقوق بشر در نشا نی ساختن و محاکمۀ مسؤلان دوره های ویرانگری و نابرابری، به عدۀ ازقلم بدستان کشور، این فرصت را مهیا ساخته و بدانها جرئت داده است تا هر کسی را که بخواهند ، بدان گونه یی که میل شان  می باشد و اهداف سیاسی آنها تقاضا می نماید، قهرمان، بزرگوار، رهبر و دادگر جلوه بدهند.  

زمانی پابلو نرودا شاعر معروف کشور چیلی  پس از جنگ دوم جهانی در وصف ستالین سروده بود:

ستالین

ستالین ظهر است

کمال انسان ها و ملت هاست

وی به همه آموخت که بزرگ شوند.

بزرگ شوند

پس از مرگ ستالین و  به قدرت رسیدن خروشچف  همو بود که این بار در مذمت و نکوهش  ستالین چنین گفت:

این مرد شقی زندگی را متوقف می کرد

و از فراز پیکره های بیشمارش

فرمان می داد ۴

 

ادیبان و نویسندگان  هم در گسترۀ  فرود و فراز های زندگی آفرینش خویشتن از دیگر انسان های جامعه جدا نمی باشند. کسانی هستند که همیشه به شیوه های گوناگونی قلم را در خدمت  نابرابری ها و برتری طلبی ها قرار می دهند تا جایی که خود پیرو بخشی از اندیشۀ می گردند، انسان ستیز.

لطیف ناظمی چکامه سرا و نویسندۀ همدیارم زمانی برای جلب همرزمان بیشتر در سنگرگاه “درفشیان” با پیروی از آرمان ها و اندیشۀ سیاسی خویش که حق هر شهروند یک کشورست، پس از پیروزی ”انقلاب” چنین گفته بود:

 

در خیل بی شمارۀ ما پیوند!

ما بندگان رسته ز بندیم

ما راهیان جادۀ نوریم

کشتی نشین شط غروریم

 

ما این کبوتران مسافر

در شهر آفتاب سفر داریم

در مشت های بستۀ مان اینک،

صد ها درفش سرخ بشارت

بر شانه های خسته یی مان اینک

پتک گران باور انسان.

 

ما سوی شهر روشن آزادی

ما بر فراز قلۀ میعاد

ره می زنیم و بر لب مان جاریست

حماسۀ رهایی انسان.

 

با ما هزار کاوۀ آهنگر

با ما هزار رستم دستان ۵

 

 و  هموست که پس از مدتی سکوت ، صر و حوصله این بار چنین می سراید:

از شهر بی پرنده و بی باغ

از شهر بی درخت و کبوتر

از جاودانه سترون گریختم

وز آن پرنده های پر آهن ، گریختم

 

با گوش های خویش شنیدم

فریاد صد کبوتر وحشی را

بر بام صد زیارت بی نام

بر دوش صد کتیبۀ بی تاریخ

 

با چشم های خود دیدم

حلاج بر صریر

حجاج بر سریر ۶

 

و در شعر برف سرخ لطیف ناظمی، این همدیار خوبم که با وجدان بیدارش دیگر از سنگین دلان ، اهریمنان و زندان بانان روی برگردانیده است, چنین نجوا سر میدهد:

صدای چکمه پوشان کمر چرمین سنگین دل

شرنگ خشم بر جام سکوت خانه های شهر میافشاند:

که ما از شهر میکائیل می آییم

و از خورشید می گوییم.

کسی اما نمی یارست گفتن: شرم تان بادا !!

که از خورشید می گویید و خود خورشید را بر چوبۀ اندام شب مصلوب می سازید

دگر آزرم تام تان بادا ازین ترفند.

.......

صدا در قلعۀ هر “کام” زندانی

کلیدش در کف اهریمنانی از تبار شب

به هر جا پیکر بانو خدای شعر در زنجیر

به هر سو استوایی قامت فریاد ها در بند. ۷

 

به باور من تا حالا هیچکسی و هیچ نوشتۀ نتوانست است به رسایی شعر” باد در فانوس”  از وحشت دورانی که لطیف ناظمی هم برای مدتی کوتاه بخشی از آن بوده است، سخن بگوید. به این می گویند: شهامت خراسانی ، شجاعت ادبی و قدرت توانایی در خویشتن نگری. به باور من تنها کسی که هؤیت  فرهنگی و فردی خویشتن را خود تعریف کرده باشد و با کمال صمیمیت،  به  رسالت ادبی زمانش پی ببرد، می تواند  با چنین صلابتی گذشتۀ یک دوران را بازتابگر گردد :

 

به شهر آمده بودند

گیاه هرزۀ تردید سالخورده به مشت

به قبله های دروغین نماز می خواندند

 

به شهر آمده بودند

 به خنده می گفتند:

“ پرنده چشم تو روشن بهار می آید

و ما دوباره سبد های عشق و آزادی

ز باغ های شقایق به شهر می آریم

و سفره ها دگر از نان گرم می درند”

 

به شهر آمده بودند

میان شیهۀ اسبان ترانه می خواندند

و بوی تند علف بود و بوی ودکا بود

 

به شهر آمده بودند

 ولی بهار نیامد

و باغ های شقایق همه سترون ماند

و ذهن سفره ز تصویر لفظ نان خالی!

 

و روی جاده ز گل میخ چکمه آبله گون

و شعر جالی لب ها همه قصیدۀ خون

و آن گروه مخنث در آن شب یلدا

گیاه هرزۀ تردید سالخورده به مشت

به قبله های دروغین نماز می خواندند

و چکمه هاشان در سجده بوی خون می داد

 

چه طاق های ظفر که نیمکاره رها شد

چه جیب ها که دیگر از یقین تهی گردید

و ما به منطق سرخ گلوله خندیدیم

و غمگنانه به شهر غروب کوچیدیم ۸

 

زمان با کژاندیشی  بی رحمانه اش  در بیش از سه دهۀ اخیر به میهن رابعه، تهمینه و ملالی فرصتی را هنوز مهیا نساخته است تا باز هم جمشید و ابومسلمی در آن  برپا خیزند و دادگستر شوند و دیوان و ددان  را از شهر ها برانند و مردم  را از مرگ و بیماری برهانند...

وهمچنان ماردوشان، هر روزه جوانانی را نامراد به کام مرگ فرو می کشند ؛ اهریمنان تازه عروس ها را بیوه می گردانند  وخفاشان کاوه ها را به سوگ پسرهای آنها  می نشانند...

و ما  هنوز هم مثل پریروزها  قهرمان می سازیم و شخصیت می بافیم  تا هویت خویشتن  را مگر یک بار دیگر مثل گذشته های از دست رفته، از سر تعریف نموده باشیم.   

 

رویکرد ها:

۱- شعر بی دروغ شعر بی نقاب، ص ۱۲، دکتر عبدالحسین زرین کوب، چاپ دوم، سازمان چاپ و انتشارات جاویدان  ۲۵۳۵

۲ـ

Madeleine Chapsal: Französische Schriftsteller intim. Übers. Sabine Gruber. Matthes & Seitz, München 1989. Interview mit Céline: S. 205-226 (Übers. Cornelia Langendorf). ISBN 3-88221-758-8

۳ـ

Ezra Pound – Werk und Leben, eine ausführliche Biografie von Eva Hesse. Auf ihrer Website findet sich auch eine Leseprobe aus Ezra Pound. Von Sinn und Wahnsinn (1978)

۴ـ  مجلۀ سخن، اردیبهشت ۱۳۵۰

۵ـ  لطیف ناظمی، سایه و مرداب،  بر فاتحان فصل بهاران، ص ۹۲ـ۹۴،  نشرانجمن نویسندگان، مطبعه دولتی، سال ۱۳۶۵

۶ـ  لطیف ناظمی، سایه و مرداب،  بر فاتحان فصل بهاران، ص ۱۰۲ـ ۱۰۳، نشرانجمن نویسندگان، مطبعه دولتی، سال ۱۳۶۵

۷ـ  لطیف ناظمی، سایه و مرداب،  بر فاتحان فصل بهاران ، ص ۱۰۶ـ ۱۰۸ ، نشرانجمن نویسندگان، مطبعه دولتی، سال ۱۳۶۵

۸ـ  لطیف ناظمی، باد در فانوس، ص ۱۷ـ ۱۸ ، بکوشش وهاب فروغ طبیبی، مونشن ، آلمان، سال  ۱۹۹۱میلادی

 

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٩ ] [ ٦:۱٦ ‎ب.ظ ] [ ]
درباره وبلاگ
امکانات وب