نجوا
سرودِ شعر و ادب

 

 

جیلانی لبیب

ملت چیست؟

معیار های فرهنگی : ملت

 

ملت، به معنی و مفهوم  ناسیونِ Nation لاتینی ، واژه ایست تازه که  تا نزدیک به یکصد سال پیش در زبان پارسی دری و ادبیات ما در کنار ویا بجای دین بکار می رفته است. نزدیکترین واژه به آنچه  ما امروز از "ملت" درمی یابیم "امت" می باشد، که برای شناساندن مردمی با ویژگی های زبانی و نژادی یگانه بکار می رفت، مانند امت عرب، امت عجم و ... .

در سروده ها و نوشته های پارسی همه جا ملت درپهلو و یا در عوض دین و مذهب بکار می رود :

" و ملت حق را باقطار و اکناف جهان برسانیدند

"و محاسن این کتاب را نهایت نیست و کدام فضیلت ازین فراتر که از امت به امت و از ملت به ملت رسید و مردود نگشت

کلیله و دمنه، تألیف  نصرالله بن محمد  بن عبدالحمید منشی، تصیح عبالعظیم قریب،  تابستان۶۴، ص۳ و۱۷

 

هرچه گیرد علتی علت شود        کفر گیرد کاملی ملت شود

                                                                    مولوی بلخی

قبله یی ملت مسیح بده                 آفت توبه یی نصوح بیار

                                                               انوری ابیوردی

جوری که تو می کنی در اسلام        در ملت کافری ندیدم

                                                                سعدی شیرازی

در ملت مسیح روا نیست عاشقی    اوعاشق از چه بود و چرا در بلا فزود

                                                                   عطار نیشاپوری

در فرهنگ دهخدا آمده است: ملت یعنی، دین ، کیش و شریعت؛ در غیاث اللغات نوشته اند: کیش ، دین ، آیین و مذهب و فرهنگ معین  ملت را چنین بیان میکند: کیش، آیین ، شریعت، پیروان یک دین، گروه مردم، قوم ، مجموعۀ افراد یک کشور. 

دانشنامۀ کاملاً نو "بروک هاوس" تعریف ملت را  چنین  آورده  است: ”ملت ، مجموعۀ  از گروه های انسانی ساکنان کشور یک می باشد که به وسیلۀ انکشافات سیاسی شکل گرفته است  و خواستار همزیستی  خویشتن در وحدت با همی اند “ . واژۀ ناسیون ریشۀ لاتینی دارد و "تولد یافتن" ، "گونه"، "نژاد" و”تبار” معنی میدهد 1.

واژه نامۀ جدید عمومی” بارتلسمن” ملت را بدینگونه  بیان داشته است: ”ملت عبارت می باشد از اجتماع آگاهانۀ مردمی  باخواست سیاسی این تجمع. ملت که در بسیاری موارد توسط  زبان اکثریت مردم و پدیده های تباری فرهنگی آنها تعریف می شود، میتواند گروه های دیگر انسانی را با زبان ها و هنجار های فرهنگی گوناگون آنها نیز در خود بپذیرد.اصل اساسی در زمینه از جمله  داشتن تاریخ مشترک می باشد. ملت فرهنگی که بیشتر به وسیلۀ زبان مشترک تعریف می گردد، کشور های آلمان، سویس و اتریش را نمایانگر خویش ساخته است. “ 2

 ایمانول جوزف  سیس  ۱۸۳۶- ۱۷۴۸­ Emmanuel Joseph Sieyès  می نگارد: ”ملت چیست؟ اجتماع و گروه مردمی که زیر لوای قانون واحدی زندگی کنند و توسط همان پارلمانی نمایندگی شوند که قانونگذاری می نماید.” اما یوهان گوتفرید هردر  Johann Gottfried Herder ۱۷۴۴- ۱۸۰۳  ملت را به گونۀ دیگری اظهار می دارد: “ تعلق به ملت خواست فردی نیست، بلکه  وابسته به  عوامل عینی می باشد .این تعلق به یک ملت موضوع و قضیۀ برای سیاست نه  بلکه مربوط به سرنوشت ٱدمیزاد است .” برای ملت عمدتاً دو اصل پذیرفته شده است: تأیین سرنوشت و عدم وابستگی مردم. هردر، زبان را  ویژگی اصلی یک ملت طبیعی میداند که به وسیلۀ آن از ملتهای دیگر جدا و متمایز می گردد. 3

  در واقع،ایمانوویل سیس، بر تشکیل دولت ملت صحه می گذارد، در صوریتیکه  گوتفرید هردر، ملت فرهنگی را در نظراتش بازتابگر می گردد. هردر، "ملت طبیعی"  را به  ساکنان همان کشوری اطلاق می کند  که در آن یک زبان  با سنت ها و آیین های فرهنگی  مردمش حکمروایی نماید. تنها پس از انقلاب فرانسه است که ملی گرایی به خود شکل میگیرد وبه مرور زمان  دولت های ملی به ویژه در سطح اروپا مطرح می گردند.

 ویلهلم فون هومبولت Wilhelm von Humboldt, ۱۷۶۷- ۱۸۳۵ که زبان را یکی از اساس های نخستین تشکیل یک ملت میداند طی نظریه های خویش در مورد زبان و ملت چنین می نگارد: “زبان های مختلف، صدای ویژگی های اندیشه و احساس منحصر به ملت خویشند.ابزار زیادی، تنها پس از نامگذاری خویش  توسط ملت مربوطه  ساخته شده و موجودیت یافته اند.زبان در واقعیت امرخود، همان ملت میباشد. زبان است که با حضور سرزنده و پر تحرکش و وحدت بیرونی و درونی اش، اندیشیدن را ممکن می گرداند و بدینگونه ملت را می آفریند. همه جا ، تأثیر زمان با ویژگی های منحصر به  یک ملت در زبان شان پیوند یافته است .صراحت، قاطعیت و تحرک زبان است که ملتش را زنده نگه می دارد، روح و روانش را ممثل می گردد و آنرا از خود متأثر می سازد.”4

ظاهراً هنگام ورود واژۀ ملت  به زبان انگلیسی در اواخرسدۀ سیزدهم میلادی ، بر یک گروه دارای پیوند خونی دلالت می نمود . اما در اوایل قرن هفدهم ، کلمۀ ناسیون را برای ساکنان یک کشور به کار می بردند. مجموعاً  در اروپای سده های هفدهم و هیجدهم میلادی از ملت زمانی  یاد می گردد که دولت های  بوجود می آیند  با سرزمین های مشخص و باشندگانی  دارای تابعیت آنها. این "ملت سیاسی"  ، امری کم و بیش قراردادی است . فرانسویان در میان دیگر اروپائیان ، بیشتر از همه میراث دار این تفکرند که هستی ملت به دولت و تابعیت آن وابسته است . 

 ملت پس از انقلاب فرانسه دیگر تنها از دید توانایی فعالیت سیاسی یک کشور، کشور- ملت،  در برابر مملکت های دیگر و زمینۀ عملکرد قدرت مستقل سیاسی آن تعریف می شود.

 بعضى هر ملتی را با دولت تعریف می کنند و نتیجه می گیرند که چون مثلاً در افغانستان یک دولت موجود است، پس فقط یک ملت وجود دارد و آن «ملت افغانستان» می باشد و گروهی ملت  را به گروهی از انسانها اطلاق مینمایند که دارای زبان، فرهنگ، آداب و سنت های مشترکند.

 به گواه تاریخ،  نظریه پردازانِ این دو نظریه  پیش از تشکیل اولین دولت ھاى  نظام جمھورى می زیسته اند، زمانی که هنوز ھمه مردم رعیت بودند و یک  حاکم و یا پادشاه بر آنھا فرمانروایی می نمود و یا در کشورھاى اسلامى ھمه مردم امت  شمرده می شدند و یک امام ، خلیفه یا امیر بر آنھا حکومت می راند. در آن وقت حکمروایان  مستقیمأ قوانین مدنى، قضایى  و جزایى را وضع و در کشور اجرا میکردند و مردم ھیچ نقشى و حتى اعمال نفوذ در تدوین قوانین کشور خویش را نداشتند بر امت تنها واجب بود تا از آنها پیروی بنماید.

بنا به باورعدۀ اما در عصر کنونی به مردمی ملت خطاب می شود که در محدوده جغرافیایی واحد، تحت اداره نظام سیاسی واحد و بر محور منافع مشترک ملی خویش باهم زند گی مینمایند و برای ترقی و پیشرفت اقتصادی و رشد و باروری فرهنگی شان کار میکنند. عدۀ ملت را  گروهی از مردم تعریف نموده اند  که عامل پیوند آنها فرهنگ و آگاهی مشترک می باشد.این پیوند،  احساس تعلق به یکدیگر و احساس وحدت میان افراد متعلق به این اجتماع، ملت  را پدید می آورد. از جمله ویژگی های هر ملت داشتن یک قلمرو جغرافیایی مشترک  یعنی موجودیت کشور، و احساس دلبستگی و وابستگی به این سرزمین است.

از سوی دیگر نیروی اصلی و عمدۀ پیوند دهندۀ ملت، از احساس تعلق قوی به تاریخ ، فرهنگ، دین  و نیز زبان مشترک برمی خیزد. به نظر دانشمندان علوم سیاسی ملت های را  هم می توان یافت که به عنوان یک جماعت تاریخی و دارای بافت فرهنگی خاص اند ، اما بدون خودمختاری سیاسی یا داشتن دولت هستند، شاید ملت کٌرد بهترین نمونه برای این اصل باشد.

به نظر این اندیشمندان، پیوند مستقیم مفهوم ملت با دولت امر تازه ای است که تاریخ آن از پیدایش ملی گرایی و ناسیونالیسم جدید و دولت های نوین فراتر نمی رود و مربوط به تحولات فکری و سیاسی و اجتماعی اروپا در دو سدۀ اخیر است. از این رو، آگاهی ملی به معنای تعلق به ملت و لزوم تشکیل دولت ملی و داشتن قدرتی یا دولتی متعلق به خود، پیشینۀ طولانی ندارد. به همین دلیل واژۀ ملت نیز در گذشته به معنای سیاسی امروزین نبوده و همانند کاربرد آن در فارسی گذشته به معنای پیروان دین و مذهب بوده است.

 ملت ها در گذر زمان و تاریخ و با سکونت اقوام گوناگون در یک سرزمین مشترک و ایجاد سنن و آداب مشترک و فرهنگ مشترک و دفاع مشترکی که همه اقوام تشکیل دهندۀ آن در درازای تاریخ از سرزمین ، میراث و فرهنگ خود در برابر بیگانگان می کنند ، پدید آمده اند و هیچ نقشۀ از پیش تعیین شدۀ در پیدایش و تداوم زندگی آنها مؤثر نبوده است . ملت همچنین زنجیرۀ ناگسستنی نسل های گذشته ، حال و آینده می باشد . بر این اساس، ملت جاوید و پاینده شناخته می شود . در طول تاریخ میلیون ها نفر از افراد یک ملت از میان رفته اند، اما ملت ها به عنوان یک موجود زنده ، مادامی که حیات آنها به دلایل مختلف جداً  به خطر نیافتاده است، باقی مانده اند . بنابرین دیدگاه  "فرهنگ مشترک" مهمترین عامل شناسایی یک ملت است و نقشی تعیین کننده دارد . فرهنگ مشترک محصول "روان مشترک ملی" می باشد . چنانچه فرهنگ را ساخت و سازهای مادی و معنوی یک ملت بدانیم ، اشتراک در روح معانی این ساخت وسازها واضح ترین عامل شناسایی ملتی خواهد بود که  آن فرهنگ را پدید آورده است . بر این اساس ملت می تواند دارای چندین قومیت ، زبان ، نژاد ، مذهب و ... باشد وبا وجودهمۀ این ناهمگونی ها به عنوان یک ملت شناخته شود .

یک قوم ، به عنوان واحد اجتماعی، از نژاد، اصل و نسبی یکسان تشکیل یافته، دارای زبان  و نیز در بسیاری از موارد، مذهب مشترک است . "فرهنگ قومی"  دارای مشخصه های می باشد که آن را از فرهنگ های دیگر اقوام تشکیل دهنده ملت متمایز می سازد . از دیدگاه جامعه شناسان "قوم" بیش از هر چیز مقولۀ نژادی بشمار می رود.

 با اولین اندیشه های جمھوریخواھى و طالب آزادى فردى، رابطۀ انسانِ در بندِ رعیت، با پادشاه و حاکم زیر سؤال رفت . مقولۀ ملت  به مسلمانان جهان حقوق مدنی را پیشگویی نمود و به ارمغان آورد که  واژۀ امت نتوانسته بود تا آنزمان پیشکش بنماید.

 با کلمۀ ملت رابطه یی مردم با حکومت ھا و رعیت با پادشاه عوض شد. انقلاب های که در نتیجه به وقوع پیوست  و مردم را زیر مقولۀ ملت گرد یکدیگر آورد بیان داشت  که همه در پناه قانون یکسان مصئونند،  مردمند که قوانین را وضع میکنند و حکومت یا ھمان دولت باید از مردم و یا ھمان ملت پیروى کند وھر قانونى که هنوز وضع نگردیده است و نیاز به وضع شدن دارد متعلق به ملت می باشد و نه دولت. چنین بود که دولت ھا تابع قوانین وضع شده از طرف مردم گردیدند و تعریف جدیدی براى مردم به نام ملت و واژۀ ملت شکل گرفتند. تاریخ بشری نظام های  جمھورى  را نیز  ثبت روزگار نموده است که به شیوۀ مستبدانۀ دیکتاتورى بر مردم یا ملت حکومت نموده است اما  تنھا  در دموکراسى می تواند رابطه ملت- دولت گره بخورد گویا هیچ دولتی بدون دموکراسى دولتى کاملاً ملى نیست و مردم یک کشور بنا به تعریف ملت- دولت تنها در دموکراسى به نام ملت شناخته میشوند. بر پایۀ این  گفتار، ملت  مجموعۀ از مردم با تفاوت های تباری و فرهنگی می باشد در یک نظام سیاسى دموکراتیک،  که ساختار آن با یک فرد شروع میشود؛ با شهروند.

شهروند، کوچکترین واحد تشکیل دھندۀ ملت است که دولت تابعش می باشد و باید از آن  فرمانبردارى کند. رعیت و امت معنی و مفهوم خویش را درین نظام سیاسی از دست می دهند. 

  ارنست رنانErnest Renan ۱۸۲۳ - ۱۸۹۲  نویسنده، باستانشناس، پژوهشگر ادیان، شرقشناس و عضو اکادیمی علمی فرانسه طی بیانیۀ معروفش به تاریخ یازدهم مارچ ۱۸۸۲ زیرنام “ملت چیست؟” در دانشگاه سوربون پاریس چنین می گوید: ”ملت عبارت است از اجتماع گروه بزرگ مردمی با منافع  و مصالح مشترک .این اجتماع دارای احساس عاطفی برای قربانیان فداکار خویش می باشد و آماده است تا درین راه باز هم  قربانی بدهد. هر ملت دارای گذشتۀ می باشد که با دوران معاصرش توسط واقعیت های ملموس و روشنی همچون اصل رضایت و خواست صریح و مؤکد برای تمدید تشکیل این اجتماع درمی آمیزد. موجودیت یک ملت مربوط  به رأی مداوم همگان می باشد، چنانکه هستی و حیات  فرد تصدیق و تأیید هموارۀ اوست نسبت به زندگی. ملت ها هرگز جاودانه نیستند، همچنانکه تحت شرایطی به وجود آمده اند ، میتوانند از بین نیز بروند."

بنا به این نظر رنان، ملت، نتیجۀ یک همه ‌پرسی می باشد که همه روزه تکرار می گردد.5

 سه عنصر دولت، ملت و کشور در روزگار ما، بُعد سیاسی ـ قومی به مفهوم ملت بخشیده است. به باورِ ارنست رنان، مجموعۀ مردم  یک ملت حتما باید یک گذشتۀ تاریخی مشترک داشته باشند ؛ دوش به دوش هم فداکاری نمایند و در زمان حال حتما  با احساس همدلی ، میل زیستن در کنار یکدیگر را هم اظهار دارند و عیان سازند.

باید یادآوری نمود  که سید جمال الدین افغانی با این نویسنده مکاتباتی داشته که  کوشیده است طی تبادل نامه های زیادی،  در رد نظریۀ رنان مبنی بر تناقض اسلام با نو گرایی  دلایلی مطرح کرده و او را به تغییر این اندیشه اش متقاعد نموده باشد.

آنتونی اسمیت  Anthony D. Smith  متولد  ۱۹۳۳ میلادی متفکرو پژوهشگر علوم بشری  بر هویت ملی ملت و پویایی ملت ‌ها تأکید می‌کند و می گوید، ملت عبارتست از یک جمعیت انسانی که اعضای آن دارای سرزمین تاریخی، اسطوره‌ها، خاطره‌های تاریخی، فرهنگ عمومی، اقتصاد و حقوق و وظایف قانونی مشترکی هستند. فقدانهر یک ازین پدیده ها پایه ‌های ملت را سست می نماید .

 «هویت ملی»  حاصل تداوم تاریخی یک ملت می‌باشد. به عبارتی دیگر هویت ملی به وسیلۀ تاریخ و ‌ روایت تداوم پیدا می‌کند، اساساً  در گذر زمان به واسطه ‌یی روایتگری ساخته و پرداخته می‌شود و سپس به صورت خاطر‌ه‌ یی جمعی درمی آید که بعد از آن تثبیت می‌گردد. وی چهار اصل را در زمینۀ ملت و ملی گرایی مهم دانسته است:

اول: انسان ها ذاتاً  و در اصل  خود را  به تبار ها تقسیم می کنند که هر یکی از آنها، مشخصه های خود را دارا می باشند. تنها توسط توسعه و شکوفایی این ویژگی های ملت هاست که می توان به  جامعۀ همآهنگ و پر ثمری بنام همزیستی ملل دست یافت.

دوم: برای رسیدن به تحقق خواسته های خویش، انسان بایستی هویت ملی و تباری اش را بشناسد. این والاترینِ همۀ صداقت هاست.

سوم: ملت ها می توانند تنها در کشور و حکومت مربوطۀ خود، خویشتن را کاملاً رشد بدهند . به همین دلیل تأیین سرنوشت، حق مسلم هر ملت می باشد.

چهارم: منبع اصلی همۀ قدرت سیاسی را ملت می سازد. سلطۀ دولتی، تنها بر مبنای خواست ملت، رفتار می نماید، در غیر اینصورت، مشروعیتش را از دست می دهد.

آگاهی قومی که بیشتر به تعلق فرهنگی ارتباط  دارد و عناصر زبان، دین، آداب، رسوم، تاریخ و خاطرۀ قومیِ مشترک مبنای آن می باشد، پیش از پیدایش آگاهی ملی موجود بوده است. چنانکه برای تمایز خویش از دیگران،  یونانیان غیریونانیان را بربر می نامیدند  و تازیان غیرعرب ها را عجم می خواندند .

 علوم اجتماعی، عواملی مانند شخصیت ملی یا قومی و زمینه های مشترک فرهنگی و اقتصادی را در تعریف ملت در نظرمی گیرد و آنرا  به مثابه  ترکیبی از همۀ این عوامل می پذیرد.

روپرت امرسون  Rupert Emerson ۱۸۹۹- ۱۹۷۹  پژوهشگر علوم سیاسی درباره مفهوم ملت در اندیشۀ اروپایی که به سایر مناطق دنیا کشیده شده است می نویسد: مدل آرمانی ملت که در اندیشه اروپایی سابقه دارد، با وجود کاستی هایش، عبارت است از یک قوم واحد که بر حسب سنت، در مرز و بوم معینی زندگی می کند، به یک زبان سخن می گوید ، فرهنگ خاصی را دارا می باشد و از یک تجربۀ مشترک تاریخی که از نسل های بسیار به ارث رسیده است ، بهره می برد. تجربۀ تاریخی مشترکی که آنان را در یک قالب ریخته و همانند ساخته و از روحیات یکسانی برخوردار گردانیده است.در سال ۱۹۶۰میلادی روپرت امرسون  Rupert Emerson  ملت  را « گروهی از مردم که احساس می کنند از دو جهت به یکدیگر وابسته اند: نخست اینکه آنان در عناصر بسیار مهمی از یک میراث مشترک سهیم بوده اند و دوم اینکه در آینده سرنوشت مشترکی دارند.» تعریف نموده است.7

اما به عقیده همین امرسون در بیرون از اروپا کمتر ملتی را می توان یافت برخوردار از این ویژگی ها به طور جمعی و یا مجموعی . ملت ها ی غیر اروپایی اغلب  تنها در تجربه های  تاریخی مشترک هستند اما  از نظر قومی و زبانی از وحدت برخوردار نمی باشند. با این همه امرسون می گوید که : ملت جماعتی است از مردم که حس می کنند از دو وجه به یک دیگر تعلق دارند،  یکی آن که از عناصر مهم و ژرف یک میراث مشترک سهم می برند، و دیگر این که سرنوشت مشترکی در آینده دارند. وی در ادامه می افزاید: "ساده ترین بیانی که از ملت می توان کرد این می باشد که آنان جماعتی از مردمند که احساس کنند یک ملت هستند".  آشوری داریوش، دانش نامه سیاسی، ص ۳۰۷ تا ۳۰۸ .

آری،  برای ساختار یک ملت بایستی  تاریخ مشترکی وجود داشته باشد، سرزمین مشخصی تأیین و تعریف گردد و خواست همۀ باشندگان این مرز و بوم در همزیستی با یکدیگر نمایان شود.

رسالت روشنگری برای چنین امری،  بیشتر در نشان دادن وجوه مشترک است، با بیان و همچنان ساختار نماد های آینده ساز برای همزیستی، و همسویی در اهداف و روش ها جهت سعادت و رفاه همگانی.

 

رویکرد ها:

1: Der Brock Haus in einem Band,seite 612, 2011 F.A,Gütersloh, München

2: Bertelmann, das  neue universale Lexikon,Seite 654,2009, Gütersloh, München

3: Andreas Vierecke;Bernd Mayerhofer/Franz Kohut,politishe Theorien-politische Systeme;internationale Beziehungen;dtv-Atlas,2010 ,1 Auflage

4: Wilhelm von Humboldt, Schriften zur Sprachphilosophie, Über den Einfluss des verschiedenen Charakters der Sprachen auf Literatur und Geisteshaltung

 und Über die Verschiedenheit des menschlichen Sprachbaus und ihren Einfluss auf die geistige Entwicklung des Menschengeschlechts. 1836

5: Ernest renan ;Was ist eine Nation?, Rede am 11. März 1882 an der Sorbonne. Mit einem Essay von Walter Euchner, Europische Verlagsanstalt, Hamburg 1996; ISBN 3-434-50120-7.

6: Anthony D. Smith: Nationalism. Theory, ideology, history. Polity Press, Cambridge 2001, ISBN 0-7456-2659-9.

7: Rupert .Emerson, From Empire to Nation, Cambridge, Harvard University Press, 1960.

 

 

 

 

[ ۱۳۸٩/۱٠/۱٩ ] [ ۸:۳٧ ‎ب.ظ ] [ ]
درباره وبلاگ
امکانات وب