نجوا
سرودِ شعر و ادب

تقدیم به ناجیه افشاری

 

جیلانی لبیب

 

گوهرشاد بیگم

تیغ  براق  و بران تموجن هنوز میدان جنگ  را به سود گسترۀ امپراطوری پسر بچۀ برخاسته از دشت گوبی رقم نزده است. سر ها پی هم از تن جدا بر زمین می غلطند وانسان های آزادۀ از سرزمین  هرات، می میرند.

خلاق آئین نامۀ یاسا  با خشمی صحرایی و مشت های پر خون، همچون زمان تولدش ،  تمام روز را  از سرها منارها  می افراشت.  در آخرین دمدمه های شام ، مردی خراسانی، زخمی، سوار سمندی مطیع و تیزرفتار شمشیرش را بسوی گردن چنگیز خان بالا برده بود، که کوشلیک چغتایی ملازم وی، جد گوهرشاد، دختر غیاث الدین ترخان، خویشتن را به تموجن رسانید و از مرگ حتمی نجاتش داد.

زمان زیادی سپری نگردید که  باز امیری از تبار مغول زائیدۀ کش ترکستان ، بنام تیمور بر هرات تازید؛ هر که را دید بکشت و هر آنچه را که می خواست بسوزانید و ویران بساخت.

آری باری دیگر از کله ها منار ها ساختند و از کشتزاران کشتارگاه.

باد های یکصد و بیست روزۀ هرات غمگنانه برای گذشته های پرشکوه این شهر فریاد سر می دادند، از زمانی که تنها چکامۀ معروف رودکی  بوی جوی مولیان و یاد یار مهربان ، نصر بن احمد سامان را به بازگشت در بخارا وسمرقند وا داشت، سرزمینی  که اینک صاحبقرانش در هری از کشته ها پشته ساخته است.....

###############

رستاخیز هری باری دیگر زبا نزد جهانیان گشته است. هنر و دانش ، کشاورزی و آبادانی هرات، پایتخت شاهرخ میرزا پسرامیر تیمور، دوران شکوفایی شعر، هنرهای خطاطی، رسامی و معماری سرزمین پهناور خراسان بود.

ترخانیان که مورد اعتماد شاهان آل چنگیز بودند، می توانستند در دربارمغولان تیموری نیز ، هر زمانی که میل داشتند رفت و آمد بنمایند.

 شاهرخ میرزا چهارمین پسر امیر تیمور پس از دیدار گوهر شاد ، زیباترین و کوچکترین دوشیزۀ خان زاده بیگم ، عاشق و دلدادۀ وی گردید و در سال ۱۳۹۳میلادی پیوند زناشویی آنها با هم  رقم زده شد.

گوهر شاد با صورتی زیبا و سیرتی نیکو را همه از جان و دل دوست داشتند. زن و مرد، پیر و برنا،  بینوا و دارا برای حل مشکلات خویش بدو روی می آوردند. گوهر شاد بیگم بود که چرخ دولتمداری را  اداره می نمود  وشاهرخ میرزا نیز که  محبوب مردم شده بود و بیشتر  خویشتن را به نیایش  ایزد توانا مصروف  می کرد تا به امور دنیوی، به داشتن چنین زنی مباحات می نمود و افتخار.

گوهر شاد هم اهل سیاست بود و هم اهل هنر و ادب. مهری  هروی خانم حکیم عبدالعزیز هروی شاعرۀ مشهور دوران از ندیمانش بشمار می رفت  و دوستانش.

همۀ کوشش گوهرشاد برای این بود تا نام و آوازه اش جاویدان بماند. گوهر شاد بیگم  هرجایی که نیاز می دید ، د امور کشورداری مداخله می نمود ، در جنگ ها، یکجا با همسرش شرکت می ورزید و  گهگاهی ، شاهرخ میرزا را به قبول نظرش وادار می ساخت.

گوهرشاد برای حفظ سرزمین پهناور خراسان یکی دوباری  دست به ستم یازید و خلاف سیاست و ادب معمولی ، شاهرخ میرزا را به مجازات  گویا مخالفان تیموری واداشت.

شاهرخ میرزا  چنان  گرویدۀ هرات شده بود  که این شهر را پایتخت خویش بساخت . هری مرکز دانش و هنر  گشت. به همت گوهر شاد و یکی دیگر از چهار زن امیر تیمور بنام  ملکه مولکت آقا،  بیوۀ عمر شیخ میرزا ، پسر دوم تیمور لنگ که به خواست  وی، او را را به زنی گرفت،هرات در آنزمان دارای دو بیمارستان بزرگ بوده است.

 سرسبزی، آبادی  و گسترۀ هنر و دانش، هرات را مروارید شهر های ٱسیای  میانه گردانید. شاهرخ میرزا  در راه هنگام بازگشت از سفری به هرات، بیمار شد ود ر سال۱۴۴۷ میلادی  گوهر شاد بیگمش را درین جهان تنها بگذاشت. 

###############

چند سالی می شود که ملکه گوهرشاد بیگم، دیگر تنهاست؛ نبرد  و ستیز برای کسب تاج شاهی میان شهزادگان گورگان به سختی جریان دارد.

 این بانوی  دوستداشتنی و مورد احترام همه، هنوز هم کانون مشوره  و دادخواهی میان هراتیان و سرکردگان لشکری و کشوری شمرده می شود..دهکدۀ باغ زاغان محل رفت و آمد مخالفان و همنظران شهزاده های تیموری برای دریافت مقام سلطنت گردیده است.  بوسعید گرگانی که نمی تواند ارگ را  نیز تصرف کند.، چاره اش را برای به قدرت رسین در سرزمین پهناور خراسان  با پایتخت آن ، شهر هری،  تنها در از بین بردن ملکه گوهر شاد می بیند.

###############

باغ سپید  هوا و نوای دیگری دارد. ازین باغ  زیبا و سرسبز بوی خون می آید. آگاهان ماجرا به ماتم نشسته اند.

جلاد به دستور بوسعید، شمشیرش را بر گردن زنی فرو می برد،هشتاد و یک ساله.

سر از تن گوهرشاد بیگم ملکۀ خراسان زمین، محبوب هراتیان، معمار گنبد گوهرشاد در کهسان، مدرسه ومصلای هرات، مسجد گوهرشاد در مشهد، مادرو  پرورش دهندۀ دو فرزند هنرمند، میرزا بایسنقر خوش طبع و هنرپرور و در خط ثلث سرآمد دیگر خطاطان زمان خویش و میرزا سلطان ابراهیم برادر میرزا بایسنقر  فاضل، مؤلف  و تدوین کنندۀ مصالح و زندگی تیمور به فارسی و ترکی،  جدا می گردد.

دفتر روزگار نهمین روز از ماه رمضان  سال ۸۶۱ هجری قمری  را در هرات  ورق می زند. 

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱۸ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ] [ ]
درباره وبلاگ
امکانات وب