نجوا
سرودِ شعر و ادب

 

جیلانی لبیب

 

تصویر ناتمام

 

یک روز، یک زمان

یک جثه با نقاب

از پشت کوه قاف نگه می کند به شهر

شب چیره می شود

 

یک روز، یک زمان

یک شبح رخ نهان

از پشت کوه قاف گنه می برد به شهر

 

با ورد سحر وی

صد مرده، زنده می شود

 

ویران مناره می کنند

ناژو ز ریشه می کنند

آدم نشانه می زنند

غارت هرآنچه می برند

غدغن ترانه می شود

 

 

افسون یک نقاب

تصویر ناتمام

 

یک روز، یک زمان

یک رمز، یک کلید

پرده ز چهره می درد

 

افسون گشوده می شود

ملعون نظاره می شود

زولانه می شود

مردم ز فتنه می رهند

 

شب، روز میشود

افسانه میشود

 

آهو، به باغ می چمد

بربد، بهار می دمد

مانی، نگار می کشد

رومی به یار می رسد

 

من، خانه می روم

 

پیغام یک زمان

تصویر ناتمام

 

 

[ ۱۳۸٩/۸/٢٥ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ] [ ]
درباره وبلاگ
امکانات وب