نجوا
سرودِ شعر و ادب

 

جیلانی لبیب

عید قربان

عید گوسپند کُشان

 

در عید خجستۀ قربان، لمس ایجاد همبستگی و وحدت میان مردمِ زادگاهم بیش از هر زمان دیگری بازتاب پیدا می کرد. پیر و جوان تکبیر های  “لا اله الا الله و الله اکبر” ، و “الله اکبر وللّه الحمد” گویان، برای ادای نماز عید گوسپند کُشان روانۀ مسجد جامع بزرگ شهر خویش می شدیم و در میان راه ، تک تک وگروه گروه، از کوچه و پسکوچه های میان راه  به جمع ما می پیوستند.احساس نیروبخشی برای جان و روان همه ایجاد می گردید.... به یکبارگی میدیدی که هی بیشتر میشوی و هی افزونتر ....یکپارچه ، متحد، همصدا و هم مقصد....

زمانی بود آرام و ناب. .... خالی از ریا و سرشار از پاکی ها .....

عید سعید قربان، فرخنده جشن ادیان آسمانیست.ادیان ابراهیمی... دین حضرت موسی علیه السلام، حضرت عیسی ع و دین مقدس اسلام.

آیه های اول تا نوزدهمِ  باب بیست و دومِ سفر پیدایش در تورات حضرت موسی ، بیانگر داستان آمادگی قربانی ساختن اسحق ع توسط پیامبر خدا ابراهیم خلیل میباشد. بر مبنای تورات، رب متعال به جای اسحق ع ، قوچی را برای قربانی در آنجا فرستاد و چنانکه درآیه های هفدهم تا نوزدهم این باب ذکر شده است، به پاداش این آمادگی برای فدا نمودنِ پسـرش در راه حق و وعده به قـولش، ایزد توانا  رسولش را نوید داد که:

 “ هر آینه ترا بـرکت دهم  وذریت ترا کثیر سازم مانند سـتارگان آسمان و مثل ریگهای که بر کنارۀ دریاست وذریت تو دروازه های دشمنان خود را متصرف خواهند شد و از ذریت تو جمع امت های زمین برکت خواهند یافت، چونکه قـول مرا شنیدی ” ....

در قرآن مجید این داستان طی آیه های نود و نهم تا یکصد و سیزدهمِ  سورۀ سی و هفتم به حضرت محمد ص نازل گردیده است. در آیین اسلام روایات متفاوتی مبنی بر ین وجود دارد که ابراهیم خلیل کدام یکی از دوپسرش ـ اسحق و اسمعیل ـ  را  میخواست، قربانی وعده و پیمانش با آفریدگار توانا بنماید، اما بیشترینه روایت بر اساس یک حدیث از پیامبر خدا این می باشد که اسمعیل  بایستی فدا می گردیده است.

  باید صادقانه ادعا کنم که هیچ نوشته یی، در هیچ کتابی بیشتر مرا با خود نبرده و در گلویم بغض ایجاد نکرده است که قصۀ حضرت ابراهیم ع وآمادگی برای قربانی ساختنِ فرزندش در راه ایزد یکتا. هر باری که این داستان را  میخوانم ، گلویم پر میشود و.....آری....احساس و عاطفه چنان با واژه ها مروارید وار با هم در آمیخته اند و روح و روان خواننده را با خود در میعاد می برند که نمیشود جلواشک را گرفت.... قدرت بیانِ احساسِ بدون واسطۀ هنرِفرامرز و جاودانه را من در ” تاریخ بلعمی” ، ترجمۀ ابو علی محمد بن محمد بن بلعمی بارها و بار ها تجربه نموده ام.

وقتی این قصه را دراثرِ وزیرِمنصور بن نوح سامانی که قدامتش به بیش از یکهزارسال پیش میرسد مرور می کنی، خود را در میان حاجیان مکه و یکی از آنها می بینی ...ٱری با اسمعیل و ابراهیم یکجا قلبت می طپد،  بر کوه “منی” دنبال قوچ سپید می دوی وسنگ می اندازی تا قوچ به ایستد، ابراهیمِ خلیل فراز شود، او را بگیرد و قربانی گرداند..... و اسمعیل زنده بماند.

عید قربان... زندگی بخش است وٱینده ساز.... وعدۀ رستگاری است و پیروزی.... بر همۀ پلشتی ها.

[ ۱۳۸٩/۸/٢٥ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ] [ ]
درباره وبلاگ
امکانات وب