نجوا
سرودِ شعر و ادب

 

 

جیلانی لبیب

 

غنا و سرود در اسلام

 

غنا و سرود در دین مبین  اسلام  همیشه  مشتاقان پژوهشگر و کنجکاو را شیفتۀ خویش نگه داشته است. برخی از نگاشته های که در زمینه بدست می آیند،غرض ٱلود هستند و نابکار و بدین گونه از محتوای درست تاریخی ودینی تهی.

چند سال پیش میان بوی خوش چپلی کباب پزی ها ، تعفن ریکشا های دست دوم و سوم پاکستانی و فضای خفقانی هر لحظه مرگ آوردرجلال آباد، نرسیده به پل بهسود در یک کتابفروشی رساله یی مرا خواهانش ساخت، درین باب.

مؤلف این اثر که الهدیة السعدیة فی معان الوجدیة یا رساله یی به فارسی در سماع و فتوت نام دارد، احمد بن محمدالطوسی عارف سدۀ هفتم هجری می باشد .این تألیف به اهتمام احمد مجاهد در سال  یک هزار و سه صد و شصت خورشیدی توسط کتابخانۀ منوچهری در تهران انتشار یافته است. نثر این رساله  با وجود گذشت  بیش از شش صد سال از زمان نگارشش مثل بسیاری آثار گرانبهای دیگر زبان فارسی دری، خیلی شیوا و رسا می باشد.

کتاب  را مؤلف او برای کسی بنام سعدالملة و الدین که در ارزنجان ، شهری در ارمنستان ترکیه، با وی آشنایی پیدا نموده است،  پیشکش می نماید. یادداشت های مورد نیاز، جهت آسانی و روانی، در متن این نوشته پیوند خورده اند. . برای روان بودن این نگاشته، گاهی تنها  به نقل ترجمۀ فارسی دری مطلب اکتفا و یا در جمله بندی های آن،  تغییر های اندکی روا داشته شده است.   

 

رساله یی در باره یی سماع و فتوت

تألیف

احمد بن محمد طوسی، عارف سده یی هفتم

 

بدان ای طالب صادق که : حرکت اصل جملۀ کمالات است، و سکون سبب نقصان.

نبینی که چون آب بایستد بگندد ، و چون روان شود متغیر نشود. همچنین  چون آدمی جامد بماند و از قوت به فعل نیاید ناقص باشد، و اگر در حرکات آید، از نقصان به کمال، انتقال کند. و حرکات وجود آدمی هفت است:

اول- : حرکات حواس در ادراک فواید عالم شهادت، و این  رتبت حیوان است.

دوم- : حرکت نفس در عبادت و خدمت ، و این صفت انبیا و اولیا است.

سوم- : حرکت قلب در قلوب انوار و آثار عالم روحانی.

چهارم- : حرکت عقل در مراتب موجودات و دانستن حکم کائنات.

پنجم- : حرکت روح از خلق به حق، و از کثرت به وحدت، و این به سماع حاصل شود.

ششم- : حرکت سرٌ از فنا به بقا.

هفتم- : حرکت جوهر انسانی از حق به حق، چنانکه خواجۀ کائنات و سرور موجودات، علیه السلام فرمود: لا یزال العبد یتقرب الی بالنوافل حتی أحبه، فاذا أحببته، کنت له سمعاً و بصراً و یداً و مؤیداً.فبی یسمع و بی یبصرو و بی یبطش و بی ینطق.

 "همیشه بندۀ ما به مجاهدت به ما تقرب کند، ما وی را  به دوستی خود رسانیم ، و هستی وی را اندر وی فانی گردانیم، و نسبت وی ازافعال بزدائیم ، تا به ما شنود ، و به ما بیند ، و به ما گیرد آنچه گیرد" . و صاحب ذوق را این مجموع حرکات در سماع پیدا آید.

و سبب حاصل شدن این حرکات، یا از داخل بود یا از خارج. اگر از داخل بود ، آن را "جذبه"خوانند،  واگر خارج بود، آن را "دف" خوانند. و "نی و غنا" گویند، و مستند شنودن دف و غنا احادیث است.

روی البخاری می گوید:

" ربیع  دختر  [معوذین]عفراء که پیغامبر آمد و بر فراش من بنشست، و پیش ما دخترکان بودند و دف می زدند و احوال شهیدان اهل بدر می گفتند، یکی از ایشان گفت: پیش ما  پیغامبریست که میداند آنچه فردا خواهد آمد. پیغامبر وی را گفت. این سخن رها کن ، و بگو آنچه می گفتی".

 پس معلوم شد  که پیغامبر صوت دف و غنا شنود، پس هر که بر صوت دف و آواز غنا انکار کند، چنان بود که بر پیغامبر انکار کرده باشد- ، و هر کس که بر فعل نبی انکار کند، کافر شود.

(ربیع بنت معوذ بن عفراء از انصار و از صحابۀ والا مقام پیامبر بود که با پیامبر بیعت کرد و همراه او در جنگها شرکت جست و به مداوای مجروحان و رساند ن آب  و حمل شهدا و خدمت به لشکریان پرداخت و حدود سال چهل و پنج هجرت در زمان معاویه وفات یافت).

 روی البخاری می گوید:

 "عایشه رضی الله عنها- : که ابوبکر به خانۀ من آمد ، و پیش من دختران بودند و دف می زدند و سرود می گفتند. ابوبکر ایشان را نهی کرد. پیغامبر فرمود: رها کن ایشان را به حال خود که امروز روز عید است".

چون سماع  دف و غنا در ایام منا که زمان عبادت است روا باشد، در غیر منا بطریق اولی.  پس هر که گوید که سماع دف و غنا حرام است، همچنان باشد که پیغامبر علیه السلام- حرام شنود و حرام مقرر داشت. و هر کس که گوید که : پیغامبر حرام شنود و حرام مقرر داشت، کافر شود.

(ایام منا ، ایام قربانی می باشد).

اگر منکری گوید که این سماع مخصوص  بود به روز عید ، گویم ما را صور بسیار است که لفظ خاص است و حکم عام. چنانکه در  سورۀ بقره آیه یی ششم فرمود: اناالذین کفرو سواء علیهم أ انذرتهم ام لم تنذرهم  لایؤمنون.

"ایشان که کافر شدند یکسان است برایشان، ایشان را بیم نمایی و آگاه کنی یا بیم ننمایی و آگاه نکنی، نخواهند گروید".

این آیت فرود آمده است در حق ابو جهل و ابی لهب و عتبه و شبیه و عبد ا لله بن ابی سلول ، و حکمش عام است در حق همۀ کافران.

(ابو جهل نامش عمر بن هشام بن مغیره است  با کنیۀ ابوالحکم. نظر به عنادی که با پیامبر خدا محمد ص و دین اسلام می ورزید کنیۀ ابوجهل را به او دادند. وی در غزوۀ احد به دست مسلمانان کشته شد.

ابی لهب عم  پیامبر اسلام و مخالف او که سورۀ تبت در بارۀ وی نازل گشت. وی در سال هشتم هجرت وفات یافت.

عتبه پسر ابی لهب است.

شبیه بن ربیعه بن عبدالشمس از رؤسای قریش در جاهلیت  بود که اسلام را درک کرد ، اما به اسلام روی نیاورد و کشته شد.

عبد الله بن ابی  بن سلول از رؤسای منافقین  که ظاهراً اسلام آورده بود اما باطناً مخالف اسلام  و پیامبر بود. در ذم او آیاتی نازل شده است.و داستان تهمت و افتراء او بر عایشه  معروف است و بعد از نزول آیۀ برائت، پیامبرعبدالله ابی و دیگر منافقین را حد زد).

پس معلوم شد که روا داشتن دف و غنا در روز عید از برای فرح  و سرور است. پس هر وقت که شخص را شادی سبحانی و طیبت خاطر به امور ربانی روحانی پیدا آید، سماع او مباح باشد.

 چون پیامبر (ص)  از سفر باز آمد، زنان بر بام ها این بیت ها به لحن می گفتند و دف می زدند:

طلع البدر علینا من ثنات ا لوداع

وجب ا لشکر علینا ما دعی لله داع

ایها ا لمرسل الینا هب لنا

من ضیاء خدیک ضیاء فی ضیاء

"طلوع کرد ماه شب چهارده بر ما از  گردنۀ وداع

واجبىت شکر بر ما تا آنگاه که خوانندگان خدا را بخوانند.

ای فرستادۀ به سوی ما ببخش به ما

از روشنایی گونه هایت نوری در نوری".

(گردنۀ وداع  جاییست که در مدینه مسافران مکه را تا آنجا بدرقه می کرده اند).

می گوید انس بن مالک (رض) که ما در خدمت رسول بودیم که ناگاه جبرئیل فرود آمد و گفت: یا رسول الله! به درستی و راستی که درویشان امت تو در بهشت در آیند پیش از توانگران به پانصد سال و آن نیمۀ روزی باشد.

پیغامبر خدا عظیم شاد شد و فرمود که در میان شما کسی هست که چیزی داند گفتن؟.

بدوی گفت: بلی یا رسوالله پیغامبر فرمود که: بگو

پس بدوی این دو بیت را بخواند:

 قد لسعت حیة الهوی کبدی

 فلا طبیب لها ولاراق

الا الحبیب الذی شغفت به

فعنده رقیتی و تریاق

"مار عشق جگر مرا بگزید و این درد را نه طبیبی است و نه افسونگری. تنها طبیب و افسونگر من همان معشوق است که دلباختۀ اویم، افسون من و تریاق من هر دو نزد اوست".

پس پیغامبر را (ع) وجد پیدا شد و مجموع صحابه (رض ) با پیغامبر وجد آوردند تا حدی که رداء مبارک خواجه از دوشش جدا شد.

 چون از سماع فارغ شدند و هر یک بر جای خود بنشستند، معاویه پسر سفیان گفت: چه نیکوست بازی شما!

خواجه ( ع ) فرمود : تن زن یا معاویه! که کریم نباشد آن کس که ذکر دوست شنود و در حرکت نیاید. بعد از آن رداء مبارک خود را پاره کرد به چهارصد قطعه و بر حاضران قسمت کرد.

تن زن یعنی خموش باش، سکوت  نما

پس هر کس که منکر سماع شود، منکر پیغامبر شده باشد، و هر کس که منکر پیغامبر باشد، کافر شود.

( ابو ثمامه انس بن مالک انصاری از اصحاب و خادم پیامبر که تا زمان رحلت رسول خدمتکار وی بود و به سال نود و سه هجری قمری در گذشت).

و روی احمد بن حنبل  می گوید : کانت الحبشیة یدففون بین یدی رسول الله  (ص ) ، و یرقصون و یقولون، محمد عبدصالح

 "حبشیان به حضرت نبی دف می زدند و رقص می کردند و می گفتند: محمد بنده یی صالح است".

 پس هر کس که حضور رقص را انکار کند و ضرب دف را انکار کند ، چنان بود که انکار بر نبی کرده باشد، و هر کس که انکار کند بر فعل نبی، کافر شود.

 پس اگر کسی گوید که: ابو حنیفه سماع را حرام کرده ، من متابعت وی می کنم. گویم: در این سخن فساد بسیار است.

فساد اول آنکه- : به انکار سماع فاسق شود زیرا این احادیث که در اباحت سماع و رقص گفتیم  آحاد الاصل است و آحادالفرع از بخاری و مسلم است. پس جاحد آن فاسق است.

فساد دوم آنکه- : لازم آید که اعراض کرده باشد از قول پیغامبر، و اقبال نموده بر قول غیر نبی. و هر کس که از قول پیغامبر اعراض کند- رغبة عنه-  کافر شود.

فساد سوم آنکه- : قول به دلیل را رها کرده باشد ، و قول بی دلیل را اختیار کرده و این مخالف قرآن است، چنانکه در سورۀ النمل آیه یی شصت وچهارم فرمود: قل هاتوابرهانکم ان کنتم صادقین

" گوی  بیارید حجت خویش اگر می راست گوئید".

و برهان در شرعیات: کتاب و سنت است. پس هر کس که خلاف کند به جحود، کافر شود.

اگر به دلیل گویند بر منع سماع، سورۀ الانفال آیۀ سی و پنجم قرآن را، و ما کان صلوتهم عندالبیت الامکاء و تصدیة.

" و نبود نماز ایشان نزدیک خانه مگر صفیر زدن و آواز دست برآوردن و دست زدن".

  گویم: صفیر و دست برهم زدن از برای آن حرام شد در حوالی مکه که طواف نماز است، الا حق –تعالی-  سخن را مباح کرده است.

و دیگرآنکه- : شاید که چیزی در حالتی حرام باشد و در حالتی دیگر حلال. چنانکه نظر بر زن نامحرم کردن حلال باشد در وقت گواه شدن بر وی، و حرام باشد در غیر آن حال.

اگر گویند که دلیل منع سماع آن است که حق تعالی در سورۀ لقمن  آیۀ ششم فرموده است: و من الناس من یشتری لهوالحدیث

" و از میان کس است که می خرد نابکار و بازی سخن و سخن سست تهی".

و لهوالحدیث: غنا است.

گویم: ثابت شد به احادیث مشهور که پیغامبر علیه السلام غنا و دف را شنود، پس لهوالحدیث غنایی باشد مشتمل بر کذب و فجور. و معلوم است از لهوی الحدیث که شنودن حق حدیث صحیح است، غنا باشد یا غیر آن.

اگر گویند که: سماع دف به غیر جلاجل یا زنگوله رواست، چنانکه پیش پیغامبر زدند، پس دف به جلاجل روا نبود.

گویم: که چون معلوم است ، جواز دف به غیر جلاجل، و در جلاجل هیچ خبر وارد نشده است، نه به حرمت و نه به کراهیت، پس باقی شد بر اباهت.

و دیگر آنکه نشاید هیچ کس را که در شرع حرام یا حلال گوید به غیر نص از قرآن، یا از حدیث. قال الله –تعالی-:

ولا تقولوا لما تصف السنتکم الکذب هذا حلال و هذا حرام لتفتروا علی الله الکذب ان ا لذین یفترون علی الله ا لکذب یا یفلحون

" مگویید به آنچه وصف می کند زفافان شما که این حرام است یا حلال است، من غیر نص شارع، که بر خدای دروغ نهاده باشید، و هر کس که بر خدای تعالی دروغ بندد، کافر شود".

پس معلوم شد به این بیان که گفتیم که- : سماع مباح است عوام را و مباحتر است مریدان را، و واجب است در حق اولیاءالله. زیرا که ایشان خطاب حق –تعالی- می شنوند به واسطۀ موجودات.

پایان

[ ۱۳٩۱/٦/۱۸ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ] [ ]
درباره وبلاگ
امکانات وب