نجوا
سرودِ شعر و ادب

 

 

 

 

اصل این نوشته، مضمون برنامه یی بود که ازطرف تلویزیون دویچه وله DW-TV  دردسترس شبکه های تلویزیونی افغانستان قرار گرفت. بدینوسیله جهت اجازۀ پخش آن در رسانه های دیگر، از تلویزیون دویچه وله ابراز امتنان می گردد. 

 

جیلانی لبیب

 

دریاهای جهان

دریای البه

در کشور های چک و آلمان فدرال

 

روایت می کنند که سرچشمۀ دریای البه  Elbe دریکی ازکوهستان های ریزن گِبیرگ Riesengebirge  یا کوه های دیوان بنام کسل کوپه Kesselkoppe  قرار گرفته است. سرچشمۀ مذکور، در ارتفاعات ۱۴۰۰متریِ کوهستان های جمهوری چک در نزدیک مرز پولند موقعیت دارد. منظرۀ دیدار از ایجاد چهارمین جریان بزرگ آب در اروپا کهنوردان زیادی را  دسته دسته درایام تابستان بسوی این کوه  جلب می نماید.آنچه که انتظار این جهانگردان را درآنجا می کشد، اما توهمی بیش نیست.

سرچشمۀ البه هیچگونه تشابهی را با منشأ یک دریا دارا نمی باشد. برین منبع ساختگیِ تأثر انگیز، تنها کودکانی که از آب های گل آلودش سکه های پول را بیرون می آورند، شیفته می گردند.

اما در کجا می توان ساده تر درک نمود که اصلاً هیچ گاهی یک سرچشمه وجود نداشته است؟ آنچه را که ما بعنوان سرچشمه بزرگداشت می کنیم،اغلباً مکان های ساختگیِ می باشند که جهت تجلیل برای خواستاران شهود آفرینش انتخاب شده اند. در هرصورت منشأ البه هم مثل سرچشمۀ دریاهای دیگر درست تعیین نمی گردد. این دریا از قطره ها، تراوش ها وآبِ های جاریِ همۀ شکاف های ریزن گِبیرگ منشأ پیدا می کند.

در محل انجام کار و کوشش باشندگان منطقه،علناً سکوت و آرامش پایان می یابد. کاغذ،شیشه ، نقره و مناظر به اصطلاح شیرخوارگاه بیت لحم که تا  مدت سی سال روی بعضی از آنها کارصورت گرفته است، تولیدات سنتیِ این منطقه می باشند.

گراف سپورک  Graf Sporck که بعنوان طرفدار سبک هنریِ باروک با جنون کافی اش آرزو داشته است از دهکدۀ کوچک کوکس Kuks ، محل با سلیقۀ برای نقاهت سرا ها بسازد . قصرخودِ گراف دراین سوی دریای البه که یک آتش سوزی تنها زینه های آنرا باقی گذاشته، قرار داشته است. شاید دلیل نجات پله ها، سرد بودن آنها ذریعۀ آب بوده باشد.

 نقاهت سرای آنسوی دریای البه هرگز روی  بیماری را ندید، زیرا چشمه های شفاآورِکوکس تنها ساخته و پرداختۀ گراف اثبات گردیدند. دلیل توقف مسافرین درینجا  بیشتر در موجودیت مجسمه های ماتیاس براونِ    Mathias Braun  پیکره سازشهر نهفته بود تا نقاهت سراهای وی.

در زمان موجودیت نظام سیوسیالیستی در چکوسلواکیای سابق، اندیشۀ دیگری نسبت به پیکره سازی حکمفرما بود و بجای زیبایی های هنری، راکت ها بزرگداشت می شدند. شهر هرادیتس کرالوی یا کاخ شهبانو که دریای البه را به مهمانی گذرا از میانش فرا خوانده است  با بیشتر۱۵۰ هزار جمعیت و صنایع مهم ثقیله، یکی از مراکز اقتصادی و اداری شرقِ بوهیم بشمار می رود. سبک های هنری اوایل سدۀ بیست و سوسیالیسم، منظره بخش این شهر بزرگ گردیده اند؛ با وجود آن همۀ زیبایی های هنریِ سبکِ باروک کهن در این شهر کوچک همانند گذشته ، زیر قاب  های ساده در خواب فرو رفته اند .

پاردوبتیسه  Pardubice  شهر دیکر جمهوری چک بر کرانۀ دریای البه اجازه داشت ، در عهد سوسیالیسم،شهر جوانان و ورزش یاد گردد.درست در همین جاست که آثاریک گذشتۀ متحرک با محبت مراقبت شده و روی هم انباشته می شوند. در هر صورت اهالیِ هرادیتس کرالوی ،همجواران خویش را درپاردوبیتسه ، محلی گرایانِ برافروخته بشمار می آورند. در دروازۀ شهر، یک بیگانه قبل از همه چیز با یک قصۀ پُر ماجرا پذیرایی می گردد:

در سال ۱۱۵۸میلادی،یِشِکِ  Jeshek سوارکار ازپاردوبیتسه،در محاصرۀ یکی از شهر های ایتالیا شرکت ورزید. در جریان هجوم ،دروازۀ شهر بالایش می افتد و اسبش را دو نیم  می کند. مطمئناً که وی بالای اسب دونیم شده اش به پاردوبیسه برنگشته است؛ مردمِ اینجا،قصه اش را بدون دلیل موجهی نیز  همانگونه باور نمودند.

در روزهای داغ تابستانی، همۀ امور زندگانی به تدریج در زیر دیوار خانه های سایه افگن  شهرانجام می شوند؛ ومحوطۀ بازار، آزاد از ضروریات عصری در برابر تابشِ آفتاب ظهر مثل  ۴۰۰ سال پیش،قرار گرفته است. درآن زمان ضرب ا لمثلی وجود داشت که:این هم مثل پاردوبیسه می درخشد.

 پایتخت چِک، با ریختنِ رودخانۀ مُلداو Moldau  در بیست کیلومتریِ شهر پراگ  به دریای البه،  به بحر های سراسر جهان ارتباط پیدا می نماید.

جریان جمعیِ این دوآب،به شهرک مِلْنیک Melnik  برجستگیِ ویژۀ می بخشد. مِلْنیک به داشتن مَیْ وسردخانۀ عظیم نگهداری استخوان های مردگان که در تهداب کلیسای وی یافت شد،زیاد معروف می باشد.

آیا می توان اینجا به حقیقتِ مرگ پی برد؟ استخوان های تقریباً دوازده هزار قربانیِ بیماریِ طاعون که در سال ۱۵۱۰ میلادی درمِلْنیک شیوع یافت، درین مکان بصورت منظم بالای هم گذاشته شده اند.درمِلْنیک، میخانه وانبارگاه استخوان های مردگان  چند گامی بیش از هم فاصله ندارند.

در نزدیکیِ بوهیم، Bohemia  بخش شاعرانۀ دریا یعنی سویسِ ساکس وبوهیم در منطقۀ بنام دیچین   Dečin آغاز می گردد.سرحد کنونیِ دوکشورِ آلمان و چک، که قبلاً مرز کشور های  همجوارِ  جمهوری سوسیالیستیِ چکوسلواکی وجمهوری دموکراتیک آلمان را تشکیل می داد، از میان این کوهستان می گذرد. نقاشان سبک رومانتیک آلمان علاقۀ ویژۀ بدین کوهستان های شگفت انگیز داشته اند و ریچارد واگنر  Richard Wagner موسیقی دان بزرگ نیز جهت کمپوز و تصنیف آهنگ هایش درهمین منطقه انزوا اختیار می نموده است.

همۀ شهردرِسدن Dresden از سنگریزه های این کوهستان بوجود آمده است. نام مذکور اصلاً ریشۀ سلاوی دارد و باشندگان جنگل معنی می دهد. با وجود آن، کمترین گویای زندگیِ درسدنی های سدۀ ۱۸میلادی همین توصیف می باشد. در آن زمان، کورفورست اگوستِ دوم Kurfürst August II  با لقب  نیرو مند در آنجا حکومت می کرد. وی با پیروی از ایتالیایی ها،درسدن را به یکی از با شکوه ترین شهر های اروپا مبدل ساخت. نقطۀ اوج این هنر معماریِ جدید ،بنای سوینگر  Zwinger می باشد،که جهت اعمارش باید بخشی از حصار شهر منهدم می گردید.اما تدابیر نظامی در آن وقت مقام دوم را دارا بودند: اهالیِ درسدن عوض جنگ، به برگزاریِ جشن های بزرگ میل بیشتری  را داشتند. تنها نیاز های تفریحیِ رومیان و اهالی پاریس نسبت به سرگرمی های اهالیِ درسدن بیشتر بود و بعضی ازین جشن ها سی روز ادامه می یافتند.

در شب ۱۴ فبروریِ ۱۹۴۵میلادی، طیارات بمب افگنِ بریتانیایی و امریکایی، بر درسدن حمله کردند؛ در اثر این بمباران ۱۲ هزار ساختمان ویران شد و ۶۰ هزار نفر به قتل  رسیدند.

بدون درنظرداشتِ آسیب های جنگ،سوینگرِ شهر درسدن باید مکرراً ترمیم گردد. یخبندان و فشار، براین تندیس های پرموزرِ مجسمه ساز، چنان تأثیرات زیادی از خود بجای گذاشته اند که باید همه تبدیل گردند.کوپیِ این تندیس ها را آقای Vogt فوگتِ سنگتراش خواهد ساخت.به کمک ابزار ساده اما می توان اعماق هر نقطۀ از تندیس های اصلی را چنان دقیق تعیین نمود و در کوپی آنها بارز ساخت  که تماشاچیان آینده هیچگونه تفاوتی  را میان کوپی و اصل پیکره ها قایل نگردند.

همبستگانِ مبتکر،سیاستمداران و مهندسان رؤیای زایش دوبارۀ درسدنِ کهن را از هرزمانی بیشتر و بی باک تر در سر می پرورانند.شاید هم واقعاً نسل های آینده روزی با درسدنِ آشنا گردند که برای ما  معاصران تنها در  تصاویر کانالِتو نقاش ایتالیایی قابل تماشامی باشد.

رودخانۀ البه هزاران پیش، میان جرمن ها وسلاو ها، سرحد را تشکیل می داد. هاینریش اول Heinrich I  قیصر آلمان اما طمع  سرزمین آنسوی البه را در سر داشت. نخستین گام جهت تسخیر این کشور ها تأسیس شهرمایسِن بالای صخره های خارا در آنسوی دریا بود. بعداً شهرمایسن  Meißen به پایتخت ساکسن ارتقا یافت، تا اینکه کورفورست تصمیم گرفت در درسدنِ کم محدود تر کوچ نماید. در سال ۱۷۰۵میلادی، یوهان بوتگۀ  Johann Böttge کیمیادان ۲۴  کوره اش را در قلعۀ مایسن نصب کرد. وی درینجا بعنوان اولین فرد اروپایی، ظروف چینی را که تا آنزمان با مصرف پول هنگفتی از چین وجاپان وارد می گردید،ابداع کرد. مایسن توسط تولید ظروف چینی سازی بوتگه،اکنون در سراسر جهان مشهور  و معروف می باشد.

درین  ناحیۀ رودخانۀ الب، شمالی ترین  تاکستان های آلمان موقعیت دارند. یک تاکستانِ فراز تپۀ رودخانه ،با جامی از می مایسن، آدم را به سدۀ گذشتۀ می برد که از صنعت و صدای  ماشین آلات  هنوز در آن خبری نبوده است . البه در آنزمان یکی از پُر ماهی ترین آب های اروپا بشمار می رفت.متاسفانه آرامش موجود  درینجا، فریبنده  می باشد. گرین پیس  Greenpeace سازمان حفظ محیط زیست، آخرین ماهیان البه را امروز زباله های زنده قلمداد می کند.

درشهر های مثل ریزا Riesa، بدون دستگاه های تصفیۀ آب ، کارخانه های  مواد کیمیاوی و فولاد سازی آب رودخانه را حلال حذفیات خویش ساخته اند.از آب به مفهوم اصلی آن درین دریا اثر زیادی باقی نمانده است. اجزای اصلی آب البه را امروز سیماب،سرب، کادمیوم،نیکل،زرنیخ،روی،ناتریوم وکلور تشکیل می دهد.

 جمهوری دموکراتیک آلمانِ  اسبق یکی از بزرگترین تولید کنندگان آلودگی ها در جهان بشمار میرفت.

در اگوست ۱۹۹۰میلادی الب،صحنۀ نمایش آخرین مانور نظامی ارتش جماهیر شوروی در خاک آلمان بود .این  نخستین و آخرین مانوری بشمار می رود که اجازه بود  بدون ممناعت فلمبرداری گردد.

در اواخر جنگ جهانیِ دوم،قشون نظامیِ امریکایی و شوروی درکرانۀ البه به هم رسیدند.بتاریخ ۲۵ اپریل  ۱۹۴۵  میلادی یک عکس درینجا گرفته شد که بعداً در سراسر دنیا پخش گردید.درین تصویر با استفادۀ آگاهانه از  لحظۀ تاریخی وقت، امریکائیان وشوروی ها به عنوان فاتحان جنگ بسوی همدیگر دست دراز می کنند. پُلِ بالای البه در نزدیکیِ تورگاو Torgau ، محل این عکسبرداری است.

چنانکه  کاتولیکان دریای راین  Rhein را از آن خویش می دانند، مسیحیان فرقۀ پروتستان، رودخانۀ البه را متعلق به خود می شمارند.این موضوع با شهر ویتنبرگ  Wittenberg که یک رقیب کوچک اما موفقِ شهر جاودانیِ روم بود، نیز  بی ارتباط نیست.

از سال ۱۵۲۲ میلادی مارتین لوتر Martin Luther  ،درویتنبرگ بسر می برد.وی با مِلانختُنِ Melanchton  جوانتر ولوکاس کراناخِ  Lucas Cranach بزرگتر از خود ، ویتنبرگ را مشترکاً  به سنگر جنبش اصلاح طلبانۀ مسیحیان تبدیل نمودند. کراناخ درینجا هنر پروتستانتی را ایجاد کرد، مِلانختُن اساسات مذهبی را  بنیاد نهاد ولوتر جنبش اصلاح طلبانۀ مذهبی را بین مردم تبلیغ کرد. وی، بدون برگزاری مراسم نیایش هنرمندانه و باشکوه کاتولیکی، پیام  خداوندی را بیست سالِ تمام بدیگران تعلیم داد و بدینگونه از یک دین برای چشم ها، باوری برای گوش ها بوجود آمد.

تا زمان موجودیت جمهوری دموکراتیک آلمان ، اهالیِ شهر ماگدبورگ  Magdeburg تعطیلات خویش را اینجا،در کنار رودخانۀ باگر Baggersee سپری می نمودند.اما از زمان گشایش سرحدات، صندلی های خالی  ساحل با نمای کلیسای مشهور، یک زندگیِ آرام  را بازگویی می کنند.

کلیسای شهر با کشتیرانی در البه رابطۀ مخصوصی دارد. این ارتباط را یک صخرۀ واقع در اعماق بسترِ دریای البه ، قایم نموده است. اگر کلیسا را خطر انهدام تهدید نمی کرد، طبیعتاً که صخره را مدتها قبل منفجر می ساختند. اهالیِ ماگدبورگ امیدوار بودند که با کشتی های زنجیری، تیغۀ صخره را بیخطر سازند. حوالیِ ۱۸۷۰میلادی درینجا کشتی های خمیدۀ پیدا شدند که کسی نمی دانست جلو و عقب آنها کجاست.این کشتی ها ذریعۀ کشش یک زنجیر فولادین، در هر دومسیر دریا حرکت  می کردند. یک زنجیر که ۸۰۰کیلومتر طویل  بود،از بین یک  چرخ به عرشۀ کشتی برده می شد. بدینگونه یک کشتی زنجیری هرگز از مسیرش منحرف نمی گردید. متأسفانه این اندیشۀ مبتکرانه نتوانست جای پیدا کند و مروج گردد. در سال ۱۹۳۰میلادی همۀ کشتی های زنجیری به موزیم ها انتقال داده شدند.

با شهرک باستانی و بندریِ تانگر موندِه Tangermünde ، شمالِ آلمان آغاز می گردد. دریای البه از کنار مناظر طبیعی و شکوه شاعرانۀ آنها می گذرد .آن چهل سالی که  بستر دریا میان سیستم سوسیالیستیِ جمهوری دموکراتیک آلمان و نظام سرمایه داری آلمان فدرال  یک مرز تفکیک کننده را می ساخت، نیز به انزوای این منظرۀ طبیعی افزوده است.

امروز پنج اتصال جدید کشتیرانی ،آزادی سفر را میان سواحل شرق و غربِ البه تأمین می نماید.بخشی از تأسیسات مرزی، که رهبران جمهوری دموکراتیک  آلمان دروازه های کشور خویش را  توسط آنها بسته بودند، سمبول یک تجربۀ سیاسیِ ناکام  باقی مانده اند. گردشگر البه در هیچ جای دیگری نمی تواند بهتر از بالای پُل دومیتز Dömitz  که پس از تخریبش در سال ۱۹۴۵دوباره اعمار نگردیده است، این پرده های آهنین را به عنوان عواقب جنگ سرد مورد مطالعه قرار دهد.

در ۱۲۰کیلومتریِ دهانۀ رودخانۀ البه به بحیرۀ شمال شهر هامبورگ  Hamburg با چهارمین بندر بزرگش در اروپا، قرار دارد. همه ساله بش از ۱۴هزار کشتی که حدود چهل فروند در هر روز می گردد، بدین بندر لنگر می اندازند.

اکثر کشتی ها از اروپای شمالی و شرقی، جزایر کارائیب و شرق دور بدینجا می آیند. بار اغلب کشتی ها را غله جات ، مواد سوختنی وتغذیۀ حیوانات ، نفت خام و همچنان سنگ های معدنی  تشکیل می دهد. زمان ترکِ هامبورگ،این کشتی ها پیش از همه تولیدات پولادین ، محصولات کیمیاوی و ماشین آلات به عرشۀ خویش بار دارند. بنادر مقصود این کشتی ها درکشور های سواحل مدیترانه، امریکای شمالی و شرق دور،قرار دارند.

هامبورگ با بیشتر از یک میلیون و هشتصد هزار جمعیتش، بزرگترین و ثروتمندترین شهر واقع در ساحل رودخانۀ البه می باشد. اواخر سدۀ پیشین،یک منطقۀ کامل که انبار خانه های مواد وارداتی از قبیل چای، قهوه،تکه باب و ادویه جات در آن قرارگرفته بود،در  هامبورگ اعمار گردید. استفاده ازین شهرک ذخایر در آینده اما زیر سوال قرار گرفته است.همین امروز بخش بزرگِ اموال همۀ کشور های جهان درداخل کانتی نر ها بسته بندی شده  وبعد به سراسر دنیا ارسال می گردند. این کانتی نر ها که در برابر باد و اوضاع جوی حساس نیستند،در قسمت جدید بندرِ هامبورگ در هوای آزاد  انبار شده اند.

 هرچند در عصر انبارِکانتی نر ها، بنادر با هم تشابه زیادی پیدا می نمایند، هامبورگ یگانه بندر جهان است که دارای یک ایستگاه خیر مقدم  گویی برای کشتی ها می باشد. درین محل کشتی های واردِ بندر با پخش سرود ملیِ کشور مربوط مورد استقبال قرار می گیرند وبرای کشتی های تارکِ بندر یک  سرود وداعیه نواخته می شود.

محل  ختم رودخانۀ البه هویدا نیست.درین باره نمی توان اطلاعات مؤثقی را  اظهار داشت. آب بحردر گسترۀ اقیانوس ها می ریزد. رودخانۀ البه به بحیرۀ شمال مخلوط می گردد و همچنانکه آغاز گردیده بود، بدون جلب التفات ویژۀ پایان می یابد.

پایان

 

[ ۱۳٩۱/٧/٢٤ ] [ ٩:٠٠ ‎ب.ظ ] [ ]

 

 

 

اصل این نوشته، مضمون برنامه یی بود که ازطرف تلویزیون دویچه وله DW-TV  دردسترس شبکه های تلویزیونی افغانستان قرار گرفت. بدینوسیله جهت اجازۀ پخش آن در رسانه های دیگر، از تلویزیون دویچه وله ابراز امتنان می گردد.

 

جیلانی لبیب

سیری در جهان حیوانات

پرندگان جزایرِ کارائیب

                                                                                                         

در لاگو اینریکیلو Lago Enriquillo    آب های شور غرب جمهوری دومینیکان Dominican Republic ، کشوری در دریای کارائیب Caribbean  و بخش شرقی جزیرۀ هیسپانیولا Hispaniola  با پایتختش سانتو دومینگو Santo Domingo ، یکی از هشت پارک ملی ابن سرزمین موقعیت دارد.

بر فراز این منطقه، سلسله کوه های سیِرا دِه بائوروکو Sierra de Baoruco که خود نیز پارک ملی می باشد و از شرق تا غرب  این کشور را احاطه نموده است، سر بفلک کشیده اند.

این کوه ها را تا بلندترین قله های آنان به ارتفاع بالاتر از سه هزار متر، جنگل های کم انبوه صنوبر پوشانیده اند.

رستنی های بهم بافته، نشانده رطوبت زیاد در منطقه است. ابرها هنگامی که از دامنۀ کوه بالا می روند، سرد می گردند. اغلب باران می بارد ودر نتیجه گیاهان انبوه بیشماری انکشاف می نمایند .

نمناکی زیاد اجازه می دهد که حتی در طبقات بالایی درختان بلند صنوبر نیز  رستنی های متعددی به زندگی غیر وابستۀ خویش از زمین ادامه دهند. همه جا گیاهان رنگارنگ  بهم بافته رشد و نمو می کنند .

نباتات ویژه، مجتمعی از زندگی مشترک الجی ها و قارچ ها با یکدیگر اند.در جنگل کوهستانی  منطقه، حیوانات کم پیدا می شود. در عوض شکوفاییِ گیاهان رنگارنگ، این کمبودی را جبران می کنند. در جنوب سیِرا دِه بائوروکو، منظرۀ طبیعت بیکبارگی تغییر می نماید. زمین هموار وسیعی، تا آنسوی بحر امتداد می یابد.

هوای  پایین منطقه  زیاد سوزانست. باتلاق های راهبند درختانِ مانگرو Mangrov نشان می دهند که آبهای اینجا خیلی شورند و در رابطۀ مستقیم با بحر قرار دارند. تشنجِ ریشه های گیاهان چنان  انبوهند که  هرکسی مجبور می گردد تنها ازمنطقۀ کم آبِ کنار درختان مانگرو براه خود ادامه دهد.

زیباترین و چشمگیرترین پرندۀ مرداب های اینجا فلامینگوی سرخ رنگ بشمار می رود.این پرنده اما چنان ترسوست که کسی  نمی تواند به وی زیاد نزدیک گردد. شاید فلامینگو ها که به ندرت درهیسپانیولا تخم گذاری می کنند، مهمانانی ازمناطق خشکی امریکا درینجا باشند.

این مرداب ها از جملۀ بزرگترین باغ های ملی جمهوری دومینیکان، یعنی پارک ناسیونال خاراگوا Parque Nacional Jaragua  شمرده می شود. اینجا را طبیعتی آمیخته از آب های شور، جنگل های خشک، دامنه های نمکسار، سواحل و جزایر ساحلی تشکیل داده است.

در مرداب اویِدو Oviedo  لک لک های های نول قاشق سرخرنگ  را میتوان مشاهده نمود .این مرغان به لک لک های افسانوی اروپائیان شبیه می باشند و همچون آنها در ساحۀ نیم دایره های وسیعی با نول نیمه باز خویش، حیوانات کوچک آبی را جستجو می کنند.

ظاهراً شکارِ گروهی امتیازات خویش را داراست، زیرا پرندگان پیشتاز، شکارهای زیر نظر را در درون آب رم می دهند.

دنیای حیوانات در باغ ملی خاراگوا می تواند پرنده شناسان سراسر جهان را مجذوب خویش گرداند.هنوز اما تنها محرمانی اندک بعنوان یک محل دیدنی، بدینجا آشنا می باشند؛ دور از دنیای گردشگری بزرگ.

بخش اعظم پارک ملی را جنگلات خشکِ وسیع ساخته است.این طبیعت سوزانِ بدون آب، تا بحر ادامه می یابد. دراینجا می توانند تنها گیاهان ویژۀ منطبق شده با این شرایط  رشد و نمو کنند و بس. اکثریت این گیاهان، سوای درون جنگلات خشکِ جزیرۀ هیسپانیولا، در هیچ جای دیگر دنیا یافت نمی شوند.

مشاهدۀ مرجان های کج بیل مانند و نوک سوزن وارِ قشر زیرین سطح زمین، وپوشش خاردارگیاهان اینجا دلیلی برآنند که این جنگل ها از خطرِ زرع نباتات محفوظ باقی مانده اند.

گیاهان تیلاندسی Tillandsia  بصورت حیرت انگیزی خویش را با  آبِ کم  و هوای سوزان اینجا سازگار ساخته اند.آنها بالای درختان مسکن می گزینند، بدون اینکه طفیلی آنها بشوند. برگ های خم شدۀ آنها فلس های مک زنی دارند، که می توانند بزریعۀ شان رطوبت هوا را جذب کنند. بخصوص کاکتوس درینجا زیاد پیدا می گردد.

از مِلوکاکتوس مَکراتانتوس Melocactus  macranthus    ماهیگیران بهره می برند.آنها این گیاه را قطعه قطعه می کنند وازآن بعنوان طعمۀ دام جهت جلب ماهیان استفاده می نمایند.    

کسی که میل داشته باشد با همۀ زیبایی های پارک ملی خاراگوا  آشنا گردد، باید از جزیرۀ اصلی هیسپانیولا بیرون برود و به دورافتاده ترین جزیرۀ کوچک پارک ملی، یعنی التو وِلوAlto Velo ، سفری بنماید.

کولمبوس Kolumbus این جزیره را بادبانِ بلند نامگذاری کرده است.

د ر ماه جون آغاز فصل بارندگی پرندگان دریایی زیادی جهت تخم گذاری درینجا جمع  می شوند. مثل همۀ جزایر غیر مسکونی، پرندگان اینجا نیز از خود  ترس کمی در مقابل انسانها نشان می دهند. پرندگان  درینجا بیضه را گرما نمی بخشند، بلکه در برابر حرارت سوزان حفاظت می نمایند.

با وجود اینکه انواع مختلف پرندگان ، در خیل های مختلطی  تخم گذاری می کنند،هر نوع اما در ساحۀ خویش دارای مرزبندی معینی می باشد.

همانگونه که در یک چنین همجواری نزدیک به هم، اختلافاتی بین آنها بوجود می آید، خیلی سریع دوباره آرام نیز می گردند.

جنگل انبوهی  جزیرۀ بئاتا Beata  را با یزرگی تقریباً پنجِ در پنج کیلومتر، در نزدیکی زیاد سرحد با هائیتی Haiti   که تا پنجصد سال  پیش یک منطقۀ مسکونیِ سرخپوستان بود، پوشانیده است.عرضه کنندۀ آب شیرین برای جزیره ، اماا باران های پراکندۀ اینجا می باشد و بس.

تنها در نزدیکی ساحل، پیاده روی در جنگل  میسر است. درسمت داخلی خوداین جنگل غیر قابل نفوذ می گردد، به همین دلیل عبور ازآن با پای پیاده امکان پذیر نمی باشد.

در جزیرۀ بئاتا یکی از بزرگترین انواع چلپاسه های بزرگ بنام کرگدن چلپاسه زندگی می کند.این حیوانات که با علاقۀ تمام بالای صخره های ساحلی آفتاب می خورند،همچون چلپاسه های جایگزین در جزیرۀ  اصلی هیسپانیولا ترسو می باشند.

جزیرۀ بئاتا یکی از مهمترین گنجینه های باغ ملی خاراگوا می باشد.این جزیره جایگاه طبیعت است و یک پُستۀ کوچک نظامی. ماهیگیرانی که گهگاهی از هیسپانیولا اینجا می آیند، کمتر آرامش را برهم می زنند.

کریستف کلمب ۱۴۵۱ ۲۰ مه ۱۵۰۶ سوداگر و دریانورد اهل  ایتالیا  که بر حسب اتفاق قارهٔ آمریکا را کشف کرد هم می دانست که در سمت غربی بئاتا یک ساحل ریگی کوچک طبیعی نیز موجود می باشد. وی، برای مدت درازی چندین بارجهت استراحت  با همراهانش دراینجا لنگر انداخته است.

درختان نارگیل، مدتها قبل از کولمبوس درینجا نشانیده شده اند. بعد از ترک سرخپوستان، غیر ازحد اکثر یکبار و آنهم بتوسط زندانیان تأدیبی که نمی توانستند ازینجا فرار نمایند، یک مسکن گزینی مستمر، تقریباً در منطقه وجود نداشت.

زمانیکه  کریستف کولمبوس به بئاتا رسید،اکثریت سرخپوستان  در محل تقاطع یک خلیج بزرگِ درختان مانگرو با ساحل، اینجا در قسمت شمال جزیره، زندگی می کردند.

آنزمان، شیران دریایی که مهمترین منبع غذایی سرخپوستان اند،هنوز درینجا وجود داشتند، و درمنطقۀ کم آبِ وسط ریشه های درختان مانگرو خوب صید می شدند.غذای اصلی سرخپوستان را اما حلزون های بزرگ دریاییِ تشکیل می داد، که خارج از ساحل از سطح دریا صید می گردیدند. در مرداب های کم آب عقبِ خلیج، جایی که آنها خانه های مسکونی خویش را بنا کرده بودند، پوسته های بی شمار غذای حدود پنج سده قبل انباشته شده اند.

ماهیگیران جزایر کارائیب هنوز هم این حلزون های دریایی را تناول می کنند.آنها برخلاف  باشندگان بومی اینجا، قشر سخت حلزون ها را با سیلاوه می شکنند. ازاستفادۀ نوع ابزار جهت  سوراخ نمودن این قشر بتوسط بومیان در آنزمان  و بدینترتیب تخریب عضلات اتکای بدن حلزون ها، اما اطلاعی در دست نیست.

 زندان منطقه  از مدتها بدینطرف متروک می باشد. حکومت امروز دیگر زندانیان تأدیبی را به جزیرۀ بئاتا نمی فرستد، بلکه تنها عسکر گسیل می دارد.این سربازان اما نیز مستقر کردن خویش درین پایگاه دور افتاده را همچون مجازات احساس می کنند.

و  هنوز ماهیگیران از جزیرۀ هیسپانیولا نیز بدینجا می آیند تا تور های ماهیگیری خویش را در مقابل جزیرۀ بئاتا در آب بگسترانند. مقدار صید آنها اما اغلب تأثر انگیزست؛  عدم موجودیت آب شیرین به آنها اجازه نمی دهد که برای مدت زیادی درینجا اقامت ورزند.

در آبهای  اطراف هیسپانیولا بیشتر از بیست نوع نهنگ رفت و آمد دارند.

جهانگردان جمهوری دومینیکان می توانند از پارک های ملی این کشور بازدید بعمل آورند ؛ مرداب ها، تمساح ها و مرغان دریایی آنها را مشاهده کنند ؛ و از گلهای کاکتوس وارکیده دیدار بعمل آورند. همۀ باغ های ملی این سرزمین زیبا منظرۀ تقریباً طبیعی و دست نخوردۀ خویش را خوشبختانه تا کنون حفظ نموده اند.

پایان

[ ۱۳٩۱/٧/۱۳ ] [ ٦:٢٩ ‎ب.ظ ] [ ]

اصل این نوشته، مضمون برنامه یی بود که ازطرف تلویزیون دویچه وله DW-TV  دردسترس شبکه های تلویزیونی افغانستان قرار گرفت. بدینوسیله جهت اجازۀ پخش آن در رسانه های دیگر، از تلویزیون دویچه وله ابراز امتنان می گردد.

 

 

جیلانی لبیب

 

دریاهای جهان

دریای تیبر در ایتالیا

 

شهر جاودانۀ روم کنار دریای تیبر Tiber  قرار گرفته است. در مورد یک شهر ابدی کسی از دید جغرافیایی  اما سخن نمی زند.  پاریس می تواند در کرانۀ سین  موقعیتی زیبا داشته باشد و لندن در کنار تایمز.  رومِ بخشاینده اما اجازه می دهد  تا دریای تیبر از میانش گذر بنماید.

 تیبر با طول تنها ۴۰۰ کیلومترش، بدون شهر روم ، مثل دریاهای زیادِ همانند خویش در جهان صاحب شهرتی نمی شد. بهمین دلیل مسلم است که عقابِ روم سرچشمۀ تیبر را در پناه بالهایش می نوازد و با کتیبه یی  این دریا را بصراحت چنین مربوط به روم اعلام می دارد : ازینجا دریای مقدس و سرنوشت ساز روم سرچشمه می گیرد.

این بیان مؤدبانه و کمی غرور آمیز بنظر می رسد  زیرا مؤلفان  این کتیبه  ضرور ندانستند که حتی نام تیبر را ذکر کنند. ضمناً ایتالیایی ها این دریا را تِوِرِه Tevere می نامند. منشأ این دریا که سرنوشت ساز ارجگذاری شده است، امروز خود را همچون یک جایگاه ملیِ مقدس که باید هرکسی یکبار در عمرش آنرا زیارت کرده باشد، معرفی می نماید.

منشأ این دریا اما هرگز بسادگی پیدا نمی گردد. تیبر از محلی که  ناهموارتر وغیرمطبوع تر از توصیف در  نشریه های تبلیغاتیِ تعطیلی درمورد ایتالیا  می باشد، یعنی پشت کوه اپِنین  Appennin  در ارتفاعات ۱۲۰۰متری مونتِه فومایولو  Montefumaiolo سرچشمه  می گیرد.

تیغۀ صخره ها نشان دهندۀ آنند که مونتِه فومایولو، تا سال۱۹۳۴  میلادی واقع در منطقۀ ایالت توسکان Toscana  ، مدتها قبل از موجود یت روم یک جزیرۀ مرجانی بوده است. موسولینی  Mussolini  دیکتاتورِ وقت بدانجا رفت و فورلی  Forli ایالت زادگاهی اش را همچون حلقۀ  دورادور این کوه  مرزگذاری کرد. موسولینی بدینترتیب توانست ازین زمان ببعد یک ارتباط والامرتبتی را میان دریای سرنوشت سازِروم و سرنوشتِ ایتالیا به اثبات برساند.

 با این آغاز مجدد کاملاً سیاسی، دریای تیبر بسرعت در گمنامیِ کوه های اپنین، آغشتگیِ های ساحلی خویش و  گنداب نخستین فارم های مرغان، ناپدید می گردد.

وصول دریا در  داخللِ دره کمی ناراحت می باشد. شاهراهِ روم بسوی ریمینی  Rimini هزاران ستونش را در میان درۀ تیبر به زمین کوبیده است. بدلیل کاهش از فشار بالای  جاده های فرعیِ در رفت و آمد برون شهری، مردمِ منطقه  اما ازین شاهراهِ خویش کاملاً راضی می باشند.

صرف نظر ازین شاهراه، در کرانه های تیبر طبیعت دست نخورۀ زیادی جهت حمایت و یا تخریب توسط انسان ها موجود می باشد. نظری به حیاتِ داخل دریا نشان می دهد که آب نه تنها عنصر مورد نیازِ ماهیان بلکه زنده جانان خیلی کوچکِ حساس نیز می باشد.

هرکسی که بدلیل اشتیاق به تپه ها در مسیر دریای تیبر سفر می کند، علاوه برآن گواه بر گذشتۀ تأثرآفرین این منطقه نیز می گردد. این شواهد، بیشتر آثار باقیماندۀ اقوامی می باشد که بعد از انقراض امپراطوریِ روم در سدۀ پنجم  میلادی از سوی شمال به خاک ایتالیا نفوذ نمودند.

کم آبی در درۀ چیانا Chiana  یک مشکل قدیمی است. لئوناردو داوینچی  Leonardi da Vinci نقاش، مجسمه ساز و استاد معماریِ مشهور، در سدۀ  ۱۵میلادی مشوره داده بود که آبِ تیبر را جهت رفع این کمبودی بدانجا هدایت کنند. پیشنهاد وی،اکنون پنجصد سال بعد به واقعیت می پیوندد.

کاخ کوچک اسکانیانو Ascagnano  که در سیاست و جنگ هیچگاهی نقشی را ایفاء نکرده است، به قایقرانان راهگذر تنها برج و بارویش را نشان می دهد.این داستان عاشقانه اما موجب مشهور شدن کاخ مذکور گشته است: در آغاز سدۀ ۱۹میلادی درین قصر کنتس مرزبان  ماریانا فلوریسینیِ  Marianna Florenzini زندگی می کرده است.  وی به سن ۱۶سالگی در ضیافت رقصی در روم با یکی از شاهان شمال  آشنا گردید .این شاه  که لودویگ اولِ بایرن نام داشت، با وجود وفادار نماندنش، سی سال را به این کنتس ارداتمند باقی ماند؛ یکبار درسال به اسکانیانو می آمد و طوریکه  گفته می شود همیشه از طریق یک رخنه  بخانۀ معشوقه اش راه می یافت.

داستان بزرگ عاشقانۀ بالا  چنین پایان می یابد که یک بادۀ سرخ را به نام شاه و یک میِ سفید را به نام زن کنتس مسمی ساخته اند.

از کنارۀ دریای تیبر شهر کوچک اومبرتیده Umbèrtide  قد علم می کند. مدت زیادی نمی گذرد که درین محل  خوراک ماهی دریای تیبر در هر صورت غذایی ثبت بود.

هرچند مهمانان  رستوران ها  شاید بتوانند منظرۀ زیبای دریا را  به تماشا  بنشینند ،اما از ماهیگیران دیگر اما اثری به مشاهده نمی رسد. کارکنان آشپزخانه  های منطقه  ناگزیراً خویش را به آماده ساختن معروف ترین غذای محلیِ ایتالیا که  خوراکه های  تولید شده از مواد خمیری اند، متمرکز می سازند.

دورنمای پیروجیای  Perugia سر بفلک کشیده که مرکز منطقۀ اومبریا Umbria است،در آنطرف درۀ تیبر از فاصلۀ زیاد مشاهده می شود .این شهر که زمانی پایتخت امپراطوریِ اتروسک ها Etruscan بود ،آمیختۀ معقولانۀ از سبک های معماری گذشته های دیرین می باشد. فرهنگ اتروسک ها توسط رومیان چنان زیر فشار قرار گرفت که امروز تنها بمثابه سایۀ یک روح در روان تاریخ منطقه پدیدار می گردد.

پیروجیا در بین سده های ۱۲ و ۱۵میلادی ،شهری ناآرام بود؛ باعث افتخار شهروندان قدرت دوستش و هراس دشمنان بیشمار خویش.این شهر در برابر قدرت طلبی پاپ اعظم  لجوجانه مقاومت نمود و دروازه هایش را بسوی غیر عادی ترین روحانیون گشود. بطور مثال فرانسیس Francis بیچاره از منطقۀ همجوار آسیزی Assisi به پیروجیا آمد تا در مورد همۀ مخلوقات  ایزدی موعظه کند.؟

شاید هم درۀ تیبر پنج یا ده سال بعد،  مثل تابلو های نقاشی اش، محلی برای آرامش و الهام  گردد. مکان های مشابهی هم اکنون حتی در مرکز شهرپیروجیا نیز وجود دارند. پس هرکسی که بخواهد الهام گیرد،می تواند به سوی مجرای آب  قرون وسطی ، درناحیۀ کوچه های پیاده روِ قدیمی و پر پیچ و خمِ امرزۀ شهر  قدم بزند یا به مرتفع ترین نقطۀ شهر یعنی کلیسای مدور سانت انجلو Sant Angelo که از سدۀ پنجم میلادی  باقی مانده است،بالا برود و یا اینکه  به گورستان اتروسک ها ، نیاکان باشندگان پیروجیا ، پایین  برود و مردگان را زیارت کند.

دریای تیبر برای نخستین بار در جنوب پیروجیا در دوردستی جاده های بزرگ، مسیرش را انتخاب کرده است . سواحلش درینجا خموش و منزوی بنظر می رسند. با کس دیگری غیر از ماهی گیران درین محل نمی توان برخورد. دودریاچۀ مصنوعی در فاصلۀ کوتاهی از همدیگر، واحۀ از آرامش رادر منطقه بوجود آورده اند.

یکی ازین دو دریاچۀ مصنوعی،لاگو دی الویانو  Lago di Alviano نام دارد.گویا با جرئت می توان درینجا دوباره از ماهیان آب تیبر استفاده بعمل آورد. در هرصورت ماهیگیران کوپراتیف های زیادی می توانند از فروش صید ماهیِ این محل زندگی کنند.ماهیان خاردارِدریاچۀ مصنوعیِ الویانو را حتی در دهکده های دوردست منطقه نیز به مصرف می رسانند.

انجینرها نخستین کسانی بودند که به منظور تبدیل نیروگاه آبی  به نیروگاه برقی بدین منطقه آمدند وبعد به تعقیب آنها ماهیگیران .اکنون نوبت به حامیان محیط زیست رسیده است، زیرا درسواحل  دریای تیبر مثل همۀ کرانه هایش از سالها بدینسو اینجا نیز  طبیعت باتلاقیِ به سرعت  گسترش می یابد .  اکنون غیر ازببر ها و بیدستر ها که مهمانان دایمی امنطقه شده اند، در ایام بهار و خزان، روزانه شش تا هفت هزار پرندۀ مهاجر درین محل  برای مدت کوتاهی جهت آسایش توقف می کنند.

در امتداد تیبر میان مناطق اومبریا ولاتیوم Latium  ویرانه های  اوتریکولی Otricoli  باستان موقعیت دارد. اوتریکولی، با سی هزار جمعیت اش باید به عنوان یک شهر بندریِ ثروتمند و پرشور و یکی از بزرگترین شهر های ایتالیا بوده باشد.این شهر، بندر صادرات روغن برای روم بوده است. روغن زیتون اومبریا از طریق دریای تیبر بسوی روم ازین بندر به کشتی ها بار می شده است.

زندگی باستانیِ اوتریکولی، سال یک روز به یادبود ویتورِ روحانی Vittore برای چند روزی دوباره جان می یابد.

در ویرانه های  تیاتر باستان، هنرمند ان ،درامه های را از زمان آغازین عیسویت به نمایش  میگذارند:

  دریکی ازین نمایشنامه ها ویتورِ شهید غرق آب  شود، سوزانده ، کور و مسموم گردد . با وجود همۀ این اعمال اما هیچ گزندی به وی نمی رسد!

دریای تیبر که درروم شایستگیِ تماشا کردن را دارا می باشد، بعد از ورود در منطقۀ لاتیوم پهناور می گردد.از  ایستگاه قطار پوگیو میرتِیتو Poggio Mirteto می توان در مدت نیم ساعت  به روم رسید. بنظر می رسد که روم، این شهر جاودان همۀ زندگیِ هزاران سالۀ منطقه را در خود جذب نموده است، زیرا درین طبیعت حاصلخیزِ حومۀ دریا تنها چند دهکدۀ کوچک  بیش وجود ندارد.

تیبردرین محل بهترین لحظات خویش را  می گذراند. تیبرِ پر پیچ و تاب ، بدون مزاحمتی از سوی دستگاه های صنعتی و تأسیسات پرورش حیوانات، درین ناحیه تقریباً با نیروی خودی به یک دریای تمیز مبدل شده است .این وضع تا مکان رسیدنش به شهری که وی را مشهور ساخته است یعنی روم،ادامه پیدا می کند.

رومیان دریا ها را بیشتر به شکل چشمه و مخازن آب دوست دارند. بهمین دلیل وحدت سمبولیک سرچشمۀ دریاهای دانیوب ، گنگ، نیل و ریو ده لا پلاتا  Rio de la Plata ، جایگاه ویژۀ  را در میدان  پیازا ناوُنا  Piazza Navona ، دارا می باشد.

رومیان، می خواستند دوهزار سال پیش دریای سرنوشت ساز مقدس خودی را اما همچون یک دزد از شهر شان بیرون نمایند. با وجودی که روم خود دارای بندری بود که کشتی های غله جاتِ ولایات و روغن زیتونِ اوتریکولی درآن خالی می گردید، ازاین دریا نیز تا حد ممکن استفاده بعمل می آمد.

توته های کوزه های که درین جریان می شکستند،در یک  انبار زباله در نزدیکیِ بندر برده می شدند.این  محل جمع آوریِ آشغال  که کوه توته توته ها یا  مونتِه تستاکیو Monte Testaccio  یاد می گردد، طی چندین سده تا به ارتفاع سی متر ارتقاء یافته است.

در زمان آغازینِ عیسویت،زیارانی که با کشتی سفر نموده بودند، ازینجا وارد خشکی می شدند.این دریا اما می تواند در هر زمانی از یک جادۀ آبی به یک بهمن آبیِ مرگ آور مبدل گردد.

سیلاب های ویرانگر تا به ارتفاع بیست متری سطح آب،دریای تیبر را منبع خطری می ساخت که هم زیاران و هم رومی ها بدون هرگونه دفاعی در معرض آن قرار گرفته بودند. قیصرژولیوس،امپراطورروم که راه های نیمه حل معضلات را دوست نداشت، می خواست بهمین دلیل حدود دو هزار سال پیش،دریای تیبر را به بیرون شهر در حومۀ روم هدایت کند و از بستر دریا یک جادۀ  پُرشکوه بسازد.

مهندسان عصریِ شهر روم،حتماً از وی تشکر می کردند.اما کمیسیون های قیصر چنان ناکام ماندند که بعد ها پاپ های اعظم.

این پیشواهای کاتولیک ها می خواستند با گوسفند های تقدیس شدۀ مومی  مانع بروزِ خطراتِ تیبرِ بی قید و بند گردند. گاریبالدی Garibaldi  قهرمان آزادی ، طرحی داشت که  به اساس آن باید جزیرۀ تیبر جهت  تخلیۀ سریعتر آبِ دریا،از میان برداشته  می شد. بالاخره راه حل سال ۱۸۹۰ میلادی، به اعمارسدهای  از سنگ خارا بجای ایجاد چمن های مسطح در سواحل دریا اصرار می ورزید. از آنزمان است که شهر روم خویش را همچون یک مشت سنگین در اطراف دریایش بسته نگه می دارد. تیبر اما اجازه یافت که در روم باقی بماند و همیشه رومیانی وجود خواهند داشت که به موجودیتش درآن شهر  تأسف نخورند. 

تفرجگاه ساحلی ِ اوستیا Ostia در سرچشمۀ تیبر برخلافِ جهت دریا و کاملاً معطوف بسوی بحر، موجودیت خود فریفتۀ  خویشتن را می گذراند.اگرآب و هوا مساعد باشد، شنبه ها نیم جمعیت روم بدینجا می آید تا از شور و سرور دیدار ها و ملاقات ها، مستفید گردد.

پس از طی نمودن فاصلۀ کوتاه اوستیا بباد فراموشی سپرده می شود. دریای تیبر که از جبر جامۀ سنگینِ روم سبک گردیده  و از مسؤلیتش به عنوان یک دریای سرنوشت سازو دولتیِ تقدیس شده رهایی یافته است،آخرین کیلومتر

هایش را بسوی شادی ها و سرگرمی ها می پیماید.

دریای تیبر دفعتاً دوست داشتنی می شود، چنان محبوب که طی سالیان کمی بر دهانۀ آن بزرگترین بندرِ غیرمجاز برای کشتی های تفریحی در کنار بحیرۀ مدیترانه تشکیل گردیده است. دریای تیبر به پاس این اظهار عشق  آخرین لحظات دیدارش را درین بندر گاه  برای همه کسانی که سعادتمند گردیده اند و به همۀ آنهای که جهت خوشبختیِ خویش مرتباً تلاش می ورزند، با جهانی سپاس  ارزانی می دارد  .   

پایان

 

[ ۱۳٩۱/٧/۱۳ ] [ ٦:٢٢ ‎ب.ظ ] [ ]
درباره وبلاگ
امکانات وب