نجوا
سرودِ شعر و ادب

 

 

 

جیلانی لبیب

جهان هنر و ادب

مونیکا مارون

 

چند سالی بیشتر از وحدت  دوبارۀ آلمان نگذشته بود. خانۀ فرهنگ های جهان که با پشتیبانی مالی بنیاد بنجامین فرانکلین  بناء نهاده شده و  در سال   ۱۹۵۷ میلادی بعنوان هدیۀ حکومت ایالات متحدۀ امریکا به شهر برلین تقدیم گردیده است، در ساحل آب های رودخانۀ انشعابی" شپری" Spree و همسایگی پارلمان آلمان، بازهم محل برگزاری نشست  چهار روزۀ بین ا لمللی نویسندگان و ادیبان کشور های گوناگون از سوم تا ششم ماه دسمبر  ۱۹۹۸ میلادی  برگزیده شده بود.

این تعمیر با داشتن ساختاری مثل بال  که بایستی ممثل پرواز اندیشۀ آزادی در برابر سلطۀ کمونیسم  می بود و ساکنان بومی این دیار او را مرکز کنگره ها می نامند، همان جایی می باشد که برای مدتی شهروندان حوزۀ مشترک فرهنگی ایران باستان، با هم نوروز را جشن می گرفتند و هنوز هم هر از گاهی محفلی ادبی و هنری برپا می نمایند.

 در بزرگترین سالون کنفرانس ها وکنسرت های این ساختمان،  سمت دست راست رئیس و مجری برنامه، زنی نشسته بود، گندم گون با قدی متوسط، لباس سیاه به تن که همواره سیگار تازه یی را روشن می کرد. این زن نویسندۀ سیاه پوش مونیکا مارون نام داشت.

مونیکا مارون چهره یی بود هنوز تقریباً ناشناخته که هر چند جمهوری دموکراتیک آلمان را در سال ۱۹۸۸ میلادی یعنی پیش از وحدت دوباره ترک نموده بود، باز هم  درین نشست به گونه یی خود را موظف می شمرد تا از یک سیستم ، کردار و زندگی هنری اش در آن نظام  دفاع بنماید

در همان سال یا کمی دیرتر،  وقتی یکی از شرکت کنندگان برنامۀ تلویزیونی نقد ادبی بنام  ” ادبیات در جمع چهار” از مونیکا مارون نامی برد، رایش رانیسکی منتقد معروف  برای اینکه به جدی نگرفتن مارون به عنوان یک نویسنده صحه گذاشته باشد  با حالتی جدی و پرسش گونۀ مونیکا مارون کیست؟  به بحث در بارۀ وی پایان بخشید و چند سالی به درازا کشید تا اینکه مونیکا مارون در حوزۀ ادبی زبان آلمانی مطرح گردید و  در یکی از همان برنامه های نقد ادبی در کنار رایش رانیسکی به عنوان نویسنده مهمان ، نشست و در مورد کتاب های دیگران سخن بر زبان آورد. رانیسکی ، سپس رمان اندوه حیوانی triste  Animal  مارون را طی مقاله یی با عنوان "عشق لعنتی"  به مثابه  یکی از بهترین کتاب های نویسندگان آلمان  شرقی سابق پس از اتحاد آلمان در مورد عشق، نفرین و رحمت تمجید نمود.

والتر Walter پدراصلی مونیکا نتوانست بنابر شجرۀ نیمه یهودیِ مادرِ مارون، هیلا ایگلارز   Hella Iglarz با وی ازدواج کند، چون  قوانین نژادی فاشیسم آلمان،این اجازه را به آنها نمی داد. پس از ختم جنگ دوم جهانی، مادر مونیکا با کارل مارون  Karl Maron  که بعداً وزیر داخلۀ جمهوری دموکراتیک آلمان شد، پیوند زناشویی را  بست و مونیکا اگلارز هم نام فامیلی پدر اندرش ، مارون را برگزید.

مونیکا مارون با سازمان امنیت کشورش همکاری نمود و حتی رمان خاکستر معلق  Flugasche  خود را جهت مطالعۀ قبل از نشر به مأموران این دستگاه سپرد. مونیکا جهت سفر به غرب، همکاری همه جانبۀ خویش را با سازمان امنیت ٱلمان شرقی وعده داد و گزارش هایی هم به این سازمان تحویل نمود. پس ازکشف و انتشارهای این ماجرا از سوی رسانه های آلمانِ دوباره واحد، وی تنها در پاسخ  به پرسش چرا درین مورد زندگیش حرفی نمی زد؟، ابراز داشت که وی هیچگونه نیازی برای گفتن این حوادث زندگی اش نمی دیده است.

 وقتی از مارون علت سکوت دراز مدتش سؤال شد، مونیکا  مارون پاسخ داد که تا حال کتابی را که بتواند این موضوع مناسبش باشد ننوشته و ابراز داشته بود که  اصلاً پشیمان  نمی باشد و  جاسوسی کسی را ننموده است

مارون، پس از ختم دوران متعلمی برای یک سال در فابریکه یی صنعتی تراشکاری نمود،  بعد تحصیلات خود را در رشتۀ تاریخ هنر و تئاتر به ‌پایان رسانید و ازسال ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۸ میلادی با نام مستعار "میتسو" با "اشتازی" Stasi سازمان امنیت آلمان دموکراتیک همکاری داشت. در دوسیه های این سازمان  آمده که مارون در ازای گرفتن ویزای خروج، قول همکاری را به آنها داده است. مارون در سال ۱۹۷۸میلادی به همکاریش پایان داد و پس از استعفاء از حزب حاکم، خود تحت مراقبت این سازمان قرار گرفت.

در گزارش های انتشار یافتۀ مارون برای سازمان امنیت جمهوری دموکراتیک آلمان، چیز جالب و مطلبی که به کس دیگری زیانی برساند دیده نمی شود. وی از فراوانی در برلین غرب گزارش می دهد ، از شرکت در کنسرت  میکیس تئودوراکیس   Mikis Theodorakisموسیقی ساز و خوانندۀ معروف یونانی در آنجا و از دیداری با گزارشگران  ودیگر افراد طی یک محفل نمایندگی دایمی آلمان فدرال در برلین شرق او در سال ۱۹۸۸میلادی با ویزایی سه ساله به آلمان فدرال سفر کرد و پس از اتمام مهلت ویزا به کشورش بازنگشت.

مونیکا مارون بعد از مرگ پدر اندرش کارل مارون،  وزیر داخلۀ جمهوری دموکراتیک آلمان، مقداری پول به ارث برد که با آن می توانست یکنیم سال بدون اجرای وظیفه زندگی بنماید. درین مدت بود که وی دست به نویسندگی زد و رمان خاکستر معلق خود را به نگارش در آورد. رمان "خاکستر معلق" ، اولین اثر برجستۀ مونیکا مارون جزئیاتی را از آشفتگی های محیط زیست و نابسامانی های اقتصاد سوسیالیستی در  یک منطقۀ صنعتی جمهوری دموکراتیک  بنام بیترفیلد  Bitterfeld برملا ساخته بود . بعد از گذشت یکی دو دهه، همین جا آنچنان با تحول رو برو گردید که تبدیل به یکی از قطب های بزرگ قاره اروپا در تولید سلول های خورشیدی شناخته شد.

 بعدها این نویسنده با بازنگری مجدد روی کتابش و تغییراتی که بر آن لحاظ کرد کتاب "انحنای بیترفیلدی"  Bitterfelder  Bogen  خود را  که دنبالۀ این اثر می باشد انتشار داد. لازم بیاد آوریست که با وجود تلاش مارون برای چاپ این اثر و حتی دادن نسخه های اصلی به سازمان امنیت، از انتشار اثرش در  آلمان شرقی آن زمان  جلوگیری بعمل آمد. رمان "خاکستر معلق" به همین دلیل برای بار نخست در بنگاه نشراتی فیشر در آلمان غربی وقت به نشر رسید.

مونیکا مارون در  رمان "ای وای خوشبختی" Ach Glück دوران سالمندی و پیری شدن مرد و زنی را بنام های اخیم مرتین   Achim Märtin  و یوهانا  Johanna  با دگرگونی ها احساس و زندگی آنها در مورد آرزومندی ها و ناامیدی های شان در جستجوی خوشبختی عنوان قرار داده است. وی در رمان دیگرش بنام اندوه حیوانی Animal  triste  از ملاقات دوبارۀ زنی می نگارد با عشقش ، در تابستان  ۱۹۹۰میلادی، در حالیکه سن وسالش او را بجایی رسانیده که گذشتۀ عشق دوران جوانی اش را با نام وی بباد فاراموشی سپرده است. بیانگر داستان از عشقش فرانس  Franz  می گوید و ازینکه عشق یگانه آشوبیست در عمر برای مفهوم بخشیدن به زندگی.

در رمان گریزی Die Überläuferin ، خانمی همکار علمی انستیتوت تاریخ در برلین شرق، یک روز صبح وقتی بیدار می شود، فلج شدن را در پاهایش احساس می کند. وی که  حتی رفیق دیرینه اش که با او سالها یکجا زندگی می کرده و  مدتی قبل ازو جدا شده است،  نیزدیگر  یادی نمی کند در بسترش می ماند و ازین پس تنها با خاطرات ، رؤیا ها و تصورات خود بسر می برد و بس.

 در هشت  قصۀ کوتاه زادگاه برلین Geburtsort Berlin ، مونیکا مارون از برلین می گوید، قسمت شرقی و غربی اش؛ ازمردم ، طبیعت و سگ های برلین؛ با زبان و واژه های تیز و جسور برلینی ها که خودش هم یکی از آنهاست. در نامه های پاول Pawels Briefe مونیکا پدر کلانش   Pawel Iglarz, را ارج می گذارد و با یاد بود ازو و سرنوشتش، تاریخ آلمان را در جریان جنگ دوم جهانی و پس از آن مروری کوتاه می نماید. در دو برادر Zwei Brüder  مجموعه مقالات و بیانیه های مونیکا مارون میان سالهای ۱۹۸۹ و ۲۰۰۹ میلادی  در بارۀ وحدت دو آلمان گرد آوری گردیده است.

در " خط  شش خاموش" مونیکا مارون، تاریخ ‌نگاری به نام روزا لیند پوکوفسکی  Rosalind Pokowski  در سال ۱۹۸۵ میلادی به سن ۴۲ سالگی از شغل خود استعفاء می‌دهد، تا  از توانایی های روشنفکری اش  به میل خودش بهره بر دارد. پس از چندی پوکوفسکی ، پیشنهاد یکی از کارگزاران پیشین ارتش "جمهوری دمکراتیک آلمان"، هربِرت بیرن باوم Herbert Beerenbaum را می پذیرد‌‌ و به عنوان منشی، دو روز در هفته خاطراتش را از زندگی پرتلاطم وی به عنوان افسر ارتش جمهوری دموکراتیک آلمان برای او تایپ می کند. درین زمان روزالیند در برابر آنچه می نویسد بی تفاوت نمی ماند و خود را قربانی اعمال هربرت تصور می کند. "خط شش خاموش"، نشانی مکانی است که هربرت بیرن باوم در آن زندگی می کند،  منطقه یی دور از هیاهوی خیابان های آلمان شرقی، محلی آرام و منظم، مخصوص  ویژگان و ممتازان نظام.

از مونیکا مارون هنوز هم بیشتر به عنوان یک نویسندۀ جمهوری آلمان دموکراتیک نام برده می شود.

 مونیکا مارون  نویسنده ایست مورد اختلاف، با خود و دوران گذشته اش صمیمی که  گاهی در رمان هایش از فضای نا هنجار  و نابرابرجامعه و وضعیت خراب محیط زیست گزارش داده  و زمانی دوران سالمندی را مطلب داستان هایش برگزیده است .

سیاست در برخی از آثار مارون، چهرۀ  برهنۀ خویش را بدون تکلف، بی محابانه به نمایش در می آورد. مونیکا مارون می تواند احساس عمیق یک زن را نسبت به خود و دور و برش با بهترین و ناب ترین واژه های ممکنِ خویشتن به خواننده انتقال بدهد. بیشترین آثار مونیکا مارون از جمله به زبان های انگلیسی، فرانسوی، هسپانوی، ایتالوی، روسی، جاپانی، هلندی و کوریایی برگردانیده شده اند.

 

رویکرد ها:

برای نگاشتن این مطلب، ازین مآخذ نیز بهره برده شده است:

 

Das Interview mit Monika Maron, 13. April 2008, Tagesspiegel-Beilage der Humboldt Universität zu Berlin

   Monika Maron, Zwei Berichte an die Stasi, 1976 , Website des S. Fischer Verlag

Der Liebe Fluch, Marcel Reich-Ranicki über Monika Marons Roman " Animal triste" , DER SPIEGEL 7/1996

 

 Cornelia Geißler، Monika Maron berichtete für die Stasi., Berliner Zeitung vom 7. August 1995.

Die Überläuferin. S. Fischer, Frankfurt am Main, 1986,

Deckname Mitsu، Der Spiegel Nr. 32/1995 vom 7. August 1995

Flugasche. S. Fischer, Frankfurt am Main, 1981

Stille Zeile Sechs. S. Fischer, Frankfurt am Main 1991

Animal triste. S. Fischer, Frankfurt am Main, 1996

Pawels Briefe. S. Fischer, Frankfurt am Main, 1999

Geburtsort Berlin. S. Fischer, Frankfurt am Main 2003

Ach Glück. S. Fischer, Frankfurt am Main, 2007

Bitterfelder Bogen. Ein Bericht. Frankfurt am Main, Fischer Verlag 2009

Zwei Brüder: Gedanken zur Einheit 1989–2009. Frankfurt am Main, Fischer Verlag 2010

 

پایان

[ ۱۳٩٠/٥/۱٩ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ] [ ]

 

 

 

جیلانی لبیب

 

 گونتر گراس، در کنار کریستا ولف، رایش رانیسکی و هفت تن دیگر که به ترتیب خواهند آمد، از شمار نویسندگانی هستند که دوست دیرینه و همدلم، ذکریا عبدالله، معرفی آنها را برای فرهیختگان میهن آشفتۀ ما افغانستان به من گوشزد نموده بود. نیاز مبرم جامعۀ فرهنگی کشور در روند سازگاری با گذشته اش توأم با نگرش دوبارۀ تاریخ ادبی بیش از سه دهۀ اخیر وی وهمچنان معیاراصالت و بدعت در این نوشته ها تا آنجا که میسرم می باشد، مراعات  می گردند.

جهان هنر و ادب

گونتر گراس

 

وقتی از گونتر گراس می گوییم، از پیشتازترین نویسندۀ معاصر حوزۀ فرهنگی زبان آلمانی سخن می رانیم، از  هنرمندی همواره معاصر و همیشه رسالت مند. چون از گونتر گراس گفتگو به عمل می آید ، در بارۀ ادیب، داستان نویس شاعر، نقاش، پیکر تراش، نمایشنامه نگار و شهروندی ستیزه جو صحبت می شود  که هرگز دربارۀ بیداد زمان کنونی سکوت را برنگزیده است و اگر نیازش را احساس می کرده از شرکت و مداخلۀ فعال سیاسی نیز اباء نورزیده.

هنگامی که در بارۀ گونتر گراس چیزی نگاشته می شود، شخصیتی مورد اختلاف، بازتابگر میراثِ وحشت و ستم زمان نازی ها برای چندین نسل را الگو قرار می دهند که هم برای مدتی بخشی از آن نظام بوده و هم سپس برای التیام زخم های این فاجعه هر لحظۀ ممکن راغنیمت شمرده است.آری، گونتر گراس، قلم فرسای محاکمۀ دیروز و امروز این جهان ستمگر و نابرابر می باشد بنام و برای فرداهای دیگر و بهتر.

رایش رانیسکی ، به گونتر گراس  Günter Grass برندۀ جایزۀ نوبل ادبیات بتاریخ نهم اکتوبر ۱۹۹۹ میلادی  در  روزنامۀ فرانفورتر الگماینه   Frankfurter Allgemeine طی نامۀ نگاشت که با وجود همه نقد های ادبی نه چندان مثبتی  که  در باره بعضی از آثار وی از جمله ماده موش Die Rättin ، آوای غورباغه Unkenrufe   و عرصۀ فراخ  Ein weites Feld  به چاپ رسانیده است و با همۀ اختلاف نظر های که  هر دو  پس از آنها با هم ابراز داشتند، وی یگانه منتقد آلمانی بوده  که آشکارا و چندین بار، او را برای اخذ جایزۀ نوبل در ساحۀ ادبیات پیشنهاد نموده است.

 قبل ازین نیز رانیسکی رمان بیهوشی موضعی   Örtlich betäubt  را در سال  ۱۹۶۹  میلادی سخت مورد انتقاد قرار داده بود. درین اثر، اِبِرهارد  شتاروش Eberhard Starusch   سردستۀ جوانان خرابکارِ زمان جنگ دوم جهانیِ شهر ” دانزیگ” از رمان “طبل حلبی”، که حالا دیگر بزرگ شده است ، معلم  تاریخ  و زبان آلمانی  در برلین غرب می باشد. وی شاهد آشوب و قیام شاگردان و دانشجویان می گردد که برای مخالفت با جنگ ویتنام و بمب های ناپالم در خیابان های این شهر دست به تظاهرات و راهپیمایی  می زنند. ابرهارد،  با این امر مخالف می باشد و بدین باور است که  برای تغییر جهان،  باید نخست انسان ها از بین برده شوند و  در گفتگویی، دندان پزشک تخیلی اش  به او می گوید که برای  محو رنج و درد دنیا  نیز، بایستی  همان مواضع را بیهوش ساخت.  رانیسکی این کتاب را در پا یین ترین سطح ادبیات آلمان می نگارد و بدین نظر می باشد که گراس به جزء چند پارچۀ ادبی کوتاه، درین رمان ، واکنش ها، عناوین، ملاحظات، خاطرات، نقل و قول ها و  وسوسه های یکنواخت درونی خویش را بدون نظم و ترتیب در کنار هم قرار داده و به رشتۀ تحریر درآورده است. رانیسکی به ادامۀ نقدش در بارۀ این اثر گراس می نگارد که در “بیهوشی موضعی” ، نویسنده  اغلب به جای  تشریح ، استنباط  را، به عوض یادآوری، گزارش و در مقام تصاویر، مناظر، اوضاع و احوال را بیان می نماید و به خواننده در بهترین حالتش  تنها فرضیه ها، حقایق و معلومات را ارائه می دارد و بس.

بیشترین الهام را گونتر گراس از شهر زادگاهش دانزیگ واقع در پولند گرفته  و بهترین آثار خویش را مدیون آنجاست. “طبل حلبی” که به ادامه اش “ گربه و موش” و سپس به ترتیب” سال های سگی” به نشر رسیدند، همه  گویای ماجراهای این مرز و بوم در زمان جنگ دوم جهانی و بعد از آن می باشند،  همچنانکه بعضی از چهره های بیهوشی موضعی و آوای غورباغه نیز باسرنوشت این شهر گره خورده اند

وحدت دوبارۀ آلمان، که گراس آنرا یک رویداد استعماری می نامد، به ویژه در دو اثر دیگرش بنام های “عرصۀ فراخ” و” قرن من” بازتاب داده شده اند.

گونترگراس در جهان ادبیات پیروان زیادی یافته است به گونۀ که حتی سلمان رشدی نیز شاید به دلیل اقامت  گراس  بین سال های ۱۹۸۶ و ۱۹۸۷میلادی در کلکتۀ هند میان فقیر ترین و بیچاره ترین مردم آنجا،  خویش را شاگرد وی گفته است. گراس از کمترین نویسندگان مهمی به شمار می رود که برای درست درک نمودن و بهتر خواندن آثارش، با ترجمان های کتاب های خود به زبان های  زبدۀ دیگر دنیا  یکجا به گفتگو می نشیند.

گراس نویسنده ایست که حقوق  شهروندی اش را در هیچ زمانی به  هیچ کسی نبخشیده است. وی به عنوان عضو فعال حزب سوسیال دموکرات آلمان، از سیاست مصالحۀ “ویلی برانت” با اروپای شرقی در زمان جنگ سرد دفاع نمود و  در مبارزات انتخاباتی به نفع “ویلی” بصورت جدی شرکت ورزید. خودش برای این منظور مقاله نوشت و حتی گاهی برای شنیدن نوشته های سیاسی اش  برای گزینش دوبارۀ “ویلی برانت”  به عنوان صدراعظم آلمان ، تکت ورودی تعیین کرد که علاقمندان شرکت درین محفل ها، آنرا پرداخت نیز نمودند.

گراس رمان “طبل حلبی” را  که دریافت جایزۀ نوبل ادبیات را مدیون اوست، دو سال پیشتر از انتشار اولین اثرش، یک دفتر شعری بنام امتیازات مرغان باد  Die Vorzüge der Windhühner ، که در سال ۱۹۵۶ میلادی  چاپ شد، یعنی در سال ۱۹۵۴ به پایان رسانید، ولی پنج سال طول کشید تا ناشری، پخش آنرا متقبل گردید و به این ترتیب نخستین بار در سال ۱۹۵۹ میلادی انتشار یافت.

در رمان طبل حلبی اسکار ماتسرات   Oskar Matzerath که در سن سه سالگی  از رشد و نمو اباء  می ورزد، تحولات سال های سلطۀ فاشیسم آلمان بر اروپا را از منظر قامت کوتاه  نود و چهار سانتی متری خود می بیند و برملا می سازد. وی با سرکشی اش در برابر سیستم  اجتماعی با معیار های اخلاقی اش و همچنان نظام آفرینش می ستیزد، نمی خواهد جهان را آنطور که هست قبول بنماید و با حفظ قد کوتاه وحالات کودکانه اش آنها را  به ریشخند  می گیرد. اسکار، با نواختن طبل حلبی که هرجا همراه اوست ، احساساتش را ابراز می دارد و به دیگران انتقال می دهد.

گونتر گراس در رمان طبل حلبی که شامل  مواد درسی مکاتب در ایالات متحدۀ امریکا، پولند و ایتالیا می باشد  با زبان ایهام،استعاره و کنایه، دوره یی پر از آشوب و فاجعه بارِ تاریخ اجتماعی اروپای مرکزی را به ثبت رسانیده است. کمیتۀ جایزه نوبل در تقدیر‌نامۀ گزینش گونتر گراس برای اهدای جایزۀ ادبیات سال ۱۹۹۹ میلادی استدلال کرده بود که " از زمان توماس مان تا کنون هیچ نویسندۀ آلمانی با چنین قدرتی از وجدان آزاد بشری سخن نگفته است. در زمانه یی که خرد به خواب رفته، این نویسنده همچنان با جدیت سرگرم روشنگری است."

قهرمان ” گربه و موش” داستان دومی "سه گانۀ دانزیگ " گونتر گراس، یگانه کودک خانواده، پسری بنام مالکه  Mahlke  ، مخالف جنگ دوم جهانی در زادگاهش شهر دانزیگ Danzig ، آدم ظاهراً مضحکی می باشد که  "سیب بابا ٱدم" او موجب ریشخند مردم دور و برش می گردد. مالکه، پس از ناکامی های متواتر در مکتب و در میان مردم می خواهد از آنجا فرار نماید و برای همین منظور به قایقی پناه می برد که کسی دیگر سراغی ازو نمی یابد.

 سال های سگی، سومین اثر این تریولوژی هم رویدادهای المناک دوران حکمروایی نازی ها را از سال ۱۹۳۳  تا  ۱۹۴۵  میلادی در آلمان بیانگر می شود.

گراس درین اثر بجای هیتلر، سگ او را در محراق داستانش قرار میدهد و از طریق بررسی شجرۀ سگ ادولف هیتلر رهبر نازی های آلمان، ایدیولوژی فاشیسم را به استهزاء می گیرد. سال های سگی، تاریخ آلمان را پس از جنگ جهانی اول تا دوران شکوفایی معجزه آسای اقتصاد این خطه بین سال های ۱۹۴۸ تا ۱۹۵۷/۵۸ میلادی با نگاهی ادیبانه، خیلی ماهرانه با قلمی موشکاف به رشتۀ تحریر درآورده است.

گونترگراس به تاریخ شانزدهم اکتوبر سال ۱۹۲۷ میلادی از پدری آلمانی و مادری پولندی در شهر ”دانزیگ” آلمان وقت و پولند کنونی به دنیا آمد. گونتر گراس در پانزده ‌سالگی عسکریاری رسان نیروی هوایی آلمان فاشیستی شد؛ در هفده ‌سالگی به لشکر دهم توپخانۀ مسلح اس.‌اس Waffen-SS پیوست؛ در بیستم ماه اپریل ۱۹۴۵  میلادی جراحت برداشت و سپس در روز هشتم ماه می همین سال ، روز تسلیم رسمی آلمان نازی، در مارین‌باد       Marienbad  توسط نیروهای امریکایی دستگیر گردید و تا ماه اپریل  ۱۹۴۶ میلادی  اسیر باقی ماند. وی  پس از آزادی، به برزگری و زراعت پرداخت، رهنمای کوهنوردان گردید و مدتی را  نیز به عنوان کارگر در یک مرکز تولید پتاسیم مشغول به کار شد. وی در سال ۱۹۴۷  میلادی تحصیلات آکادمیک خود را در شهر دوسلدورف Düsseldorf  آغاز نمود و از آغاز ۱۹۵۶ میلادی مدت چهار سال  به شهر پاریس زندگی نمود .

گراس هم اکنون  نزدیک شهری بندری لوبیک Lübeck ، واقع در شمال ٱلمان، که خانۀ فرهنگی گونتر گراس با نسخه های اصلی اغلب آثار هنری وا دبی وی هم آنجاست، بسر می برد .

گونتر گراس در سال ۲۰۰۶ میلادی در رمانی بنام “در حال پوست کندن پیاز” سرانجام از گذشتۀ تاریک خود پرده برداشت و برای نخستین بار فاش کرد که در هفده سالگی عضو سپاه جوانان ارتش نازی ها بوده است. این واحد ویژه، بخش رزمی سازمان اس اس را تشکیل می‌داد که در جنایات بی‌شمار نازی‌ها، به ویژه در نابود کردن یهودیان در این دوران دست داشت.

 قابل یادآوری می باشد که  گونتر گراس  در بازجوئی‌های مقدماتی افسران آمریکائی پس از اسارت، به‌عضویت خود در گروه بازوی مسلح اس‌اس  Waffen-SS اعتراف نموده اما  ازین راز  به کسی سخنی نگفته بود.

گونتر گراس صادقانه اعتراف کرد که همواره ازین گذشتۀ "ننگ آلود" شرم داشته و به دنبال شکل شایستۀ ادبی برای افشای آن بوده ودر سراسر زندگی اش تلاش کرده است با کار مثبت و حرکت در مسیری آگاهانه و انسانی، آن خطای دوران نوجوانی اش را جبران بنماید.

او از معاصران خود خواست که با درک شرایط روزگار گذشته، دربارۀ او داوری کنند:

"ما در دنیای بسته یی می زیستیم و راه دیگری در برابر خود نداشتیم، مگر اینکه در خانواده ای زندگی می‌کردیم که والدین خطر می نمودند و دستکم در چارچوب خانه فرزندان خود را با مقاومت آشنا می‌ساختند.”

گونتر گراس در گفت‌ و‌گویی با فرانکفورتر روند شاو  Frankfurter Rundschau بتاریخ چهارم  اکتوبر  سال   ۲۰۰۷ میلادی، باز هم از ناراحتی‌های خود یاد می‌کند: “من تمام مدت زیر فشار و ناراحت بودم. مهر این دوازده سال ناسیونال سوسیالیسم بر سرنوشت بسیاری از هم نسلانم  خورده است. دوره ‌یی که من و خیلی‌های دیگر را احمق، نادان و کوته ‌نظر به جای گذاشت. من در زمان جوانی، تحت شرایط خاصی، آن سؤالی را ‌بایستی و یا می‌توانستم مطرح نمایم ، که نکردم. این به معنای این نیست که من فعالانه مرتکب گناهی شده باشم، بلکه تقصیری می باشد که از عدم انجام کاری ناشی می‌شود.”

 این که برخی از منتقدان او را دیگر به عنوان "مرجعی اخلاقی" نمی پذیرند، برای گراس در حال حاضر اهمیتی ندارد، چون او هرگز چنین "مرجعیتی" برای خود قائل نبوده است

گراس طی این مصاحبه ادامه می دهد  که درحوزۀ ادبی  زبان انگلیسی به ویژه بریتانای کبیر و ایالات متحدۀ امریکا ، " منتقد نخست موضوع اصلی یک کتاب را به خواننده بیان می دارد و آنچه نویسنده خواهان دست ‌یافتن به آن بوده است ، مورد توجه قرار می گیرد. بعد منتقدان بررسی می‌کنند که آیا او به هدف خود دست یافته یا خیر.  در نقد ادبی آلمان برعکس می باشد. در این‌جا آنچه منتقد از نویسنده انتظار دارد، در مرکز نقد ادبی قرار می‌گیرد."

کمتر نویسندۀ معروفی را می بینیم که با ذکر نام حیواناتی، همچون سفره ماهی  Der Butt، از دفتر خاطرات یک حلزون  Aus dem Tagebuch einer Schnecke ، ماده موش، آوای غورباغه، گربه و موش، سال های سگی و  بر گام خرچنگ Im Krebsgang  آثارش را عنوان نموده  باشد.

وقتی گونتر گراس بجای یک منتقد  ادبی سخن بگوید، مبارزی می شود آرمان گرا، خیلی جدی و سختگیر. زمانی که اسکار لافونتین  Oskar Lafontaine رهبر  وقت حزب سوسیال دموکرات های آلمان، برای مدتی از سیاست کنار رفت و مقاله هایی در روزنامه ها نوشت که سپس بصورت کتابی زیر نام " قلب، از سمت چپ می تپد"   Das Herz schlägt links  به چاپ رسید، گونتر گراس طی مصاحبۀ در هفته نامۀ Woche خطاب به وی گفت:

 ” دهانت را ببند اسکار! دهانت را ببند ، شراب سرخت را بنوش، به تعطیلات برو، برایت مصروفیتی مؤثر جستجو کن!  

برای گراس نگران کننده است که نویسنگان بیشتر نسل جوان، بدون هیچگونه ارشاد و استادی با  تصوری واهی قلم بدست می شوند ، اما ابراز امیدواری می نماید که  وی شاهد نویسندگان معترضی هنوزدرایام زندگانی اش باشد که  فریادگر استبداد جامعۀ بشری می گردند.

گونتر گراس در ماه اکتوبر امسال ۲۰۱۱ میلادی هشتاد و چهار سالگی اش را جشن می گیرد. گراس در کارنامه های خویش، با بهترین تعالی ممکن ادبیات معاصر زبان آلمانی بازتابگر دورانی می باشد سراسر جنگ، آشوب، ستیز وعصیان .

 قلم گونتر گراس نجواگرِ فریاد میلیون ها انسانی می باشد که گرسنگی، قحطی، سود وسرمایه، آیندۀ آنها را  پیوسته در گلو خفه می نماید.

گونتر گراس با طبل حلبی خود روان راهی گردیده است که تولستوی با جنگ و صلح اثر جاویدان خویش آنرا پیش از وی پیموده و طی نموده بود.

رویکرد ها:

 مطالب دست داشتۀ فردی از بخش فرهنگی روزنامه های فرانکفورتر الگماینه Frankfurter Allgemeine نهم اکتوبر، برلینر مارگن پستBerliner Morgenpost  و تاگس شپیگل Tagesspiegel  اول اکتوبر در سال ۱۹۹۹ میلادی

Lauter Verrisse , München, dtv,  1993. ISBN 3423115785

de.wikipedia.org, Günter Grass

Günter Grass im Interview،“Warum ich nach sechzig Jahren mein Schweigen breche“ F.A.Z.,  12.08.2006

FR-Interview mit Günter Grass, Martin Scholz, 04.10.2007

FR-Interview mit Günter Grass und Irving „Ob wir Angst vor dem Tod haben? Nein.“ 29.9 . 2010

FR-Interview mit Günter Grass "Im Vakuum heiter bleiben" 31. 7. 2009

 

[ ۱۳٩٠/٥/٧ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ ]
درباره وبلاگ
امکانات وب