نجوا
سرودِ شعر و ادب

 

 

جیلانی لبیب

از هویت فرهنگی

 

صدمه های وارد شده بوسیلۀ رویداد های بیش از سه دهۀ اخیر بر پیکر فرهنگ جامعۀ ما ،  تار و پود پدیده های ساختاری هویت مردم  این کشور را آنقدر بیرحمانه از هم گسیخته است که تنها صلحی پیگیر توأم با روند پیشرفت و تکامل، خواهد توانست پس ازمدتی مدید التیامبخش نسبی جفا های پیشینه بر وی گردد. میزان اثرات فاجعۀ این دوران  وقتی خوب میتواند به درستی ارزیابی و قیاس شود که بازسازی و نوسازیِ رشته های برباد رفتۀ بنیادین ونخستینِ هویت ملی، دوباره  آغاز شده باشد.

اگر از زمان ایجاد کشور افغانستان تا امروز، موانعی را که به ویژه ناشی از عدم امکان داد وستد فرهنگی بین تبارهای مختلف این سرزمین با زبان ها وسنت های متفاوت آنها می باشند  یکسو بگذاریم، نکته های دیگری در عوض به خود شکل گرفته بودند که دست به دست هم داده و راه ساختار هویت فرهنگی مشترک را برای همۀ شهروندان کشور هموارمی ساختند.

 تهاجم و تجاوز نیرو های بیگانه بر حریم این مرز و بوم، به گواه تاریخ، همواره احساس هبستگی مردمی را برانگیخته است که بدون درنظرداشت تفاوت زبان، باور، منطقه و سنن، از مرز های سیاسی و فرهنگی کشورافغانستان به مثابه بخشی از هویت اجتماعی و فردی خویش به دفاع برخاسته  اند.

 پیوند های سنتی وموجودیت آیین های تاریخی،اسطوره ها و حماسه های مشترک میان مردم خطۀ افغانستان امروزی به مراتب بارورتر و بیشتر از آن میباشد  که  تا اکنون روی آنها اتکاء گردیده است. این تغافلِ هدفمندانۀ محصول اندیشه های سیاسی و عظمت طلبانه ، روند ساختار هویت ملی را در میهن کند تر وضعیفتر ساخت و بر ایجاد و یا تکامل پدیده های نو هویتی، طوریکه تنش های فرهنگی امروز و دیروز کم و بیش شاهد آنند،هیچگونه کمکی نکرد. 

کوشش و تلاش روشنفکران و فرهنگیان که مساعد  راه پیشرفت و زندگی راحت تر و انسانی تر بودند و از طریق حلقه ها و انجمن های مشروطه خواهی و دموکراسی گرایی، انکشافِ خلاقیت ها در علم و فلسفه و آفرینش های هنری به ویژه  در بخش شعر و ادبیات را هموار ساختند،  معرف بخش دیگری از هویت فرهنگی افغانستان وقت گشتند. شخصیت هایی همچون محمود طرزی، سید جمال الدین اسعد آبادی، صلاح الدین سلجوقی، احمد علی کهزاد وخلیل الله خلیلی نمایانگر این پشتکار و فعالیت، بنوبۀ خود توانسته اند چهره هایی از فرهنگ مشترک همۀ مردم سرزمین مولوی و رحمن بابا شوند.

افغانستان برای اینکه خویشتن را دریابد تا بتواند ماندگار گردد، نیازمند اینست که از دو سرچشمۀ هویتی خود بهره ور شود.این دو بنیاد، مبتنی هستند بر گذشتۀ مشترک معاصرمیهن از یکسو و بر میراث فرهنگی زمانه های دور تا تعیین مرزهای سیاسی سدۀ هیجدهم میلادی و تشکیل کشور های جدید منطقه  با نام های گوناگون از طرف دیگر.

مجموعۀ پدیده های فرهنگی این دو منبع شخصیتی میباشند که میتوانند هویت آیندۀ کشور و مردم افغانستان را رنگ ورو بدهند، بر پایه یی معیار های آزمون شده و رهنمون کننده نیرو بخشند و ریشه گستر سازند. تاریخ فرهنگ و تمدن بشری میتواند با ابزار سرنوشت ساز پارینه و  دیرینۀ خود، شناسایی هویت فردی و اجتماعی مردم یک حوزۀ تعریف شدۀ سیاسی را  مورد بحث و غور قرار دهد و در راستای ساختار یک آیندۀ جامعه سودمند گردد.برای همین منظور میباشد که تحلیل تاریخ پر فراز و نشیب میهن ما با همۀ سازگاری ها و همچنان انسان ستیزی هایش، پیوند گذشته ها را با روزگار کنونی آشکارا تر می نماید و چگونگی و علل موجودیت فاصله ها را بهتر و عیانتر نمایانگر می شود.

برای آنکه بتواند ملت تعریف گردد و ساختار هویت ملی آغاز شود و به پیش برود، تعریف سرزمین مشترک حتمی و ضرورییست. تا زمانیکه چنین عملی امکان پذیر نباشد، یکی از موانع عمده در راه دستیابی به این منظور همچنان پاینده وپا برجا خواهد ماند. با درنظرداشت شرایط  کنونی میهن ، اگر انگیزه های آغازین ساختارِهویت ملی، سوای نکته های موجودۀ مشترک فرهنگی تعریف شوند، تنش ها و کندی ها افزونی میگیرند و شدت خواهند یافت . در جهان امروزی، زبان ها  و تبار ها میتوانند در کنار هویت شهروندی مردم یک سرزمین با هم زیست کنند و شکوفایی یابند.

با قانونمند ساختن دولسان به عنوان زبان های رسمی، جامعۀ سیاسی و حقوقی افغانستان پذیرفته که دست کم از دو تبار عمده تشکیل یافته است، با پدیده های فرهنگی کم و بیش متفاوت .

تنها کوشش و تقلا در راه تعریف و بیان  نکته های مشترک هویتی و حتی ایجاد آنها میتواند سازگاری ها را میان  فرهنگ ها برجسته تر سازد. روشن می باشد که در بطن واژۀ فرهنگ ، هم سازماندهی سیاسی بازتابی پیدا میکند  و هم امنیت اقتصادی،  زیرا این دو، در کنار سنت های اخلاقی و کاوش انسانها برای پژوهش دانش و هنر ازشمار چهارعنصر اصلی و اساسی ایجاد فرهنگ بشری بحساب می آیند.

میهن ما در متن حوضه های فرهنگی متفاوتی پرورش یافته و زادگاه پدیده های مهم و اصیل نهادهایش بوده است .بنا بر تعلق، مردم افغانستان پایگاه هویت فردی خویش را بحق در این پدیده ها جستجو میکنند و درمی یابند. این اساس اما هیچگاهی نمیتواند مانعی برای تعریف هویت مشترک همۀ مردم سرزمین زردشت، اوستا، ابومسلم، مولوی، پژواک، ملالی و رحمن بابا گردد. 

افغانستان نیازمند آنست که کلیت  پدیده های درهم تافتۀ مشترک همۀ زبان ها و تبارهایش همچون یک مجموعه مطرح شوند و به عنوان یکی از پایه های ساختاری معیارهای هویت فرهنگی وی مراعات و ارزش سنجی  گردند؛ بدون اینکه سیاست اصل موجودیت وشکوفایی فرهنگ ها با تبارهای متفاوت را دستخوش جفا ها و خطا های تاریخی نموده باشد. هیچ نمونۀ فرهنگی زندۀ در جهان وجود ندارد که نتواند  به اساس نیاز بشری قابل تغییر، تحول، تکامل و جایگزینی باشد. داد و ستد فرهنگی را بایستی پایۀ موجودیت ، دوام و بقای آن شمرد.

افغانستان مرز و بوم سوختن ها و ساختن هاست؛ از زمان ایجادش چنین بوده است وتا کنون برهمین منوال ادامه می یابد. راه واقعبینانه و قابل انجامِ صلحجویانۀ دیگری عملاً وجود ندارد. هر گوشه و کنار سرگذشت این سرزمینِ زبان ها، فرهنگ ها  و تبارهای گوناگون، دارای هنجارها، معیارها، حماسه ها و اسطوره های مشترکی میباشد که میتواند همچون توشه و اندوختۀ یک کلیت فرهنگی جدید برای مردمش از نو مورد بررسی قرار گیرد.

 آری برای زیستن در آرامش ، سخن گفتن  با واژه ها و شعر سرودن از عشق و ٱزادی!!!

[ ۱۳۸٩/٩/۱٧ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ] [ ]
درباره وبلاگ
امکانات وب