نجوا
سرودِ شعر و ادب

اصل این نوشته، مضمون برنامۀ می باشد  که از طرف تلویزیون دویچه وله DW-TV  بدسترس صدا و سیمای افغانستان قرار گرفته است. بدینوسیله ازاجازۀ پخش آن درینجا ازتلویزیون دویچه وله ابراز امتنان می گردد.

 

جیلانی لبیب

 

 

جهان اسرار آمیز مغز

سطوح گوناگون خود آگاهی

 

 

آیا مغز سر عضو اسرار آمیزی از بدن انسان میباشد که دربارۀ غیرزمینی بودنش معماها خلق گردیده است و یا تنها همان مکانی بحساب می آید برای آنچه که ما آنرا ضمیرخود آگاهی می نامیم؟ آیا شعور خود آگهی حالتی  مربوط به مغز انسان میباشد ، چنانکه نیروی جاذبه ، به زمین  رابطه دارد؟ آیا همین کافیست  دریابیم که ما در مورد خویشتن و دیگر پدیده ها دارای خود آگهی هستیم؟

 ضمیر خود آگهی در علم فلسفه به انواع گوناگون تعبیر گردیده است. رابطۀ مغز انسان با آگاهی وی یکی از  بزرگترین اسرار جهان ما شمرده می شود.

کشفِ رموز، یکی از آرزوهای تقریباً همۀ انسانهاست. برای دریافتن یک  آگهی  براستی چه مقداری از میلیاردها سلولهای مغز انسان باید فعال باشند؟  آیا ضمیر خودآگاه بعد از مرگ مغز انسان همچنان زنده باقی میماند؟ بدینگونه رازِ مرگ در رابطۀ نزدیکِ مستقیمی با شعور خود آگاه قرار میگیرد.

وقتی یک انسان به حالت بیهوشی که وضعیست بدون  شعورخودآگهی در بین مرگ و زندگی، بسر ببرد، از جهان دور و بر خویش درکی ندارد. هنگامی که وی از حالت بیهوشی بیدار گردد ، به احتمال زیاد وی هیچ چیزی را بخاطر نمی آورد ، مثل اینکه این زمان برایش وجودی نداشته است. ماشین ها فعالیت قلب و تنفسِ وی را نگاهداری میکنند.

اینکه آیا ماشین ها تنها بدن یک انسان را که مغزش چنان صدمه دیده است که شاید از بیهوشی هرگز بیدار  شده نتواند، زنده نگه میدارند و یا اینکه  یک شانس عملی برای بیداری دوبارۀ وی ، یعنی نجات واقعی زندگیش موجود میباشد، به مشکل میتواند تا امروز پاسخ داده شود.

حالت بیهوشی یک انسان میتواند ساعت ها ، ماه ها و یا هفته هادوام پیدا کند. درین حالت مغز انسان هنوز دارای فعالیت های معینی از خود است. زمانی که همۀ فعالیتهای مغز محو شوند، مرگ  انسان فرا میرسد. بیهوشی مصنوعی حالت موقتی ناخود آگاه ضمیرست ، که  طی آن  حادثات و یا  جریان عملیات معینی سرکوب میگردند.

ما از جریانهای این حالت  هیچ چیزی را بیاد نمی آوریم. حالت ضمیر خود آگاه چگونه مشخص میشود؟

در قدم اول بتوسط  توان قایم نمودن ارتباط  واینکه ما میتوانیم حرف بزنیم وکودکان میتوانند بازی بکنند. زیگموند فرویدSigmund Freud  به اهمیت ضمیر ناخود آگاه اشاره نموده است.  چیزهای بیرون رانده شده از ما مرتباً از طریق ضمیر ناخودآگاه، به ضمیر خود آگاه راه می یابند.این کار بیش از همه در حالت خواب ضمیرخود آگاه  ، یعنی زمانیکه ما از واقعیات دوری جسته ایم صورت میگیرد.

اگر ما درمورد چگونگی فعالیت شعور خود آگاه سوالی مطرح نکنیم، همه چیز ساده بنظر میرسد.هر کودکی میداند که برادر خوابیده اش هیچ چیزی را آگاهانه لمس نمی نماید ، زیرا وی در خواب رفته و با آنها بازی نمیکند.

راستی وقتی که انسان میخوابد، با ضمیر خود آگاه وی  چه اتفاقی می افتد؟شعور انسان  که در حالت بیداری رفتار ما را تعیین میکند، در کدام ساحۀ مغز سر نهفته میماند ؟ خواب هرگز به معنی استراحت مغز سر نمیباشد ، بلکه زمان فعالیت های خیلی زندۀ سلولهای عصبیست، بدون اینکه انسانِ بخواب رفته، ازآن آگاه  گردد.این حالت بگونه ایست مثل اینکه ضمیر خود آگاهی در سطح دیگری قرار گرفته باشد.

امروزه کوشیده میشود  ضمیر خود آگاه با ابزار عصری، ردیابی گردد. بطور مثال برای این منظورجلد سر به الکترود Electrode های اندازه گیری وصل میگردد که تغییرات کشش الکتریکی  را در جریان فعالیت های مغز سر در ساحۀ  پوستۀ مغز سر  یعنی کورتیکس Cortex درج میکنند.

تفاوتهای کششی میتوانند  بصورت یک منحنی قابل رؤیت گردند و بطور مثال واکنش مغز سر را در برابر صدا ها تفسیر نمایند. چنین است که عملیات تحریکات حسی در جریان خواب نیز  می توانند مشاهده بشوند.هر زمانیکه بعد ازتحریکات حسی، واکنشی را در فعالیت الکتریکی  نبینیم،عملیات تحریکاتی نیز وجودی ندارند.

فعالیت سلولها چنان با هم منطبق میگردند که در جریان تولید نوسانها، تفاوتهای کششی ایجاد میشوند.عدم تولید نوسان ،عدم عملیات  تحریکاتی معنی میدهد.

در جریان یک خواب طبیعی میتوانند تأثیرات حسی  در هر لحظۀ باعث بیداری انسان بشوند.

برای تثبیت عملیات تحریکی در ساحۀ پوستۀ مغز در جریان بیهوشی مصنوعی از کمپیوترComputer  و الکترود ها استفاده بعمل می آید.از طریق الکترود ها، مسیراین صداهای مختصرِکلیکی Clicking noise  بسوی مغز دنبال میگردند. تحریکات صوتی بوسیلۀ گوشی شنوانده میشوند.

یک منحنی ، مسیری را که  صدای کلیکی از گوش تا پوستۀ مغز سر طی میکند، در دستگاه  ترسیم مینماید.

در دستگاه  کمپیوتری نشان داده میشود که صدای متولد از گوش  گذشته و از راه تنۀ مغز بجای دیگری منتقل میگردد.

از روند منحنی می دانیم  که بیمار هنوز بیدار است و ازین صدا ها بتوسط پوستۀ مغز آگاه میگردد.زمان بیهوشی مصنوعی، منحنی تغییر پیدا میکند.

منحنی خیلی مسطح نشان میدهد که عملیات منظم تحریکاتی در مغز  دیگر صورت نمی پذیرند.این بدان معنیست که  درد و دیگر تحریکات حس نمیگردند و نتیجتاً هیچ خاطره یی نیز از حادثۀ مذکور باقی نمی ماند.

در جریان عملیات قلبی، کنترول مستقیم حالت ضمیر خود آگاهی  بعد از بعهده گرفتن فعالیت جریان خون بتوسط دستگاه قلب و شُش ضروریست ، زیرا کنترول عُمق بیهوشی مصنوعی از طریق  فعالیت قلب و جریان خون کار مشکلی میباشد.

منحنی سبز رنگ ، فعالیت شُش را نشان میدهد ،و منحنی سرخ و زرد در پایین ضربان قلب و نبض را. خطوط سرخ و زرد، نشان میدهند که  فعالیت قلب اکنون قطع گردیده است.

بعد ازینکه فعالیت شُش نیز متوقف گردید، دستگاه قلب و شُش تأمین بیمار را که خونرسانی مغز وی نیز شامل آنست، بعهده میگیرد. این وضع با حالت بیهوشی انسان قابل مقایسه می باشد. ضمیر خود آگاه  بیمار نیز از تحریکات بیرونی محفوظست و فعالیتهای مهم بدن بتوسط دستگاه ها هدایت میگردند.

انسانی که در حالت بیهوشی جهان دور وبرش  را درک نمیکند و نمیتواند دیگرخویشتن را مفهوم سازد، تنها بدون هوش است. تا زمانیکه ضمیر خود آگاهش میتواند دوباره برگردد، وی نمرده است.

انسانها همیشه خود را مصروف حادثات رؤیای خوابهای شان نموده اند و اغلباً بحدکافی ناآرامِ چنین خوابهای خویشند.

ضمیر خود آگاه به دنیای رؤیا ها فرار می کند. درینجاست که شخص خوابیده، گرفتار جهانی از تصاویر میشود که خودش هم گرداننده و بازیکُن و هم تماشاچیش می گردد.

ضمیرمن آهسته در جهان دیگری غرق میشود.اینجا دنیای رنگارنگیست که بتوسط پدیده های بدون ممانعتی، همچون ترس و میل  و یا بزریعۀ احساساتی مثل شادی و هوس با همۀ تعبیرات عمیقش که تا کنایه های قابل توجهی  بیش از همه نسبت بخود شخص بپیش میرود، حکمروایی می شود. بدینگونه شخص خوابدیده در عُمق خویشتن، به ابعاد ناشناخته یی آشنایی پیدا میکند.

اساسات جسمانی بسیاری ازین تصورات، از زمانه های ماقبل تاریخ انکشاف بشری در ناحیه های مغزی سرچشمه گرفته اند.این ناحیه ها خاطره های مشابه را با اشکال زندگانی پیشین انسان، که واکنش آنها هنوز آگاهانه کنترول نمیگردید، مقایسه مینمایند.

بعد از بازگشت خودآگاهی از سطح خواب به جهان واقعیت،اغلباً ارتباطی بین رؤیا و حالت بیداری  وجود ندارد.

آنچه را که ما در رؤیای مان مشاهده میکنیم، با همۀ نابرابریها ، آشفتگیها و ناهمگونیهایش،همانا زندگی روزمرۀ  بیماران  مریضی مهم اختلال روانی یا شیزوفرینی Schizophrenia را تشکیل میدهد.

گرفتار بیماری روان گسیختگی ازین تصور رنج میبرد که خودآگاهی وی حالت یکسانی ویکپارچگیش را ازدست داده وچنان از هم پاشیده است، که بیدارشدنش نیز رهایی وی را ازین وضع میسر نمی گرداند.

یک انسان سالمِ بیدار شده از خواب ، مسلماً بدون اینکه درین مورد بیندیشد، صبح ها  میداند که کیست.

گاهی وی نیز برای مدت کوتاهی چنان آشفته میگردد که خودش را بیگانه احساس میکند.

در طی این چند ثانیه تنها توجه دقیقترش همگون نمیباشد، درضمیر خود آگاه وی اما شکافی ایجاد نشده است.

گرفتاران اختلال روانی این جدایی ضمیر خود آگاه را خیلی شدید تر تجربه نموده و خود را ناتوان و غیر واقعی احساس میکنند. هر اندیشه و عملی گویا از آنها  نیرو میگیرد.

رابطۀ میان ضمیر خود آگاهی، ادراک حواس، خاطره ها و افکار چنان مختل شده اند که بیمار دیگر نمیداند  وی کیست.

آیا این حالت بدین مفهوم می باشد که خودآگاهی در ارتباط معین محدودی با عملیات تحریکاتی حواس قرار دارد؟

مغز سر انسان دارای دو نصف هست، که هرکدام آنها وظایف مختلفی را به عهده گرفته اند. آیا میتواند تنها یک نیمۀ مغز نیز ضمیرخود آگهی را انکشاف بدهد و یا فقط یک مغزکامل سالم دارای چنین توانیست؟

اهمیت مغزسر جهت هدایت ضمیر خودآگهی برای کسی روشن میگردد که هم با بیمارانی که اختلال مغزی دارند و هم با چنان کسانی که بعلت نیاز امراض معینی هر دو نیمۀ مغز سر آنها از هم جدا گردیده است ،آشنا گردد.درچنین حالتی نیمۀ چپ و راست مغز سر از وظایف یکدیگر اطلاعی ندارند. تنها نیمۀ چپ مغز سر میتواند با جهان بیرونی ارتباط قایم کند و بر زبان مسلط باشد. اگر نیمۀ راست مغز بطور مثال خانه یی را ببیند، نیمۀ چپ نمیتواند آنرا خانه بگوید ، زیرا درین مورد چیزی نمیداند. با وجود آن نیمۀ راست مغز در چنین حالتی بگونۀ آگاهانه ای فعال میشود ، بدون اینکه چیزی را وساطت بکند.

 چنین انفصالی میان سطوح ضمیر خود آگهی، گاهی در جریان خود آگهی خواب نیز بوجود می آید. بیمارانی هستند که خود آگهی خواب در واقعیت بر آنها چیره میگردد بدون اینکه ساحۀ تنظیم حرکت  بدن منفصل گردیده باشد.  در نزد خواب روندگان وضع چنینست.

چنین بیماری رنج میبرد که ضمیر خودآگهیش بحد کافی از حادثات خواب وی جدا نگردیده است و ضمیر خود آگهیش، ماجراهای خواب و واقعیت را نمیتواند کاملاً از هم تفکیک کند. وی بنوعی میان دو جهان در نوسان بسرمیبرد.

یک شخص سالم نیز در جریان دیدن خواب ، به این ماجراها بصورت غیر ارادی از خود واکنش نشان میدهد. در جریان خوابدیدن چشمان آدم ، زیر پِلکانِ بسته، تکان میخورد. چشمان هرکسیکه در خواب  بصورت غیر ارادی حرکت میکند، وی در حالت خواب دیدنست.

حرکات کودکان متولد نشده در رحم مادر میتوانند بزریعۀ دستگاه های مافوق صوت قابل رؤیت گردند. امروزه میدانیم که طفل در رحم مادر در برابر اختلالات از خود واکنش نشان میدهد؛ بعد از  زمان طویل استراحتی ، برای مدتی کوتاه حرکات تقلا کنندۀ را انجام میدهد و همچنان میتوان طفل را از خواب بیدار کرد .

حتی حرکات مختلف طفل در ارتباط با موسیقی نیز مشاهده شده اند.

هنوزمسئلۀ مقایسۀ دوره های استراحت کودک در رحم مادر با خواب بعد از تولدش بشکل قانع کنندۀ آن روشن نشده است، اما بنظر میرسد که فعالیت های کودک تولد نشده برای ساختار یک مغز سالم و سیستم عصبی وی ضروری باشد.

گرفتن تصاویربزرگی  در لحظۀ درست و دور نمای مناسب از  چشمان یک کودکِ  پیش از تولد  که در حال خوابدیدن است، زمان  و صبر زیادی را ایجاب میکند. چنین تصاویری تنها بتوسط دستگاه فوق صوت امکان پذیرست. کمی تمرکز فکری ایجاب میکند تا تکانهای چشم طفلِ در حال خوبدیدن را در دستگاه فوق صوت بتوان تمیزداد. اگر ازین نکته حرکت کنیم که  در مغز یک کودک ، عملیات مشابهی همچون در دورۀ خوابدیدن یک انسان بزرگ بوقوع می پیوندند، ظاهراً این نقیضه خلق میگردد، که چگونه میتواند کسی خوابی ببیند در صورتیکه هرگز چیزی را ندیده باشد؟

حادثات خواب تا اندازۀ زیادی تجارب صُوری اند، حرکات چشم ها نشاندهندۀ این موضوع  میباشند. با وجود اینکه طفل در رحم مادر کاملاً در تاریکی انکشاف میکند، سلولهای عصبی وی باید برای عمل دیدنِ بعد از تولدش، مثل عملیات حرکی او، ورزیده شوند. روشن شدن این مسئله خیلی آسانست:عدم  موجودیت تحریکات نوری بدین معنی نمیباشند که سلولهای عصبی مربوط به حس بینایی، قادر به فعالیت نیستند. بعد از تولد طفل این سیستم پیچیده با همۀ اساسات کلی خویش تبارز پیدا میکند.این تبارز بدون تعلیم پیشین سلولهای عصبی درناحیۀ مسئول دیدن غیر قابل تصور میباشد.همین تمرین قبلی در بارۀ ترکیبات سلولهای که فعالیت شان اساسات پژوهشهای ضمیر خود آگاهیند ، نیز صدق میکند.

تنها استفادۀ پیش از موقع گروهی از سلولها  تضمین میکنند که آنها بتوانند فوراً بعد از تولد سودمند واقع شوند.

تصاویر ذره بینی سلولهای عصبی در حال انکشاف، پیش ازتولد طفل ، بوضاحت نشان می دهند که شاخه های کوچک و ظریف  این یاخته ها در جستجوی ارتباط با یکدیگرند واز طریق سیناپس ها Synapse ، محل ارتباط سلولها با هم ، ابلاغ همۀ تحریکات ،در مغز هدایت و کنترول میشوند. بدینگونه میتوانند تحریکات معینی تضعیف و یا تقویت گردند.

عدم عکس العمل و یا واکنش شدید در برابر تأثرات تحریکاتی، بصورت عمده در آن ساحه های از مغز سر تعیین میگردند که مربوط به عملیات ضمیر خود آگاهی نمیشوند.

مواد کیمیاوی ابلاغ یک تحریک را درین نقاط ارتباطی، سیناپس ها، به عهدۀ خویش میگیرند.این مواد درینکه یک تأثر تحریکی گوارا و یا ترسناک احساس گردند، سهم بارزی دارند. تصامیم بدینوسیله بدون شرکت ضمیر خود آگاهی از مواد کیمیاوی تأثیر پذیر میشوند.

برای این منظور میتوان از دارو نیز استفاده بعمل آورد. موادی که درین نقطه های ارتباطی یا سیناپس ها برسند،انتقال تحریکات را از خود متأثر میسازند. بهمین اساس درجریان بیهوشی مصنوعی هدایت بعضی از تحریکات ،کاملاً قطع میگردند.

کم خوابی نیز میتواند عاملی برای اختلالات خودآگاهی گردد. متاسفانه خُرخُر خواب نیز گاهی باعث قطع خواب میشود، زیرادرین مورد عمل تنفس دیگر تأمین نیست. خُرخُر شدید باعث میشود که صد ها بار در یک شب ، تا دو دقیقۀ کامل ورود هوای تازه به بدن قطع گردد.

این موضوع باعث عدم تأمین کافی اکسیجن در مغزسر میشود. فراموشکاری، ضعف تمرکز وکسالت عواقب این حالت اند.

یک خواب شوندۀ سالم میتواند هر لحظۀ که عمل تنفس از طریق بینی قطع گردد، از راه دهن بدان ادامه دهد بدون اینکه از خواب بیدار شود.اختلال این قابلیت در مرکز سیستم عصبی نهفته است. در بروز امراض بین البینی خودآگاهی مثل این بیماری ، وابستگی فعالیتهای زندگی ساز به تعادل درونی سیستم عصبی ، واضح تر بنظر می رسد  .

در جریان چنین تدابیر معالجوی همیشه وظایف مختلف زندگیساز مثل فعالیت قلب ، سیستم تنفسی وفعالیت مغزی ثبت می گردند. بدینگونه زمان بیهوشی مصنوعی و بیداری دوبارۀ بیمار، نگه داشت میشود.

در هدایت تغییر و تبدیل حالت خواب، ناحیه های مختلف مغز سهیم میباشند ، که هر یکی از آنها دیگری را از خود متأثر میسازد.این دو حالت را میتوان  سیستم  خواب و بیداری نام گذاشت.هردوی این سیستم با پوستۀ مغز و سیستم لیمبیک Limbic یا دستگاه کناره یی، سامانهٔ عصبی احساسی بدن در ارتباطند.

در جریان هیجانات شدید ، علایم ازین سیستم به سیستم مسئول بیداری هدایت میشوند و آنرا تحریک میکنند.  هرکدام ازین سیستم ها یکدیگر خویش را هدایت می نمایند.

فعالیت سیستم  مسئول خواب ، خواب را ببار می آورد. از روزگار باستان بدینطرف مردم با موادی از طبیعت آشنایی دارند که آنها را به  حالت خواب در می آورد.

داروهای که وارد نقاط ارتباطی سیستم خوابِ بدن شوند، میتوانند  بطور مستقیم درآنجا تأثیر کنند و خواب مصنوعی را ببار بیاورند.در ارتباط با بخشهای دیگر مغز ، مثل مرکز تنظیم خواب ، سیستم لیمبیک و پوستۀ مغز، می توانند انجام چنین عملیاتی بطور دراز مدت  موجب بروز تأثیرات جانبی گردند. بدون کنترول طبی و بیش از همه بدون درنظرداشت روابط روانی آنها با یکدیگر،  میتواند سوء استفاده ازین دارو ها آدم را دردام یک غرقاب اسیر بکند.

در همۀ عملیات انجام شده در مغز، باید مد نظر گرفته شود که هر ناحیۀ آن با ساحه های دیگر مغز در ارتباطست و همه از یکدیگر متأثر میگردند.این مسئله انجام عملیات محدودتری را در یک ناحیۀ معین  ناممکن میگرداند.

تحریکات متشکل در سیستم لیمبیک یا سامانهٔ عصبی احساسی  مرکز بیداری مغز را بر می انگیزاند و ازینطریق آنرا متأثر مینماید. تضعیف فعالیت مرکز تنظیم بیداری، باعث تضعیف  فعالیت نواحی دیگر مغز در هر صورتی نمیشود. بطور مثال اطلاعات مرکزِ تنظیم دید، میتواند از طریق پوستۀ مغز،  ناحیۀ تنظیم بیداری را دوباره به تحریک درآورد.

سیستم لیمبیک مغز درین ناحیه ، شغل تمرکز موقت را متقبل میشود، و بدینگونه نقش عمدۀ را در فعالیت ضمیر خود آگاهی ما بعهدۀ خویش میگیرد. یک مقایسه میان اغماء، بیهوشی مصنوعی و خواب عمیق  نشان میدهد که در حالت عدم ساختکاری تحریک اطلاعات در ساحۀ پوستۀ مغز، ضمیر خود آگاهی نیز از کار می افتد.

اگر یک انسان ازتأثیرات تحریکات بیرونی تا حد امکان در امان نگه داشته شود، در ضمیر خودآگاهی فرد چه روی خواهد داد؟

براستی هم انسانیکه  از دنیای بیرون دیگر چیزی نشنود، نبیند و حس نکند،در چه وضعیتی قرار خواهد داشت؟

نتیجۀ حاصلۀ آزمایشها درین باره نشان داده اند که در اثر انزوای کامل یک انسان از محیط دور وبرش، احساس وی نسبت بزمان نیز از بین میرود. ترس، وحشت، عدم جهت یابی و یا اختلال کامل میتواند عواقب حالتی گردد که درآن یک انسانِ بیدار از محیط دور وبرش منزوی گردیده است . بهمین دلیل ضمیر خود آگاه به ارتباط با جهان بیرونی نیاز دارد.

مغز انسان اطلاعات پی در پی را طی فاصلۀ تقریباً هر سه ثانیه یکبار جمعبندی می نماید.هرگاه این اطلاعات ساختکاری نشوند، مغز انسان عملاً گرفتار هرج و مرج میگردد.مغز آشوب میکند و  انسان به حالت اختلال کاملی دچار میشود.

سوالاتی مثل این که آیا خود آگاهی تنها در حالت ساختکاری اطلاعات حسی میسراست ، یا این پرسش که آیا همۀ رویداد ها خارج از مغز هدایت میشوند ، و یا این سوال که آیا ضمیر خود آگاهی بدون مغز سر نیز متصورست، هنوز پا برجا می مانند.

یکی از نظریات فلسفی درین مورد اینست که ضمیر خود آگاه، روان و تن را از هم جدا میکند . طبق این فلسفه فعالیت مغز سر تنها بدین منظورست تا ممثل حرکات، تجارب وملاحظات روانی بدن گردد.

نظر دیگری، که امروزه پژوهشگران مغزسر انسان پیرو آنند، بر وحدت تن وروان در بدن تأکید می ورزد.

فعالیت خود آگاهی ما از رویدادهای درون مغزی ، سرچشمه میگیرد. مغز سر و خود آگاهی از هم جدا ناپذیرند.هیچ یکی ازین نظریه ها را نمیتوان اثبات نمود. حساسیت  باورمندی انسانها، مقید به محدودۀ اندیشه های علمی نمیگردد، هرچند که در ادیان پیشرفته هر دو نظریه دیده میشوند. در جهان باورمندی ها نیز تصور وحدت تن، روان و شعور با یکدیگر و یا جدایی پذیری و موجودیت تفاوتهای اساسی آنها بین هم  میسر بنظر میرسد.

با این همه چگونگی ارتباط مغز سر انسان و ضمیر خود آگاهی وی با هم ، بعنوان یکی از بزرگترین رازهای جهان  ما همچنان نهفته باقی مانده است.

پایان

[ ۱۳٩٢/٢/۱٧ ] [ ٢:٥٤ ‎ب.ظ ] [ ]
درباره وبلاگ
امکانات وب