نجوا
سرودِ شعر و ادب

اصل این نوشته، مضمون برنامه یی بود که ازطرف تلویزیون دویچه وله DW-TV  دردسترس شبکه های تلویزیونی افغانستان قرار گرفت. بدینوسیله جهت اجازۀ پخش آن در رسانه های دیگر، از تلویزیون دویچه وله ابراز امتنان می گردد. این مطلب  بنابر یک رسم سنتی تبار آوار در داغستان نگاشته شده است. تنها برخی از نام های واقعی این رویداد تغییر یافته اند.

 

جیلانی لبیب  

            دیار دگر، روزگار دگر 

داغستان

عروس ربایی قوم آوار

 

داغستان، کشوریست کوهستانی.این منطقۀ سرحدی که دهکده های کوهپایه های آن به چچن تعلق دارند ودر آنطرف این کوه ها، گرجستان واقع شده است، با آب و هوای سخت و نامطبوعش، از زمانه های دیرینۀ بدینسو، مورد مناقشۀ کشورهای روسیه، ترکیه وایران می باشد.

قوم آوار Awar که از سی وسه تبار مسکون در  این جمهوری واقعِ  قفقاز، بزرگترین آنهاست ،درحاشیۀ جنوب غربی داغستان زندگی میکند.آواران منطقۀ خویش را تسومادا    Tsumadaیعنی زادبوم عقاب ها می نامند.

دردهکدۀ هوشتاده Huschtada  ، که یکی ازین آشیانه های عقابهاست، یکصد و شصت خانواده  مسکن گزین گردیده اند.

اکنون زمان دروِ حاصلاتِ اینجاست. شبهای دِه خیلی سرد شده اند. بزودی زمستان فرا خواهد رسید.

در کشتزار ها به کمک زیاد نیازست. حتی از یاری تهمینه نیز نمی توان صرف نظر کرد.

اما فکرِتهمینه امروز زیاد متمرکز نمی باشد. تپِش محکم قلبش حین آوردنِ آب  رنگ صورتش را دگرگون کرده است.

اهالی مطلعِ دهکده، به چگونگی موضوع آگاهی دارند و خویش را بموقع در محل اتفاق ماجرا می رسانند.همۀ مراسم مثل گذشته های دور برپا می گرددد. یک دوشیزه، بعد از اظهار میل خودش، ربوده می شود.

طبق وعدۀ تهمینه با دوستش صدرالدین، قرارست  طرحِ آنها درکناراین جوی، عملی گردد. اگرچه خانواده های شان قبلاً وعدۀ عروسی آنها را به هم داده اند، می خواستند اما هنوز مدت مدیدی را  یعنی تا زمانی که تهمینه ۱۸ساله گردد، منتظر بمانند.

بدینگونه دوستانِ داماداکنون، دیگران را در برابر یک عمل انجام شده قرار می دهند. خودِ داماد بنا به تدابیر محافظوی، درین واقعه سهیم نمی گردد. تنها مادرِ تهمینه ازین قصد آگاهست؛ پدرش اما اطلاعی ندارد.

بنا بر یک قانون مرسوم در قفقاز، جزای دزدی یک دوشیزه، قصاص می باشد.

این موضوع اما تا هنوز مانع  انجام این عمل عاشقان نگردیده است. جوانانِ منطقه، هفته ها ربودن تهمینه را تا آخرین جزئیاتش سرهم بندی کرده اند. بردن تهمینه  با اسب به دهکدۀ همجوار که قرارمی باشد وی تا عروسیش نزد دوستان داماد درآنجا مخفی بماند، بیش از همه درین طرح  مورد توجه بوده است.

بالاخره قرار موعود فرا می رسد. درین روز داغ تابستانی،همه به گونۀ سرگرم خرمن کوبی و جمع آوری محصولات کشاورزی خودند.  تهمینۀ هفده ساله برای بردن آب با سه خواهر خوانده اش لب جوی دهکده آمده است. بناگاه سوارکارانی  سیه پوش از پشت صخره های کوه هوشتاده نمودار می گردند ، تهمینه را از زمین برمی دارند، وی را عقب خنگ سواری جای می دهند وبسرعت از دهکده فرار می نمایند.

هیچ چیزی در جهان، حتی شلیک های پی در پی تفنگ های پدر و کاکاهای دختر، نیز نمیتوانند از گریزاندن تهمینه جلوگیری کنند . تهمینه را می ربایند.

در هوشتاده اکنون شام فرا رسیده است. آرامی حکمفرمای اینجا اما انسان را فریب  می دهد

همه به انجام کار های معمولی خویش می پردازند. اما موضوع گفتگودر هر جای که مردم بهم می رسند،همان یکی و آنهم ماجرای ربودن تهمینه در کنار جوی می باشد.

دو خانوادۀ سرشناسِ محل در اثر عمل خود سرانۀ کودکانِ خویش، بنابر رسم  و رواج منطقه، در ظرف چند ساعت به دشمن یکدیگر مبدل شده اند. ناآرامی گُنگی در دهکده احساس می گردد.

خانوادۀ تهمینه حین انجام کارهای شام، راجع به چگونگی انتقام گیری گفتگو می کنند، واز خداوندِ توانا استدعای مدد را می نمایند.

ریش سپیدان دهکده گرد هم آمده اند. فیصلۀ آنها مورد پذیرشِ خانوادۀ تهمینه قرار خواهد گرفت.امام و پدرِ داماد، جهت احتیاط، پوستینِ ضد گلوله و خنجر را بتن پوشیده اند.

ارباب دهکده  با ریش بلند، قد میانه و چپن گلدار خویش صحبت را چنین آغاز می نماید:

-          دست درازشدۀ امام را بسوی خویش در هرصورتی نباید کوتاه نمود.

و می افزاید:

-          در حضور امام کسی مشاجره نمی کند.

پدر تهمینه:

-          ببینیم  چه می شود. خنجرم نشان تان میدهد که ما چه  می توانیم انجام دهیم.

ارباب  در حالیکه با انگشتان دست راست، ریش سپیدش را شانه می کند، نگاهی به سوی پدر تهمینه می نماید:  

-          بجایت بنشین،آرام باشید،آرام باشید!.

کاکای دختر با چهرۀ گندمگون و لحنی جدی بسوی ارباب نظر کوتاه وعمیقی می افکند:

-          ما آشتی  نمی کنیم، بلکه همان کاری را  می نمائیم که همۀ قفقازیان در چنین حالتی  همیشه انجام می دهند. برای رفع این افتضاح ، باید تهمینه فوراً مطابق دین اسلام عقد نکاح کند. بعد، تصمیم  می گیریم که آیا خانواده های ما با یکدیگر آشتی  می کنند یا خیر؟

احساسات همه در طغیان است. مادر تهمینه می پرسد که چرا داماد حتی یکبار هم که شده به خواستگاری دخترش نیامده است و جلو پدر تهمینه در آخرین لحظه گرفته میشود که خنجرش را از غلاف بیرون بکشد.

بعد، امام رشتۀ سخن را بدست می گیرد:

امام:

-          بنام خداوند بزرگ. درین جهان واقعات مختلفی روی می دهد.این نخستین دختر ربایی نیست. در بسیاریِ این واقعات  توانستیم به توافق برسیم. ما طبیعتاً بدین آگاهیم که حالت فوق برای شما دردناک می باشد، اما اگر دست آشتی بسوی شما دراز گردد، حق ندارید که آنرا کوتاه نمایید.

پدر تهمینه:

-          خوبست،چون از ما خواهش می کنید، با آنها آشتی می کنیم، اما در اصل باید همۀ شان را بقتل می رساندیم.

امام:

-          خداوند شما را از همۀ پلشتی ها دور نگه دارد و برای تان دانش بیشتری ارزانی فرماید.

در هوشتاده دوباره صلح حکمفرما و موضوع  تازۀ زبانزد مردم شده است. زنان بیش از همه  میخواهند بدانند که  مهریۀ تهمینه چقدر بوده است. این، نخستین عروسیِ امسال درین دهکده می باشد.

ازدواج درینجا همیشه زمان رسیدن حاصلات صورت می گیرد، زیرا درین وقت،می تواند میز غذای مهمانان رنگین تر تزئین یابد.

محل  شایعات وپر حرفی های دهکده، پیشِ یگانه چشمۀ آب ، کنار مسجد کهنۀ اینجاست.

زنان باید ازینجا آب را  به خانه های خویش ببرند. برای رفع خستگی، تفریح کوتاهی نیز لازم می گردد.

مردان، که پیش روی مسجد گرد هم آمده اند، کنجکاوانه منتظر گفتگویی می باشند که  قرارست زمان برگزاری محفل عروسی در آن تعیین شود.

حمید که رئیس یک خانوادۀ بزرگست و تهمینه و والدینش نیز عضو این فامیل هستند:

-          ما شنبه را بعد از تعمق زیاد، روز عروسی تعیین نمودیم.هر چند که این زمانِ کمیست،اما برای دعوت  مهمانان و گرفتنِ آمادگی،همین مدت کافی می باشد.

امام مخالفتی نمی کند. بدینترتیب محفلِ عروسی سه روز بعد برگزار می گردد.

مردان زیادی امروز، از هوشتاده به نیایش آمده اند.آنها مغرور مسجدِ خویشند. زمان موجودیت اتحاد شوروی، درسراسر داغستان تنها سه مسجد وجود داشت، که یکی از آنها همین نیایشگاه بود.

مردان هوشتاده درعبادت های خویش آفریدگار را با همان شوری می ستایند که نیاکان  شان ۱۵۰سالِ پیش.

با شعار ِخداوند بزرگست! در سال ۱۸۳۹میلادی،۴۰هزار  نفر از قوم آوار به نبرد علیه دشمنان روسی خویش بپا خواستند. آنها درین دره های نزدیک منطقۀ اخولگو  Achulgo، به شکست مواجه شدند.

جزئیات این ماجرای اندوهگین، هنوز هم وردِ زبانهاست واز اماکن ملی داغستانی ها و محل سیاحت بیشترمردمِ  قفقاز بشمار می رود. مردم هنوز هم از شهیدان اخولگو  یاد بود بعمل می آورند.آنها برای این منظورهمان لباس ویژۀ را بتن می پوشند که دراثنای ادای مراسم حج در کعبۀ معظمه معمولست و با نصب دستمالی بالای درختان زیارتگاه  حادثۀ جنگ اینجا و قربانیانش را در خاطره ها  زنده نگه میدارند  .

محمد سعید از هوشتاده، که معلم تاریخ می با شد ، با اشاره به حصاری ویران، چنین بیان می دارد:

-          آنجا، مهمترینِ همه، یعنی دژِ شهر موقعیت داشت و در پایین، منطقۀ که خرابه های مسجد کهنه دیده می شود، جنرال شمیل Schamil  فرمانده مشهور ما مستقر بود. تسلیحات نیزدرآن محل انبار می شدند. وی می افزاید:   

-          و اینجا درین بلندی ها، تیراندازان ما در کمین نشسته بودند.۹روز این جنگ دوام نمود. تقریباً همۀ قفقازیها کشته شدند. زنان قوم آوار، که شاهد عینی این شکست حتمی بودند، خویش را  با کودکانِ شان در آب طغیانیِ  دریای آوار کویزو Awar-Koysu  انداختند.

امام مسجد  پس از مدتی سکوت و اشاره به  یک نقاشی مردی با  لباس محلی و ریشی سرخگون به روی تپۀ مقابل مسجد چنین لب بر سخن ، شرح و بیان می گشاید:

-           و این مرد،  امام معروف داغستان ، جنرال شمیل فرمانده قشون است. وی، در آغاز سدۀ نوزدهم، دو سوم  شرق قفقاز را آزاد نمود و کشور مستقلی را تأسیس کرد. روسیه بیست سال پس ازین جنگ مشهور موفق شد تا داغستان را دوباره عضو امپراطوری خویش بگرداند.

درین میان،دهکدۀ هوشتاده، به برگزاری مراسم عروسی و جشن خرمن برداری آمادگی می گیرد.

مرد ها به دور نخستین مزرعۀ جمع آوری شدۀ حاصلات گرد هم آمده  و به کشت دوبارۀ آن آغاز نموده اند.آنها قبلاً با نیایشی، شکر خداوندگار را بخاطر حاصلات  فراوان امسال بجای  آورده بودند.

درینجا زمین با یک قلبۀ چوبین کشت میشود.نه تنها بخاطر اینکه نیاکانِ آنها نیز چنین نموده اند، بلکه بدین دلیل که هراس دارند، یک کلنگ آهنین میتواند ارواح زیر زمین را به خشم بیاورد.

در حالیکه مردان نخستین شیارِ مزرعه را دوباره کشت می کنند، زنان از مزرعۀ دیگر، حاصلات را جمع آوری می نمایند. چَپَر، یگانه ابزار کارِ آنهاست.آواران، درین منطقۀ کوهستانی، تنها با نام خرمن کوب آشنایی دارند و بس. چنینست که آنها هنوز هم مانند مادران و مادربزرگانِ خویش عمل می کنند.

با این ابزار نیاکانِ این مردم، زمانیکه ۱۶۰۰سالِ پیش درینجا مسکن گزیدند و دهکدۀ هوشتاده را تأسیس کردند، نیز آشنایی داشتند. آنها،از خرمن کوب چوبینی که نه پیچ داشت و نه خشت ،استفاده می نمودند.

خرمن کوبها مثل گذشته بتوسط گاو های نر کشیده می شوند.

بخاطر جلوگیری از ناپاکی حاصلات بتوسط سرگینِ حیوانات،همیشه یک کثافت گیرِ کوچک،در دسترس قرار دارد.

در نزدیکی خرمن، آسیای کهنۀ  پا برجاست.هیچکسی از قدامت اصلی این آسیا آگاه نمی باشد.شاید عمرش به ۴۰۰،۵۰۰ یا حتی  ۶۰۰سال برسد. کهنگی اش درینجا نقشی بازی نمی کند، مهم اینست که هنوز هم  کار می نماید. این آسیا بدون قطعات یدکی، تنها بتوسط نیروی آب، بحرکت در می آید.

نان درینجا در یگانه داش نانوایی دهکده تهیه می شود. با وجود اینکه هر زن،دیگدان جداگانۀ دارد، نخستین نانِ حاصلات جدید را همیشه همه با هم می پزند. به مناسبت عروسی امشبِ تهمینه، ازدحامِ زنان، امروز درینجا زیادست.

کیک آرد جواری، از هوسانه های خوشمزۀ اینجا بشمار می رود. سلطنت - یکی ازدختر خاله های مادرِ عروس - باید عجله کند ، زیرا کاروانِ عروس براه افتاده است.

تهمینه ، با یک موتر تزئین شده ، کاملاً رسمی بتوسط ربایندگانِ خویش پس آورده می شود.

معیار های مقید قفقازی،عروس را اجازه نمی دهند که به محفل شادی خویش شرکت فعالی بکند. حتی یک نگاه اشتباهی نیز نوعی گستاخی تلقی می شود. واکنشی در برابر شوخی های جوانان دهکده درین صورت نا ممکن بنظر می رسد. جوانان، راه کاروان موتر های عروس را بسته و پول طلب می کنند.

کاروان عروس بَران به محوطۀ نشیمنگاه والدین تهمینه رسیده است. تحفۀ خسر یک گوسالۀ نر می باشد. این نشانۀ کار های دشواریست که در پیشروی عروس قرار دارند. برادرِ عروس آنرا برای خواهرش دریافت نمود.تهمینه باید هنوز هم خویش را خونسرد نشان دهد.

خشویش، تهمینه را مستقیماً به اتاق خوبی راهنمایی می کند. وی، تا عقد نکاح با دوستانش درآنجا بسر می برد.

در بالای دهکده جشن ِدرو حاصلات برگزار و یک پایکوبی بر خرمنگاه، آغازگر این سرورست.

  راجع به افتخاراتی که نصیب صفیه ، مادر تهمینه گشته است، مدت زیادی را دراین قریه، سخن خواهند گفت.

پدر تهمینه، برای رقص زنش، بعنوان علامت احترام  و سپاس از روش عاقلانۀ وی در جریان صلح و آشتی، عبای خود را به زمین پهن می کند.

بعد همه در گورستان کهنۀ قریه گرد هم می آیند. مردان شایانِ احترامِ دهکده حق دارند که نزدیکِ امام بنشینند.

گفتارِ امام، به استقبال گرم همه مواجه نمی شود. وی، خلاف شراب و جشن ورزشِ آینده  موعظه می کند.

دو بار در سال  دارا و نادارِ قریه با هم مساویند. درین زمانست که صدقات توزیع می گردد و همه  مقدار مساویِ از آن بدست  میآورند.

کسی که توانش را دارد، یک گوسفند صدقه می دهد؛ کسی که نمی تواند شکر و میوه، تقسیم می نماید.

حمید رئیس خانوادۀ تهمینه نیز یک گوسفند صدقه کرده است. بعد همه سروده های کهنی را سر می دهند، که نیاکان شان زمانی تحت رهبری امام شمیل با آنها به جنگ  رفته بودند. این ترانه ها با مسابقات پهلوانیِ که اینک در محل برگزاری جشن در بالای دهکده صورت خواهند گرفت، خوب سازگارند.

کودکان دهکده، چند ساعت قبل بهترین جا ها را اشغال نموده اند. نمایش اصلی بازی ها، ازآنجا زیر نظر کاملِ آنهاست.

مسابقات کُشتی گیری، معرِف منصفانۀ مردان آوارمی باشد . در زبان آنها برای جنگ و کشتی گیری، تنها یک واژه وجود دارد.

در مسابقات قهرمانی جهان ویا بازی های المپیک، قفقازی های زیادی برندۀ مدال های طلا شده اند.

برای دیدارمسابقۀ پرتاب دُور سنگ به تعداد تماشاچیان مرتباً افزوده می شود. این یکی از کهن ترین بازی های المپیک می باشد که درین درۀ دور افتاده در داغستان، همچون زمان یونان باستان ، بشکل اصلی خویش همچنان باقی مانده است.

گرفتن جایزه درین مسابقه کمتر از افتخاری که نصیب برندۀ آن  می گردد، مهم تلقی می شود. همه می خواهند نام آنها اگر تنها در هوشتاده نیز باشد و حتی برای چند روز هم که شده، ورد زبان ها گردد.

در هوشتاده روز به آخر می رسد و اوج محفل سرور نزدیکتر می شود.

حمید برای ضیافتی که بر پا کرده ، دو گوسفند را ذبح می نماید. یک  صندوق ودکا نیز موجود می باشد و آنهم در چنین یک قریۀ متدینی.

هوشتاده حتی داری سرودۀ ویژۀ خویش می باشد. این سرود توسط باشندگان خودِ قریه نگاشته شده وتصنیف گردیده است:

"هوشتاده!، میهن جنگجویان دلیر!،احاطه شدۀ بلندیهای پوشیده با برف!

بنا شده بر بالای سنگهای سختِ خارا!

 تو، ای دهکدۀ ما، تو زیباترین دهکدۀ سراسر دنیایی"

فردایش زیباترین دهکدۀ جهان دیرتر از خواب بیدار می شود. همه چیز را، تب استقبال ادامۀ مراسم عروسی فرا گرفته است. باشندگان دِه بدین نظرند که روز اول این عروسی، محفل بزرگی بوده است.

تعداد مهمانان درین روز آنقدر زیاد می شود که باید ظروف و اسباب غذا خوری از همۀ اهالی قریه به عاریت گرفته شوند.

مهمانان عروسی در پیشروی تهمینه و صدرالدین که دیگر با هم زن و شوهر شده اند، به رقص می پردازند. تهمینه احساس دستپاچگی می کند، زیرا نخستین ظهور مشترکِ آنها در پیش رویش قرار دارد. وی،ازینکه شاید اشتباهی بکند، می هراسد.

تهمینه خوشحال می باشد که  سبدِ میوه، موقتًا توجه مردم را بطرف خویش جلب می کند .این سبد، شبِ زفاف در حجله قرار داشته  است واکنون طی تشریفاتی، به همان خانوادۀ  تسلیم می گردد،ک ه محفل عروسی بعدی را برپا خواهند نمود.

تهمینه در مراسم بعدی، شخصیت اصلی بشمار می رود. خویشاوندان جهیزیه را معرفی می دارند. تعداد و کیفیت

قالین های دست بافته، که معیار رفاه زندگی مردمِ اینجاست، مورد علاقۀ ویژۀ همه قرار گرفته است.

این قالین ها را، خانوادۀ تهمینه، سالها پیش وقتی که دختر شان هنوز راه نمی رفت، از بازار قالین فروشی دربند Derbent ، که یکشنبه ها بازست خریده بودند.این بازار، زمانی یکی ازجاهای دیدنی جهانگردان شمرده می شد؛ اما از آغاز جنگ چچن بدینطرف، کمتر کسی آنجا می آید.

بدین دلیل،قالین های زیادی، نمی توانند ماه ها بفروش برسند. اهالی بومی اینجا تنها بمناسبت های معینی،همچون یک عروسی،  توانمندی دارند که این دستکاری های گرانبها را خریداری کنند.

نقش ها ورنگ آمیزی ها از یک نسل به نسل دیگری به ارث می رسند وکاردانی آن را کودکان در طفولیت می آموزند.اقوام طباساران  Tabassaran و لزگینی  Lesgin ،که در جنوب داغستان بسر می برند، ازاستادان ماهر قالین بافی، بشمار می روند.

یک زن برای بافتن یک قالین چهار ماه و یک قالینچه شش هفته، ضرورت دارد.

آفتابه های که ویژه کاری های اقوام آوار و دارگین  Dargin از نسل ها بدی نطرف می باشد، نیز اینجا بدست ساخته می شود.

طوریکه در دروازۀ  ورودی خیلی آراستۀ خانه های  محل می توان مشاهده نمود، این مردم در هنر حکاکی استادانِ ماهری اند. فلزات پر بهای گرانبها اما یادگار زمانه های بهتر اینجایند. امروز اغلب تنها ترمیم کاری صورت می گیرد. تهیۀ دروازه های جدید برای بیشتر مردم زیاد گران تمام می شود. تنها سفارش های محفل عروسی یک استثنا می باشند.

یک زن باید چهار آفتابه را باخود بخانۀ شوهرش بیاورد. رسم و رواج چنین تقاضا می کند. جهیزیه را با رقص بنمایش در می آورند.

حضور یک زن دانا نیز، در هر عروسی قوم آوار جهت فرار ارواح خبیثه ، حتمیست. چون چنین کسی در قریه پیدا نمیشد، وظیفه اش را بذله گوی اینجا، که درهر دهکدۀ کوهستانی یکی یافت می شود ، به عهده گرفته است.

اکنون شرایط سازگار شده است.عروس و داماد می توانند رقص افتخاری خویش را آغاز کنند.

همه برای شان پول فراوان و کودکان زیادی آرزو می کنند.تهمینه می داند، که مقامش وابسته به تعداد پسرانیست که وی درخانوادۀ  صدرالدین به دنیا می آورد.

یک روز از عروسی گذشته است ؛ سروده و رقص ها  خاطرۀ  بیش نیستند. تهمینه با دوستانش جهت بردن آب، سرِ چشمه می رود.

روزمرگی دوباره در هوشتاده حکمفرما گردیده است؛ جایی که همۀ سرکها پایان می یابند؛ درین دهکدۀ  قوم آوار در داغستان.

رسول گَمْسَتْ  Rassul Gamsat یکی از شاعران آواری می پرسد:

-          داغستان! کجایی؟

-          من آنجا نزد مردان کوهستان های خودم

-          مردان کوهپایه هایت کجایند؟

-          آنها ایوای امروز کجا که نیستند؟

-          جهان کاسۀ بزرگیست و تو قاشق کوچکی بیش نیستی!

پایان

[ ۱۳٩٠/٦/٢٧ ] [ ۳:۱٩ ‎ق.ظ ] [ ]
درباره وبلاگ
امکانات وب